‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها

۲۷ خرداد ۱۴۰۵

واقعیت های هولناک زن بودن در افغانستان

همه ما میدانیم و از این امر واقفیم که در آن ملک چه می گذرد، اما یک چیز را نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم و بر واقعیت بودنش اذعان کنیم. آن فرهنگ زن ستیزی به شکل وحشیانه جنسیتی است. نمونه آن را در پست فسبوکی اخیر تهمیه سایروس می بینیم که توسط نزدیکان خانواده اش مورد تجاوز قرار گرفته است:

من کودکی بودم که از سوءاستفاده جنسی چندین مرد جان سالم به در بردم - اما دیگر ساکت نیستم. امروز، تصمیم گرفته‌ام حقیقت را با قدرت و شفافیت بیان کنم، چرخه شرم را بشکنم و قدرتم را بازپس بگیرم.

اولین متجاوز، پسر کاکای بسیار بزرگترم بود. یک روز، در حالی که با خواهرش در رودخانه‌ای که از میان خانه‌شان می‌گذشت شنا می‌کردم - او که فقط شلوار پوشیده بود - منتظر ماند تا کارمان تمام شود. او با صحبت کردن حواس خواهرش را پرت کرد، سپس دستانش را روی سینه‌ام گذاشت و شروع به ماساژ و مالیدن سینه‌هایم کرد. حتی به عنوان یک دختر کوچک، من این تجاوز را احساس کردم و بلافاصله او را هل دادم.

دومین متجاوز، برادر شوهر خواهرم بود. هر وقت مرا تنها پیدا می‌کرد، سعی می‌کرد مرا ببوسد و بغل کند. من با قاطعیت به او گفتم که بس کند و هشدار دادم که به خواهرم خواهم گفت. او تهدید کرد که اگر صحبت کنم، ازدواجش را نابود خواهد کرد. من جوان و ساده‌لوح بودم و برای محافظت از او سکوت کردم.

سومین متجاوز، مرد قدرتمندی از دوران جهاد بود که زنان و کودکان را، به خصوص در جشن‌های عید، طعمه خود قرار می‌داد. او از شادی جشن‌ها به عنوان پوششی برای سر زدن به محله‌ها و تجاوز به دختران و زنان - حتی در مقابل شوهرانشان - استفاده می‌کرد. مردم وقتی او می‌آمد، پنهان می‌شدند، زیرا او ثروتمند، قلدر و فراتر از قانون بود.

این شاید نمونه ای از هزاران مورد تجاوز جنسی به کودکان و دختران و زنانی باشد که روزانه در افغانستان - در خیلی موارد توسط مردان خانواده و نزدیکان - اتفاق می افتد و ما و فرهنگ ما اجازه نمی دهد آنرا بشنویم و باور کنیم. با نهایت احترام و درود به تهمینه سایروس که جریت کرد و جلو آمد و داستان زندگی را اش با ما شریک کرد.

گاهی وقت وقتی کلشیه ای "افغانستان بدترین جای برای زنان" را از زبان مردان و زنان سفید می شنوم، ناخودآگاه عکس العمل نشان میدم و آن را تروپ و کلشیه ای جزء برای انگ زدن و اهانت چیز دیگری نمی دانم اما نمی شود از کنار حقیقت همینطوری گذشت و فقط با عکس العمل در برابر دیگران به انکار حقیقت پرداخت. لازم است که بپذیریم آن حقیقتی را که هرچند خفت بار و اهانت بار و شرم آور باشد. افغانستان بدترین جایی برای زنان است.

۲۹ اسفند ۱۴۰۱

زنان افغانستانی و روایت "زن قربانی"

من امروز به مقاله ای لیما حلیمه احمد در فارن پالیسی بر خوردم. او تا حدی درست می گوید که کشورهای غربی و انجی او هایش زنان افغانستانی را به قربانی شدن دایمی سوق دادند. اما این فقط یک بخش مسیله  است. چیزهای دیگر را که باید ببینیم. چیزهای که پیش پای خود زنان افغانستانی است: همان فرهنگ مرسالار استوار بر "افغانیت" و "اسلامیت". انگشت اتهام و انتقاد نشان دادن به غربی ها و دونرهای غربی تازه در آکادمی رواج شده است. یک دلیلش این است که نمی خواهند آن فرهنگ و جامعه ای را که زنان در آن رنج می برند نقد کنند. می ترسند برچسپ های ناجور بخورند. راحت تر این است که انگشت انتقاد را به طرف کشورهای استعماری دراز کنند.

ما نباید تصویری که دیگران برای ما رسم می کند خود مان را در آن ببینیم. روایت های خلاق تری وجود دارد که وضعیت زنان افغانستانی را بررسی کنیم. وقتی با اطمینان گفته می شود که زنان افغانستان آن چیزی نیستند که شما فکر می کنید، باید ببینیم چنین ادعا در کانتکست معنی پیدا می کند. ممکن است زنان افغانستانی چنین چیزی نباشند اما فعلا که معلوم است این تالبان کرام دارند آن چیزی که "بودند" و "هستند" را برمیگردانند و نشان می دهند. فریم "زن قربانی" را بگذاریم برای مردان و زنان غربی که وجدان شان را راحت کنند. برای افغانستانی ها چنین فریم نه تنها به دردبخور نیست بلکه بی مزه و بی روح است.

۱۹ آذر ۱۳۹۳

ساق پای برهنه و پریشان گویی ها

امروز به این خبر بی بی سی برخوردم در مورد دختر جوانی که با ساق پای برهنه در سرک ها راه می رود. حقیقت این است که نمی شود از این عکس چیزی گرفت مگر اینکه مثل هزاران نفر دیگر حدث و گمان برهانیم. حدث و گمان زدن طبیعی است اما این حدث و گمان ما را به ده ها پرسش و پاسخ های ناگفته نه تنها نزدیک نمی کنند بلکه گمراه می کنند. 

شاید روزی این خانم معمایی را که بسیاری ها را گیچ کرده است بیاید و بگشاید و شاید هم این کار را نکند. اما بهتر است آن عده از کسانی که قضاوت می کنند اندکی تامل و ترحم در مورد این مسئله به خرج بدهند. خیلی زود و خیلی هم ساده لوحانه خواهد بود که چنین عملی را تقابل سنت و مدرنیته بنامیم. این موارد چندان ربطی به آنچه خیلی ها تصور می کنند ندارد. آن جامعه فلک زده مسیر طولانی را باید تجربه کند تا به آن مرحله ای از تقابل سنت و مدرنیزم برسد.

contact

نام

ایمیل *

پیام *