۹ خرداد ۱۴۰۰

استاد سرآهنگ: راگ اَزرَه

 دوست خوبم بصیر، امروز در مورد راگ ازره که یکی از ساخته های استاد سرآهنگ است پرسید. من اصلا تا هنوز نشنیده بودم که استاد چنین راگی ساخته است و آنهم نامش را "ازره" گذاشته باشد. در این ویدیو که معلوم نیست در چه زمانی در رادیو تلویزیون دولتی ثبت شده است، استاد سرآهنگ به سوال های عبدالوهاب مددی پاسخ می دهد. یکی از سوال ها این است که استاد شما هم راگ های اختراع کردید؟ استاد سرآهنگ در جواب میگوید، یک روز از جایی تیر می شدم. یکی از برادران هزاره آهنگی را زمزمه می کرد که "مره بسیار خوشم آمد و مه امی ره نوت کردم. سرگم. و او ره یک راگ ساختم بنام ازره."
این راگ تا حال از رادیو تلویزیون افغانستان نشر نشده است. تنها همان بخش مصاحبه از سانسور در امان مانده است. کسی گفت که ظاهرا رادیو تلویزیون از نشر این راگ  تا حال جلوگیری کرده است.

     


راگ ازره ساخته استاد سرآهنگ با شعر بیدل:

 

ز من عمریست و می گردد جدا دل
ندانم با که گردید آشنا دل
جمالت منزل چشم است و کو چشم
غمت باب دل است اما کجا دل
ز خاک ما قدم فهمیده بردار
 مبادا بشکنی در زیر پا دل
مزن ای بی خبر لاف محبت
مبادا آب‌ گردد از حیا دل
گرفتارم گرفتارم گرفتار
نمی‌دانم نفس دام است یا دل
درین محفل ‌کسی محتاج‌ کس نیست
 همین کار دل افتاده‌ ست با دل

۶ خرداد ۱۴۰۰

بیرحمی و لودگی انسانی

آمریکا می گوید اسرائیل حق دارد بر سر فلسطینی ها بم ببارد. بعد از یک دوره کشتار و تخریب و دربدری هزاران انسان بیگناه دیگر، راه های برای تطمیع و آرام نگاه داشتن مردم هم در نظر می گیرد. حالا آمریکا 75 میلیون دالر برای بازسازی غزه به فلسطینی ها قول داده است. در گزارش ها خواندم که بازسازی مناطق تخریب شده در غزه از یک دهه قبل هنوز تکمیل نشده است. در طی حملات بیرحمانه اسرائیل که 11 روز دوام داشت، حدود دو هزار خانه به کلی ویران شد و بیشتر از 15 هزار خانه دیگر صدمه دید. یک دهه دیگر وقت میگیرد تا دوباره بازسازی شود ولی ممکن است قبل از آن چندین هزار خانه دیگر دوباره ویران شود چون حمایت بی قید و شرط آمریکا از دولت ستمگر اسرائیل بی پایان است. 

آیرونی این نوع کمک های خیرخوانه آمریکا را می بینید؟ معنی اش این است که ما از اسرائیل حمایت می کنیم که هر کاری از دستش براید در حق شما بکند ولی ما شما را هم در بازسازی کمک می کنیم. یعنی هم در ویرانی شما شریکیم و هم در بازسازی. بیعدالتی بی حد و حصر را می بینید!

۳ خرداد ۱۴۰۰

روایت رنج انسان هزاره

من اندک اندک بدبین می شوم به دیدگاه های افراد نسبت به مرگ و زندگی. به این بدبین می شوم که می گویند هرچقدر هم که ما را از بین ببرید دوباره بلند می شویم و قویتر از گذشته. این نوع نگاه شاعرانه و رمانتیک به مرگ، ما را از واقعیت امر (که مرگ پایان زندگی است) دور می کند. این نوع دیدگاه به زندگی، مرگ را یک امر انتزاعی و غیرحسی جلوه می دهد دقیقا شبیه تصویری که مذهب  از زندگی ترسیم می کند: یک موجودیت موقتی و تا حدی خیالی. این نوع نگاه ما را از این دور می سازد که مرگ پایان همه چیز و نابودی کل است.

به این بدبین می شوم که ظاهرا هیچ گزینهء دیگری وجود ندارد برای بیان رنج انسان هزاره. شاعرانه ساختن مرگ و نابودی انسان ما را از حقایق روزگاری که در آن میزییم دور می سازد. کشتار دختران جوان را با استعاره بیان می کنند. انسان هزاره درخت نیست که بریده شود و دوباره از نو سبز کند. بلی، درخت ها را می برند، تنه های بزرگ و پوسیده آن به زمین میفتد و سالها بعد جایی آن نهالهء دیگر سبز می کند، آنهم اگر پایمال نشود. مشکل اینجاست که دختران مکتب سیدالشهدا درخت نبودند، آنها نهال های بودند که نیاز به مراقبت و پرورش داشتند. آنها رفتند و دوباره سبز نخواهند کرد. در بستری که آنها رسته بودند خراش و زخم عمیقی ایجاد شده است که هر نهالی سر برآورد نیرومند نخواهد بود.

برای بیان کشتار و خشونتی که نمی شود آن را به زبان گویا بیان کرد نباید از استعاره های شاعرانه و بدیهی سازی کار گرفت. همانطور که کلمه "شهادت" برای نابودی حیات خوب نیست استعاره های شاعرانه هم برای ترسیم فجایع انسانی درست نیست. فجایع باید با زبان عریان و ساده بیان شود. 

من از این نگران و بدبینم که رمانتیزه سازی و شاعرانه جلوه دادن مرگ و نابودی انسان هزاره ممکن است منجر به هنجارسازی بیشتر خشونت و مرگ شود. به این نگرانم که به مرور زمان فجایع هولناکی که امروز انسان هزاره متحمل می شود عادی سازی می شود و جایی شوکه و خشم در برابر جنایت را بی حسی و بی تفاوتی می گیرد. میترسم از آن روزی که قتل و کشتار هزاره دیگر هیچ کسی را تکان ندهد. 

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰

وقاحت فاجعه و ناتوانی بیان آن

با موتر انتحار می کنند و شاگردان مکتب را می کشند و بعد با هاوان و خمپاره منطقه را هدف قرار می دهند. قلبم خونین است. جنایت تا به این حد! وقاحت این فاجعه آنقدر کلان است که نمی شود به زبان آورد. فقط می شود خشمگین شد و از ناتوانی پی هم گریست. 

contact

نام

ایمیل *

پیام *