یادداشت هایی پراکنده یک دانشجوی هزاره کاندیدای دکترای انتروپولوژی
۲۷ آذر ۱۴۰۴
مزاری از دیدگاه برتری طلبان
۲۰ آذر ۱۴۰۴
من یک جوالی ام
۱۸ آذر ۱۴۰۴
سری به وبلاگ های قدیم
امروز یکی از آن وبلاگ های قدیمی را که من همیشه می خواندم یافتم. زیر عنون وبلاگ نوشته است "من یک جوالی ام." مرا به آن سال های دور برد. به سال های 2005 و 2006، زمان که تب و تاب انتخابات بالا بود و همه از عکس های مزاری استفاده می کردند که حقانیت تاریخی کسب کنند و از این طریق به کارنسی دست یابند تا در امور انتخابات رای بگیرند.
چه روزهای بود. روزهای عمدتا گیچ کننده. حداقل برای من و امسال من. بقیه در زد و برد و خورد مشغول بودند ما بچه های هزاره راستش سردرگم بودیم. همه از پول های باد آورده حیف و میل می کردند، ما در فکر ساختن آینده افغانستان و این قبیل مزخرفات بودیم. الان متوجه میشم که اینها مزخرفات بودند. به گفته ی ایرانی ها که یارو آمد به من گفت این قدر پول هست بیا باهم بزنیم. گفتم نه، شما این کار را بکنید. آن رفت و همه پول را به جیبش زد. هیچ چیزش هم نشد. الان که فکر می کنم، در آن کانتکست کار غلطی کردم.
بگذریم. وبلاگ "من یک جوالی ام" را خواندم. یادداشت هایش عالی بود. این روزها برخی از آن وبلاگ های بچه های هزاره ها مرور می کنم. خیلی های شان از بین رفته اند. فقط تک و توکی انیجا و آنجا باقی مانده است.
عنوان "من یک جوالی ام" اسم قشنگی برای یک وبلاگ است. اگر زودتر می دانستم و درکم به اندازه ای درک نویسنده آن وبلاگ بودی، شاید من همان عنوان را انتخاب می کردم. از جهت های می بینم چقدر خام بودم نه اینکه بگم الان نیستم.
۱۰ آذر ۱۴۰۴
حادثه دی سی و آینده مبهم
این حادثه ای که در دی سی اتفاق افتاد بدون شک تاثیر وحشتناکی بر جامعه مهاجرین خواهد داشت چنانچه از وضعیت برداشت می شود. همه در ترس و هراس هستند. کسانی هستند که می خواستند بیرون از افغانستان سفر کنند کنسل کردند. کسانی بودند که می خواستند تفریح بروند به تعویق انداختند.
این حادثه نفرت های بیشتر نسبت به مهاجرین خلق کرده است. امروز کلیپ ویدیوی از یک مهاجر هزاره را دیدم که شکایت می کرد در پی حادثه دی سی 15 تا از مشتریانش را از دست داده است. اگر راست باشد خیلی ناراحت کننده است. حالا نمیدانم چه داد و ستدی داشت.
نگرانی من از آینده است. از افراد مثل لکنوال که در گروه های صفری آموزش دیده اند که چطوری آدم بکشند. آنها شاید تازه به حالت عادی درنیامده اند و ممکن است این زمان ببرد. آدم های که تنها کشتند بلد بودند حالا زیستن عادی برای آنها که مغز شان صدمه دیده اند ممکن است طول بکشد. در نظر بگیرید، در 16 سالگی کسی استخداد شده باشد که فقط آموزش ببیند چطوری آدم بکشد و بعد هم برای 10 سال مشغول شکار آدم ها و کشتن آدم هاست.
حالا از این دست آدم ها ممکن است در میان کسانی که تخلیه شده اند زیاد باشد. مشکل اینجاست که منابع رسیدگی به وضعیت روحی و روانی افراد زیاد وجود ندارد و اگر دارد هم محدود است حداقل برای افرادی که نه زبان بلدند و با فرهنگ اینجا آشناست.