اصطلاحی در علوم اجتماعی است بنام token minority (توکن های اقلیت) به افراد به کار برده می شود که قبلا در حاشیه اجتماع بوده و همیشه مورد ظلم و تحقیر و توهین واقع شده اند، اما یک دفعه این افراد در یک ساختار دولتی و نهادهای دیگر که از قدرت نمایندگی می کند قرار داده می شود فقط به این منظور که ایجاد ظاهر تنوع قومی و یا عدالت نمایش داده شود اما در حقیقت استقلال واقعی کمی دارند. هرگاه دولت و سازمان هایش بخواهند برای توجیه و یا گمراهی مردم نسبت به بی عدالتی سیستماتیک در جامعه دست بزنند از حضور و بودن این افراد در ساختار استفاده می کنند. از این افراد منحیث نمونه استفاده می شود که بگن نگاه کنید، مثلا فلان اقلیت قومی (مثلا آسیایی ها) چطور موفقند اما در عمل آنها مورد تبعیض سیستماتیک قرار دارند.
یک سری افراد دیگری هستند که آنها در مدل های اقلیتی قومی قرار نمی گیرند. آنها از تبعیض فرار کرده اند و یا منحیث مهاجر پذیرفته شده اند. ناخودآگاه، این افراد یک حس مسیئولیت ادای دین می کنند که ما را شما نجات دادید خوب ما هم به شما وفادار می مانیم. بعضی وقت ها این افراد از سفیدهای راستگرایان وطن پرست ترند.
در مواقعی که مثلا آمریکا به یک کشوری ضعیفی تجاوز کنند اینها شروع می کنند به پروپاگندا. گاها، این افراد همیشه در صحنه اند. یعنی ضرور نیست آنها را وارد عمل کنند. آنها خود بودن خویش در این سازمان ها را یک دستاورد کم سابقه می داند که ممکن است در کشور خودش چنین چیزی ناممکن بوه است که تاحدی هم درست. اما تله ای در این نوع ارایه کردن از خود و حقوق وجود دارد: آسیب پذیری. آسیب پذیری نه این خاطر که جایگاه خوب در جامعه ی امن برایش مهیا شده است بلکه به دلیل همان نیت دولت و سازمان های که او را به این وضعیت آسپ پذیری سوق داده است. آسیب پذیری آنها ناشی از عدم استقلالیت شخصی است. یعنی که اگر از دولت و ملتی که او را پناه داده حمایت نکند کار بدی کرده است.
بعضی وقت اعضای این توکن های اقلیتی تبدیل token propaganda توکن های پروپاگندا می شود.
در تجاوز آمریکا و رژیم اسراییل بر خاک ایران متوجه شدم که هزاره های دیاسپورا بدون هیچ دلیلی توکن های پروپاگندا شده اند.

