فصل نو
یادداشت هایی پراکنده یک دانشجوی هزاره کاندیدای دکترای انتروپولوژی
۹ خرداد ۱۴۰۵
میهن پرستی و حاکمان جاه طلب
۸ خرداد ۱۴۰۵
روز فرهنگ هزاره در سندیه گو
۷ خرداد ۱۴۰۵
ذکیه احمد
درود بر ریوراحمد. امیدوارم که هم چنان جاری باشی تا دختران هزاره تو را الگو قرار دهند.
ریور احمد اولین زن افغان است که به قله اورست صعود کرده است. او طی فصل کوهنوردی بهار امسال، صبح روز ۲۱ مه (۲ خرداد) به فراز بلندترین قله جهان رسید. pic.twitter.com/pZpgyM7LSx
— BBC NEWS فارسی (@bbcpersian) May 27, 2026
۵ خرداد ۱۴۰۵
ریشه کن کردن درخت 300 ساله
در بی بی سی خواندم که تالبان یک درخت چنار 300 ساله را در بدخشان ریشه کن کرده اند تا جای برای ساخت مسجید باز کنند.
دلیل هرچه است زیاد فرق نمی کند. مثلا اگر این درخت اگر به خاطر جای بیشتر به مسجید ریشه کن نمی شد شاید یک تالب می آمد فتوا می داد که این درخت مربوط به فلان و فلان دوره است و ما باید ریشه کن کنیم. و دلیل دیگر هم شاید این را می آورد که خوب این درخت چون خیلی قدیمی است و مردم به این درخت احترام دارند باید قطع شود. آخر چرا آدم ها باید به درخت، به چیزهای بی جان احترام بگذارند.
از دیدگاه تالبان هر درخت واجد شرایط ریشه کن شدن است.
در کشوری که آدم ها را هر روز ریشه کن می کنند، باید توقع داشت که آنها به درخت ها رحم کنند؟
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
شادی نوعی از مقاومت
یک جمله ی کوتاهی است از سیمون دی بووار: "شادی یک عمل مقاومت است." شاد بودن و شاد زیستن به مثابه مقاومت در برابر ظلم و بی عدالتی - سالهاست که این گزاره ورد زبان گروه های محروم و تحت ظلم بوده است.
هزاره ها با رقص و پایکوبی در برابر ظلم و بی عدالتی ولو از راه دور مقاومت می کنند. حکومت ها و گروه های ظالم با تحمیل ظلم و ستم بر اقلیت ها می خواهند آنها روحا بشکند، می خواهند روح و روان آنها آنقدر متلاشی شوند که برای یک لحظه هم که شده شادی را تجربه نکنند. می خواهند نه تنها بر جسم بلکه روح و روان آدم ها حکومت و ظلم کنند.
بنابراین، در روز فرهنگ هزاره، هرچه شادی، رقص و پایکوبی راه بیاندازیم پرمعنی تر خواهد بود.
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
روز فرهنگ هزاره
امروز روز فرهنگ هزاره است. چندین روز مانده به این و چندین روز بعد از آن، هزاره ها در مورد فرهنگ هزاره صحبت می کنند، با هم دعوا و جنجال می کنند که کدام درست است و کدام نیست. خلاصه کلام همه این حرف ها میمون و فرح بخش است.
در باره فرهنگ و ساختن فرهنگ هزاره هرچه صحبت شود کم است. اهمیت این روز تنها از تجلیل روز فرهنگ هزاره نیست، این هم است که مردمان هزاره فرصت صحبت کردن در باره فرهنگ خود دارند. قبلا، این فرصت از آن ها گرفته شده بود.
مهم این نیست که دختر و بچه هزاره چه می پوشد که هزارگی خاص باشد مهم تفکر و طرح و برنامه ریزی آن است. مهم این است که در اجتماع حضور پیدا می کنند. دیده می شوند. مجلل و با شکوه و شاد.
یک عده ای دیگر آمده اند قضاوت کرده اند که فرهنگ هزاره ها ساختگی است. جان برادر و خواهر! همه فرهنگ ها ساختگی است. کدامش نیست؟
از زمانیکه انسان ها روی این کره ی خاکی عرض وجود کرده اند به ساختن فرهنگ مشغول بودند و هستند و خواهند بود.
هزاره ها هم فرهنگ می سازند. در این پروسه ممکن است گزینشی عمل کنند اما فرهنگ سازی می کنند. فرهنگ ساخته میشه، تولید میشه و بعد تکثیر و بالآخره بازتکثیر.
خوب ممکن است پرسیده بشه که آن فرهنگ های که 50 سال پیش بود چطور؟
آنها بخشی از تاریخ است. مربوط به همان دوره و مردمی که زیستند. بعضی از آن تاریخ را نمی شود همانطور امروز تمرین کرد مگر بازبینی و بازتولیدی صورت گرد. پویایی فرهنگی همینه: قابلیت بازتولید را داشته باشه. بعضی فرهنگ ها را نمی شود بازتولید کرد. بعضی های دیگر ثابت می ماند. بعضی های دیگر نه تنها ظرفیت بازتولید را ندارد بلکه به کلی فراموش می شود.
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
خاک سمی وطن
کودک بودم علاقه شدیدی به توت داشتیم. همه ما این طور بودیم. در قریه ما و قریه های پاین درخت های توت زیاد بودند. آن زمان سمپاشی و این چیزها زیاد نبود و اگر هم بود ما آنقدر سخت جان بودیم که شکم درد نمی شدیم.
دو روز پیش از دکان توت خریدم. نمیدانم از کجا آمده بود. ولی چون مغازه از مردمان خاورمیانه بود حدث می زنم از افغانستان یا از همان مناطق آمده بود.
یک مُوتَو (مشت) با چای خوردم. بعدش وحشتناک شکم درد شدم.
با خواهرم صحبت می کردم، گفت باید آب می کشیدی. گفتم فراموش کردم.
یادم آمد که همان باغ های توتی که من در کودکی در مسیر راه خانه و جاهایی دیگر می دیدم نزدیک تشناب بودند. اگر تشنابی نزدیکش نبودی، حداقل چندین قوده گه های خشکیده و له شده انجا بود. با خود میگم. اگر این توت ها از میان آن گه ها جمع شده باشند و تو خوردی که مسلما باید مریض بشی.
علاوه برآن، یادم آمد که در سالهای اخیر از وقتی که مردم درک از برداشت حاصل بیشتر برای فروش بیشتر دست به سمپاشی می زدند. از خود می پرسم، خوب آن ریزگردهای گه اگر با آب شسته شوند با آن سم های جذب شده چه کار کرد؟
امروز صبح بعد از اینکه تن رنجورم را کشان کشان به کتابخانه دانشگاه رساندم تصمیم گرفتم که دیگر هرگز توت نخورم - حداقل توت های آن مناطق را.
خاک وطن گاهی سمی است.
۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
آگاهی ابزاری
بعضی ما هزاره ها ادعا داریم که هزاره ها بادانش تر و دانسته تر از گذشته است اما خوب باید این دانش یک استفاده ابزاری هم داشته باشد. استفاده ابزاری از آگاهی اینه که وقتی پروپاگندایی پشتونی مثلا بحث بی هوده ای مثل مسیله دیورند را داغ می کنند ما در دامش نیفتیم. این بحث به یک مسیله ناموسی پشتونی تبدیل شده است و آن هم نه در سطح کلان فقط در سطح سیاستمداران شان که حربه ی برای خر کردن اجتماع پشتون استفاده می کنند.
خلاصه کلام اینه که دانش و آگاهی ما را کمک کند که خر نشویم.
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
پروپاگاندایی خط دیورند
۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
خاطرات عبدالسلام ضعیف
خاطرات عبدالسلام ضعیف را می خوانم. امان از یک بار نام بردن از کلمه هزاره و یا اشاره به مردم هزاره. از سه دهه جنگ و تحولات و داد ستدهای سیاسی، از همه، پشتون ها، از تاجیک و سران تاجیک و ازبیک ها، یاد می کند اما دریغ از یک بار نام بردن احزاب سیاسی هزاره ها، چهره های سیاسی آنها، و مردم آنها. آنقدر نفرت و نخوت در درون اوست که اذعان کردن این حقیقت که هزاره ها هم بخشی از تاریخ سیاسی این کشور بوده اند مثل سوزن می ماند که مبادا بر بالن مملو از نفرت فرو برود و باعث انفجار آن شود.
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
چند سوال از یک شارلاتان
۳۱ فروردین ۱۴۰۵
لاشه سنجاب
در مسیر دانشگاه بودم، دیدم دو افسر با لباس رسمی به رنگ سرمه ای در کنار خیابان ایستاده اند. نگاه هر دو به زمین دوخته شده اند. گاهی سرهای شان بالا می برند و چیزی را در آن بالا نگاه می کنند. افسر خانم با انگشت چیزی را به افسر مرد که پاهایش را بیش از حد معمول باز کرده در آن بالا نشان می دهد. او سر می جنباند. بعد هر دو دوباره به زمین زل می زند.
وقتی رسیدم. سلام کردم. گفتم ببخشید کدام چیزی اینجا پیدا کردید؟ افسر خانم که از لحن آمیرانه اش پیدا بود که تازه کار است طرفم طوری نگاه کرد که معنی اش این بود " برو پی کارت. تو دیگه چه کاره ای که می خواهی بدانی ما اینجا چه کار می کنیم؟"
نمیدانست که من هم از آن خیره سرهای ام که به سادگی با یک نگاه چپ چپ - که ما هزاره ها برش می گیم قبغده - نمی ترسم و نمی رم پی کارم. ایستاد شدم. به هر دو نگاه کردم.
خانم با انگشتش به پایه درخت اشاره کرد گفت به خاطر این موجود بی چاره. دیدم یک سنجاب بی جان افتاده بر روی چمن با چشمان هنوز نیمه باز. افسر خانم ادامه داد: "کسی از این شاگردها به ما زنگ زده بود که اینجا یک سنجاب بی جان افتاده."
پرسیدم "شما چه کار می خواهید بکنید؟"
گفت: "ما به animal control (کنترل حیوانات) زنگ زدیم تا آنها بیایند تصمیم بگیرند چه با می کنند."
من گفتم "اگر به من اجازه دهید من می دانم چه کار کنم."
افسر مرد با لحنی که حس عجولانه درش پیدا بود پرسید: "چطور؟"
گفتم " من لاشه این سنجاب مظلوم را به درون جنگل - با انگشتم اشاره کردم 5 متر دورتر - پرتاب می کنم تا ممکن است یک کایوتی، کلاغ، و یا هم روباه گرسنه ای snack اسنک کنند و دعای خیری به ما کنند."
افسره نگاهی چپ چپ و تقریبا نزدیک بود دست به خنده بزند - شاید از روی تعجب و شاید هم از روی مسخرگی - گفت: "خیلی طرح خوبی بود اما بی رحمانه."
من رفتم کتابخانه. وقتی برگشتم آن دو افسر را هنوزم آنجا دیدم، بالای نعش سنجاب مظلوم.
۲۷ فروردین ۱۴۰۵
رژیم نابود گری
۲۶ فروردین ۱۴۰۵
بیه چیزی که خیر باشه
دیدم عالم همه رفته در سابستک - substack - من هم سرانجام دل به دریا زدم و رفته یک وبلاگ فارسی ساختم. اول بنام "از دامن باد" بعد تصمیم گرفتم به"بیه چیزی که خیر باشه" تبدیل کنم. از انتخاب نام خنده ام گرفت.
یک چیزی که از سابستک خوشم نمی آید شلوغی اش است. ببینم به کجا می رسد.
۲۵ فروردین ۱۴۰۵
توکن های پروپاگندا
اصطلاحی در علوم اجتماعی است بنام token minority (توکن های اقلیت) به افراد به کار برده می شود که قبلا در حاشیه اجتماع بوده و همیشه مورد ظلم و تحقیر و توهین واقع شده اند، اما یک دفعه این افراد در یک ساختار دولتی و نهادهای دیگر که از قدرت نمایندگی می کند قرار داده می شود فقط به این منظور که ایجاد ظاهر تنوع قومی و یا عدالت نمایش داده شود اما در حقیقت استقلال واقعی کمی دارند. هرگاه دولت و سازمان هایش بخواهند برای توجیه و یا گمراهی مردم نسبت به بی عدالتی سیستماتیک در جامعه دست بزنند از حضور و بودن این افراد در ساختار استفاده می کنند. از این افراد منحیث نمونه استفاده می شود که بگن نگاه کنید، مثلا فلان اقلیت قومی (مثلا آسیایی ها) چطور موفقند اما در عمل آنها مورد تبعیض سیستماتیک قرار دارند.
یک سری افراد دیگری هستند که آنها در مدل های اقلیتی قومی قرار نمی گیرند. آنها از تبعیض فرار کرده اند و یا منحیث مهاجر پذیرفته شده اند. ناخودآگاه، این افراد یک حس مسیئولیت ادای دین می کنند که ما را شما نجات دادید خوب ما هم به شما وفادار می مانیم. بعضی وقت ها این افراد از سفیدهای راستگرایان وطن پرست ترند.
در مواقعی که مثلا آمریکا به یک کشوری ضعیفی تجاوز کنند اینها شروع می کنند به پروپاگندا. گاها، این افراد همیشه در صحنه اند. یعنی ضرور نیست آنها را وارد عمل کنند. آنها خود بودن خویش در این سازمان ها را یک دستاورد کم سابقه می داند که ممکن است در کشور خودش چنین چیزی ناممکن بوه است که تاحدی هم درست. اما تله ای در این نوع ارایه کردن از خود و حقوق وجود دارد: آسیب پذیری. آسیب پذیری نه این خاطر که جایگاه خوب در جامعه ی امن برایش مهیا شده است بلکه به دلیل همان نیت دولت و سازمان های که او را به این وضعیت آسپ پذیری سوق داده است. آسیب پذیری آنها ناشی از عدم استقلالیت شخصی است. یعنی که اگر از دولت و ملتی که او را پناه داده حمایت نکند کار بدی کرده است.
بعضی وقت اعضای این توکن های اقلیتی تبدیل token propaganda توکن های پروپاگندا می شود.
در تجاوز آمریکا و رژیم اسراییل بر خاک ایران متوجه شدم که هزاره های دیاسپورا بدون هیچ دلیلی توکن های پروپاگندا شده اند.
۲۱ فروردین ۱۴۰۵
آیا جنگ ایران را به یک قدرت جهانی تبدیل می کند؟
۲۰ فروردین ۱۴۰۵
آیا ترامپ مسلح کردن معترضان خیابانی در ایران توسط آمریکا را تائید کرد؟
دقیقا تعداد کشته های معترضین خیابانی ماه جنوری سال 2026 در ایران مشخص نیست ولی تخمین می شود بین سه هزار تا هفت هزار نفر کشته شده باشند - شاید هم بیشتر. چیزی که این اعتراض را لکه دار می کند فاش کردن این حقیقتی است که در میان آن تظاهرچیان اجنت های مسلح رژیم صهیونیست و آمریکا بودند که بر نیروهای دولتی و اماکن عمومی آتش گشوند.
چند روز پیش ریس جمهوری آمریکا این مسیله را در یک مصاحبه بصورت علنی فاش کرد. در تاریخ 5 اپریل صبح روز یکشنبه، تری ینگست (Trey Yings) در کانال فاکس نیوز گزارش داد: "رئیس جمهور ترامپ می گوید که ایالات متحده برای معترضان ایرانی اسلحه فرستاده است."
او به من گفت "ما برای آنها اسلحه زیادی فرستادیم. ما آنها را برای کردها فرستادیم." و رئیس جمهور میگوید که فکر میکند کردها آنها را نگه داشته اند. او در ادامه گفت: "ما برای معترضان اسلحه فرستادیم، تعداد زیادی از آنها."
خوب، وقتی از کشتار خیابانی صحبت می شود از کسانی با اسلحه های آمریکایی در میان معترضین رخنه کردند و دست به خشونت زدند هم باید صحبت شود. آنگاه پیچیدگی موضوع و عمق کشتار بی رحمانه معترضین توسط نیروهای دولتی بیشتر عیان می شود.
۱۸ فروردین ۱۴۰۵
لوده صهیونیست و طرفداری ویرانگری
این خایه مال صهیونیست را ببینید! کشور و مردمش دارد زیر آوار بامباران رژیم اسراییل و آمریکا نابود می شود، این کودن یخن کی را می گیرد!!
عصر ترور
در عصر ترور می زییم. هیچ تروریست حرفه ای تا هنوز مردم و تمدنی را به نابودی کامل تهدیده نکرده است. رییس جمهور آمریکا ایران را تهدیده به نابودی کامل کرده است.
بدتر از همه اینکه هیچ صدای از هیچ کشوری علیه چنین تهدیدهای ناانسانی بلند نمی شود. در چه ظلماتی بسر می بریم؟
جهان در دست یک کودن کارتونی و احمق قرن گرفتار است. کودنی که دسترسی بی حد و حصری به نیرونی وحشت و ترور دارد.
۱۵ فروردین ۱۴۰۵
آدم های سنگ دل
۱۳ فروردین ۱۴۰۵
ریتوریک برگردان به "عصر حجر"
تهدید و ریتوریک ترامپ به بمباران و برگرداندن ایران به "عصر حجر" برخواسته از ذهن استعماری و امپریالیستی است. این جای شک نیست که ترامپ خود ساخته و پرداخته و ذهن استعماری است. او دنیا را از همین نگاه می بینید، بررسی می کند -- البته شک دارم چنین توان فکری در او باشد. اما چیزی که بسیار بسیار گیچ کننده و تا حدی نامرئی است اینه که ریتوریک برگرداندن ایران به عصر حجر نه از ذهن یک انسان امروزی بلکه از ذهن انسان عصر حجری می آید. به عبارت دیگر، ترامپ، پیت هگست و دستگاه او یک ساختار قرن حجری دارد. در این ساختار همه چیز زیر پاه می شود. هیچ شرف و عزتی در کار نیست. تمام استاندارد های انسانی و اخلاقی زیر پاه می شود. اندک حس نجابتی در کار نیست که هیچ حتی با کمال نهایت بی شرمی از آن با فخر فروشی یاد می کنند. چنین مردمی و در چنین ساختار به هیچ چیز پابند نیستند جز پرکردن جیب شان از طریق دزدی، غارت و قولدوری. پیش چشم مان می بینیم که اخیرا در ونزویلا چه اتفاق اتفاد. در بستر کلانتر، ترامپ و دارو دسته اش بخشی از یک ساختار معیوب و مریض نیولیبرال و نیوکانسروتیسم طماعی است که توسط تایکون ها، بیلیونرها، و پلوتوکرات ها اداره می شوند -- اما با روکش موکراسی.
بدینصورت، زیاد قابل تعجب نیست که از ترامپ و دم و دستگاه او بشنویم ایران و هر کشوری دیگری را بخواهند به عصر عجری که خود ذهنا در آن قرار دارند برگردانند. این ذهنیت استعمار است. ترامپ آن را علنی اعلام می کند اما بصورت تاریخی اکثر حاکمان آمریکا و در کل غرب چنین ذهنیت به دنیای شرق و خصوصا جهان اسلام داشته اند. ما نمونه اش را در عراق، لیبی، و سوریه دیدیم.
۱۱ فروردین ۱۴۰۵
نفرت از سرزمین خویش
یک بار در تویتر چشمم به یک تویتی خانم ایرانی افتاد که نوشته بود "در مسیر فرودگاه از تاکسی پیاده شدم و یک مشت خاک از کنار خیابان برداشتم و داخل چمدانم گذاشتم تا وقتی در آمریکا برسم هر روز صبح بیدار بشم روش تف کنم."
برای من تا این لحظه تا این حد خشم و نفرت آن خانم ایرانی نسبت به خاک وطنش قابل هضم نیست. نمیدانم چرا آن یک مشت خاک وطن که تنها آخرین پیوند با زادگاه اوست با چنین نفرت و کین همراست.
بعد این را در کنار حرف های آن آشنای ایرانی که از تجاوز آمریکا و اسراییل بر مام میهنش ابایی که ندارد هیچ خوشحال است مقایسه می کنم هنوزم نمیدانم سرچشمه این همه نفرت و کین در کجاست؟
من هیچ هزاره ای را که علارغم تحمل دهه ها ظلم و ستم از جانب غیر هزاره ها ندیده ام که نفرتی علیه مام مینهش ابراز کند.
۳ فروردین ۱۴۰۵
تالبان و پروژه ناتمام نفت با کامپانی آمریکایی و حمایت پاکستان
همانطور که احمد رشید، نویسنده، مستند کرده است، در سال ۱۹۹۵ شرکت نفتی آمریکایی یونوکال مذاکره برای ساخت خطوط لوله نفت و گاز از ترکمنستان، از طریق افغانستان و به بنادر پاکستان در دریای عرب را آغاز کرد. طرح این شرکت مستلزم یک مدیریت واحد در افغانستان بود که عبور امن کالاهای آن را تضمین کند. اندکی پس از تصرف کابل توسط طالبان در سپتامبر ۱۹۹۶، تلگراف گزارش داد که «افراد آگاه در صنعت نفت میگویند رویای تأمین خط لوله در سراسر افغانستان دلیل اصلی حمایت پاکستان، متحد سیاسی نزدیک آمریکا، از طالبان و تسلیم شدن آرام آمریکا در فتح افغانستان توسط آنها است». یونوکال برخی از رهبران طالبان را به هوستون دعوت کرد، جایی که از آنها به طور شاهانه پذیرایی شد. این شرکت پیشنهاد داد که به این وحشیها برای هر هزار فوت مکعب گازی که از طریق سرزمینی که فتح کرده بودند، پمپاژ میکند، ۱۵ سنت بپردازد.
As the author Ahmed Rashid has documented, in 1995 the US oil company Unocal started negotiating to build oil and gas pipelines from Turkmenistan, through Afghanistan and into Pakistani ports on the Arabian sea. The company's scheme required a single administration in Afghanistan, which would guarantee safe passage for its goods. Soon after the Taliban took Kabul in September 1996, the Telegraph reported that "oil industry insiders say the dream of securing a pipeline across Afghanistan is the main reason why Pakistan, a close political ally of America's, has been so supportive of the Taliban, and why America has quietly acquiesced in its conquest of Afghanistan". Unocal invited some of the leaders of the Taliban to Houston, where they were royally entertained. The company suggested paying these barbarians 15 cents for every thousand cubic feet of gas it pumped through the land they had conquered.
Source: the guradian

