۲ اسفند ۱۴۰۴

صدقه مردم خو شونوم

این ویدیو و چندین ویدیوی شبیه این را دیدم. احساساتی شدم.
صدقه مردم خو شونوم. صدقه خووارون و بیرارون ازره خو شونوم. 

۱ اسفند ۱۴۰۴

کشته مرده دود و باروت

این روزها بعضی ایرانی ها کشته مرده دود و باروت اند. امروز از یک دوست ایرانی شنیدم که می گفت " میدونی، ما ایرانی ها هر سال منتظر عید بودیم، امسال برای حمله آمریکا لحظه شماری میکنیم." 

حمله با هر چه باشد بد است. حالا یکی خواهد پرسید: مگر حمله آخوندها و نیروهای کشنده شان خوب است؟ جواب منفی است. حمله از هر نگاه و از طرف بد است. به معنی که نباید به اینجا برسد. به این مرحله که آدم ها فقط آرزوی حمله کنند.

بارها شنیدیم، زندانیانی تحت شکنجه آرزو می کردند ای کاش شکنجه گران با یک تیر خلاص رشته شکنجه را از آنها بگسلند. شما همین وضعیت را قیاس کنید. یعنی مردم ایران واقعا در این مرحله رسیده اند؟

من به خودم اجازه نمی دهم در این مورد قضاوت کنم چون آن تجربه ای را که مردم در ایران تحت حاکمیت زور و چماق دارند ندارم و درک من هم کوتاهی می کند. سوال اینجاست که آیا با یک حمله وضعیت آنها خوب تر خواهد شد؟ 

حالا همین وضعیت را با افغانستان مقایسه کنید. ممکن است بپرسید، آیا آرزو می کنم حمله ی بر رژیم خونخوار تالبان صورت بگیرد؟ میگم بلی. 

خوب در مورد ایران چه؟ جواب ندارم.

دشمنان: شعری از پابلو نرودا

اینجا تفنگ‌ هایشان را پر از باروت آوردند
و فرمان نابودی بیرحمانه دادند،
اینجا، مردمی را یافتند که آواز می‌خواندند، مردمی که
با نیاز و عشق دوباره متحد شده بودند،

و دخترک لاغر با پرچمش بر زمین افتاد،
و پسری که زمانی لبخند می‌ زد، زخمی به پهلو غلتید
و شهر مات‌ زده تماشا کرد که مردگان
با خشم و درد فرود می‌آیند.

سپس، آن‌ جا
آن‌ جا که مردگان، به قتل‌ رسیده، بر زمین افتادند،
پرچم‌ هایشان را فرود آوردند و به خون آغشته کردند
تا بار دیگر در برابر قاتلانشان برافرازندشان.

برای این مردگان ما، مجازات می‌خواهم.
برای آن‌ ها که در کشور ما خون ریختند،
مجازات می‌خواهم.
برای جلادی که مرگ را به سویمان گسیل داشت،
مجازات می‌خواهم.
برای آن‌ ها که از کشتار ما بهره‌ مند شدند،
مجازات می‌خواهم.
برای او که فرمانی داد که عذاب ما را رقم زد،
مجازات می‌خواهم.
برای آن‌ ها که از این جنایت دفاع کردند،
مجازات می‌خواهم.

نمی‌خواهم دست‌ هایشان را - آغشته به خون خودمان -
به سوی ما دراز کنند: می‌ خواهم مجازات شوند.
نمی‌ خواهمشان به عنوان سفیر،
یا آسوده در خانه‌ هایشان زندگی کنند:
می‌ خواهم محاکمه‌ شان را ببینم
در همین میدان، در همین مکان.

مجازات می‌خواهم.

نوت: این ترجمه از من نیست. از انترنت گرفتم

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

قضاوت های متکبرانه

امروزدر هشت صبح مطلبی دیدم که کاملا از دید برادر کلان و متکبرانه نوشته شده است. لب کلام این مطلب اینه که هزاره ها از دردهای که بر جسم و روان شان رفته بی اندازه شکایت می کنند. بهتر است نکنند و دردهای شان را نادیده بگیرند. با نگاه از بالا به پایین، به جایی اینکه بیاید از مجرمان جنگی شورای نظار، جمعیت و اتحاد اسلام و آن جمله سادات درباری بخواهد که به جرم شان اعتراف بکنند و از قربانیان معذرت بخواهند، می آید از جایگاه برادر کلان توصیه ارایه می کند که بهتر است بیشتر از این درد خود صحبت نکنید که خوش مان نمی آید. نگاه از جایگاه حمایت از مجرمین همینه. آدم ها عجیب جرئت می کنند که چنین مزخرفات را بنویسند و نشرش کنند.

۲۳ بهمن ۱۴۰۴

احمدشاه مسعود و قتل عام افشار

 

از کتاب محمد نبی عظیمی

۲۲ بهمن ۱۴۰۴

افشار زخم مزمن تاریخ

افشار زخم مزمن تاریخ هزاره است. خیلی ها-- غیرهزاره ها-- از ما انتظار دارند که این درد را فراموش کنیم. چطور ممکن است از زخمی که در روان جمعی ما هنوز تازه است و تاثیر مستقیم بر جسم و جان ما دارد آنرا فراموش کنیم؟ 

افشار یک واقعه ی ساده نیست، یک فاجعه بشری است که تحت حمایت دولت ربانی و مسعود اتفاق افتاد. به همین خاطر افشار را نباید یک حادثهء ساده  تلقی کرد. در این روز زخم عمیقی بر جسم و روح مردم هزاره وارد شده است. 

چیزی که این روزها نگران کننده است این است که ما فقط هر سال یک بار از این فاجعه یاد می کنیم. آنهم در حد حرف. امیدوارم روزی کسی و کسانی از جامعه هزاره یک آرشیو تاریخ شفایی از قتل عام افشار تهیه کنند تا نسل های بعدی هزاره ها از تاریخ و از این زخم آگاهی حاصل کنند.

۲۱ بهمن ۱۴۰۴

خو بیه چیزی که خیر باشه

وب سایت های خبری می خوانم از جمله اطلاعات روز. می بینم برخی مطالب قشنگ کنار هم چیده شده اند. رد پای هوش مصنوعی را می بینم. ناگهان حس ملالت به من دست میده. با خود میگم ادامه بدهم یا ندهم. خیلی وقت ها ادامه نمی دهم. استفاده از هوش مصنوعی شاید کار بدی نباشد اما متن را به طرف یکنواختی و غیرطبیعی سوق می دهد. من از آن اشتباهات املایی و تراکم جملات بدون کدام تسلسل منطقی خوشم می آید چون خودم بارها این اشتباه ها را مرتکب می شوم. 

با آمدن هوش مصنوعی مثل اینکه هوش ما انسان ها هم کمتر و کمتر می شود. حالا نگرانی جدی این است که این بی هوشی ما را به یک وضعیت خطرناک و جبران ناپذیری سوق ندهد. تحقیقات نشان داده است که ابزارهای هوش مصنوعی تا 60 درصد اطلاعات اشتباه ارایه می دهد. 

به قول هزاره ها که خو بیه چیزی که خیر باشه.

۲۰ بهمن ۱۴۰۴

آزادی از برزخ "یخ"

 حسن (نام مستعار) پنج ماه پیش برای حاضری به سازمان "یخ" رفته بود -- منظور سازمان امنیتی آیس است. این حاضری یک چیز عادی بود. قبلا هم انجام داده بود. فکر میکنم ماه یک بار باید حاضری می داد. این بار برش گفته بود که خوب تو در لیست "اخراج سریع" قرار داری. باید بری پیش یخ.

افراد یخ او را می گیرند و می اندازند داخل موتر ون. چند ساعت بعد سر از مرز مکسیکو می کشد. آنجا یک زندان بزرگ با واحدهای مختلف و بخش های مختلف هزاران زندانی منتظر اخراجند.

حسن 5 ماه در زندان یخ گزرانید. خوشبختانه او وکیل داشت که پرونده پناهندگی اش را پیش می برد. او سرانجام پناهندگی اش در زندان قبول و بعد آزاد شد.

چند شب پیش رفته بودم دیدنش. مثل اینکه در آسمان ها بود. خوشحال بود بیش از حد.

حسن هزاره است. مثل خیلی های دیگر از مرز آمده بود. اگر کسی را میشناسید که در زندان یخ رفته اند و نیاز به یک سری اسناد و مدارک نیاز دارند لطفا با من در تماس شوید.

۱۳ بهمن ۱۴۰۴

سیماسمر! ای دریغا درک و فهم!

صدقه درک و فهم بسیط و عمیق این خووار شونوم. نکته های ریزی را متوجه شده است. از جمله نارسیسیسم (خودشیفتگی) در سیماسمر. کاش سیما یک دهم درک این خووار را داشتی.

۱۲ بهمن ۱۴۰۴

فایل های اپستین و فروریختن بنیادهای اخلاقی

امروز با اسد صحبت می کردیم. روی این بحث می کردیم که با منتشر کردن فایل های بیشتر اپستین مجرم جنسی، ما متوجه می شویم که اپستین، این مجرم جنسی با معروف ترین آدم ها ارتباط داشته استد. مثلا از آدم های قدرتمند و سرمایه دار و سیاستمداری مانند بیل گیتس و ایلان ماسک و بیل کلینتون و ترامپ و شاهزاده اندرو تا معروف ترین استادان دانشگاه مثل ام آی تی، هاروارد و ایل همه رفیق و همدم این مجرم بودند. ظاهرا بعضی از این آدم ها در جرم تجاوز به دختران خردسال شریک بوده اند اما حالا انکار می کنند.

این افشاگری ها یک چیزی را برملا می کند: نهادها دولتی که قرار بود از سوء استفاده جلوگیری کنند بالعکس از آنها حمایت کرده اند. این افشاگری ها یک چیز دیگری را هم برملا می کند: فروریختن بنیادهای اخلاقی و اعتماد اجتماعی.

بهرحال، فکر می کنم زمان آن رسیده که اخلاق و بنیادهای اخلاقی را بازتعریف کنیم. اخلاق برای توده مردم و اخلاق برای قدرتمندان، سرمایه داران و سیلیبریتی ها. آنطور ما درک بهتری از مراودات اجتماعی داشته باشیم. حداقل برای مان واضح خواهد بود که همانطور که جوامع براساس قدرت، سرمایه، تحصیلات و شغل به دسته بندی های طبقاتی تقسیم و تعریف می شوند و قشربندی اجتماعی ایجاد می کند اخلاق هم باید برهمین اساس تعریف شود. حداقل حساب ما روشن خواهد بود.

contact

نام

ایمیل *

پیام *