‏نمایش پست‌ها با برچسب روزانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزانه. نمایش همه پست‌ها

۲۰ خرداد ۱۴۰۵

جنایت جنگی آشکار

قبلا وقتی می خواستند به مردم عادی و ملکی صدمه بزنند بصورت کنایه می گفتند "خصارت جانبی" بود. اکنون مستقیم هدف قرار می دهند. مثلا منابع آب آشامیدنی شان از بین می برند. هدف قرار دادن این منابع تحت قوانین بین المللی غیرقانونی و جنایات جنگی به شمار می رود.

نه اینکه قبلا اینها به قوانین بین المللی اعتنای داشتند، این را می خواهم بگم که جانیان آنقدر جسور شده اند که بدون کدام محابا جنایات شان انجام میدن و با کمال افتخار از آن در مطبوعات یاد می کند.


۱۴ خرداد ۱۴۰۵

گلچهره: آهنگ زشت

امروز یک آهنگ تازه از حمید سخی زاده را شنیدم. شعرش کاملا بی مزه و برکنده از جامعه و تاریخ هزاره است. شاعرش یک غیرهزاره است. وقتی یک غیرهزاره می خواهد جایگاه هزاره را در بتن جغرافیایی افغانستان ترسیم کند اینطوری فاجعه بار می شود. هزاره ها همیشه بی خانه و مهاجر ترسیم می شوند. قلم و دمبوره ما را فقط قبول دارند. کاش همان را قبول می داشتند. در مدارس ما را با حملات انتحاری هدف قرار می دهند. 

این شعر زشت را بخوانید:

در و دیوار خانه پک شی از تو
قلم از مو فقط دمبوره از مو
زر و زور زمانه پاک شی از تو
نگار مکتبی گل‌چهره از مو

شعر همایون مروت تنها بی مزه و کج معنی نیست بلکه زشت و برکنده از تاریخ هزاره است. مانند این می ماند که در آمریکا از یک سفید تقاضا کنید یک شعری در مورد بردگی سیاهانی بنویسد که شاید بابا و اجداد آن سفید یکی از کسانی بوده اند در سیستم برده داری دخیل و سهم داشته اند. توقع دارید یک سفید از تاریخ رنج برده داری سیاهان آگاهی دارد یا غصه اش اصلا است؟

حالا همین سوال را از شاعر چنین شعر بی معنی و زشت بپرسید. این شعر خلاصه اش این است: خانه، سرزمین، سرمایه، قدرت همه مال غیر هزاره ها جز قلم و دمبوره. بیگانه سازی هزاره ها که جزء نسل کشی است به شیوه های مختلف صورت خارجی پیدا کرده است.

۱۲ خرداد ۱۴۰۵

بیه چیزی که خیر باشه (2)

و چه بسا چیزهای را که خوش نداشته باشید خوش دارید و چیزهای که خوش دارید دست نیافتنی است.

بیه چیزی که خیر باشه.

۵ خرداد ۱۴۰۵

ریشه کن کردن درخت 300 ساله

در بی بی سی خواندم که تالبان یک درخت چنار 300 ساله را در بدخشان ریشه کن کرده اند تا جای برای ساخت مسجید باز کنند.

دلیل هرچه است زیاد فرق نمی کند. مثلا اگر این درخت اگر به خاطر جای بیشتر به مسجید ریشه کن نمی شد شاید یک تالب می آمد فتوا می داد که این درخت مربوط به فلان و فلان دوره است و ما باید ریشه کن کنیم. و دلیل دیگر هم شاید این را می آورد که خوب این درخت چون خیلی قدیمی است و مردم به این درخت احترام دارند باید قطع شود. آخر چرا آدم ها باید به درخت، به چیزهای بی جان احترام بگذارند.

از دیدگاه تالبان هر درخت واجد شرایط ریشه کن شدن است.

در کشوری که آدم ها را هر روز ریشه کن می کنند، باید توقع داشت که آنها به درخت ها رحم کنند؟

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

خاک سمی وطن

کودک بودم علاقه شدیدی به توت داشتیم. همه ما این طور بودیم. در قریه ما و قریه های پاین درخت های توت زیاد بودند. آن زمان سمپاشی و این چیزها زیاد نبود و اگر هم بود ما آنقدر سخت جان بودیم که شکم درد نمی شدیم.

دو روز پیش از دکان توت خریدم. نمیدانم از کجا آمده بود. ولی چون مغازه از مردمان خاورمیانه بود حدث می زنم از افغانستان یا از همان مناطق آمده بود.

یک مُوتَو (مشت) با چای خوردم. بعدش وحشتناک شکم درد شدم.

با خواهرم صحبت می کردم، گفت باید آب می کشیدی. گفتم فراموش کردم.

یادم آمد که همان باغ های توتی که من در کودکی در مسیر راه خانه و جاهایی دیگر می دیدم نزدیک تشناب بودند. اگر تشنابی نزدیکش نبودی، حداقل چندین قوده گه های خشکیده و له شده انجا بود. با خود میگم. اگر این توت ها از میان آن گه ها جمع شده باشند و تو خوردی که مسلما باید مریض بشی.

علاوه برآن، یادم آمد که در سالهای اخیر از وقتی که مردم درک از برداشت حاصل بیشتر برای فروش بیشتر دست به سمپاشی می زدند. از خود می پرسم، خوب آن ریزگردهای گه اگر با آب شسته شوند با آن سم های جذب شده چه کار کرد؟

امروز صبح بعد از اینکه تن رنجورم را کشان کشان به کتابخانه دانشگاه رساندم تصمیم گرفتم که دیگر هرگز توت نخورم - حداقل توت های آن مناطق را.

خاک وطن گاهی سمی است. 

۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

پروپاگاندایی خط دیورند

محقق اشتباه کرد. او نباید در مورد دیورند حرفی می گفت. هیچ هزاره ی عاقلی نباید در این مورد بحث کند. چرا؟ چون این یک بحث باطل است.  بی هوده است. لودگی است. حماقت است. 

برای پشتون ها این همه این گزاره ها ربط دارد. سیاستمداران پشتون مردم پشتون را از این طریق به یک دور باطل بی هودگی، حماقت، و لودگی سوق می دهد. دیورند را به یک بحث ناموسی تبدیل کرده اند. بگذارید این بحث در همان دایره باطل بچرخد. فقط ما هزاره ها رویش حرف نزنیم، فکری نکنیم، و غالمغال راه نیاندازیم. چرا؟ چون این پروپاگندای پشتونی است. برای مردم عادی پشتون دیورند نه یک مسیله است و نه هم اهمیتی دارد.

بنابراین، هرچه بنویسیم، بگوییم و غالماغال کنیم بی فاییده است. اهمیت این بحث و بالاکشیدن این بحث را فقط با درجه درک و فهم سران و حاکمان پشتون مقایسه کنیم که امروز افغانستان را به این مرحله رساینده اند: مدارس بر روی دختران را بسته اند، زنان را در خانه های شان زندانی کرده اند و هزاره ها را به حاشیه رانده اند. بیشتر از نیم جمعیت افغانستان حق بیرون رفتن از خانه را ندارند. شما می آیید از این جماعت انتظار دارید درک و درایت حقایق تاریخی مثل توافق ارزی را داشته باشد؟

بهتر این است که روی این حداقل هزاره ها مانور ندهند. بی فایده است و فقط بازخورد پروپاگندایی پشتونی دارد.

۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

خاطرات عبدالسلام ضعیف

خاطرات عبدالسلام ضعیف را می خوانم. امان از یک بار نام بردن از کلمه هزاره و یا اشاره به مردم هزاره. از سه دهه جنگ و تحولات و داد ستدهای سیاسی، از همه، پشتون ها، از تاجیک و سران تاجیک و ازبیک ها، یاد می کند اما دریغ از یک بار نام بردن احزاب سیاسی هزاره ها، چهره های سیاسی آنها، و مردم آنها. آنقدر نفرت و نخوت در درون اوست که اذعان کردن این حقیقت که هزاره ها هم بخشی از تاریخ سیاسی این کشور بوده اند مثل سوزن می ماند که مبادا بر بالن مملو از نفرت فرو برود و باعث انفجار آن شود.

۳۱ فروردین ۱۴۰۵

لاشه سنجاب

در مسیر دانشگاه بودم، دیدم دو افسر با لباس رسمی به رنگ سرمه ای در کنار خیابان ایستاده اند. نگاه هر دو به زمین دوخته شده اند. گاهی سرهای شان بالا می برند و چیزی را در آن بالا نگاه می کنند. افسر خانم با انگشت چیزی را به افسر مرد که پاهایش را بیش از حد معمول باز کرده در آن بالا نشان می دهد. او سر می جنباند. بعد هر دو دوباره به زمین زل می زند. 

وقتی رسیدم. سلام کردم. گفتم ببخشید کدام چیزی اینجا پیدا کردید؟ افسر خانم که از لحن آمیرانه اش پیدا بود که تازه کار است طرفم طوری نگاه کرد که معنی اش این بود " برو پی کارت. تو دیگه چه کاره ای که می خواهی بدانی ما اینجا چه کار می کنیم؟"

نمیدانست که من هم از آن خیره سرهای ام که به سادگی با یک نگاه چپ چپ - که ما هزاره ها برش می گیم قبغده - نمی ترسم و نمی رم پی کارم. ایستاد شدم. به هر دو نگاه کردم. 

خانم با انگشتش به پایه درخت اشاره کرد گفت به خاطر این موجود بی چاره. دیدم یک سنجاب بی جان افتاده بر روی چمن با چشمان هنوز نیمه باز. افسر خانم ادامه داد: "کسی از این شاگردها به ما زنگ زده بود که اینجا یک سنجاب بی جان افتاده." 

پرسیدم "شما چه کار می خواهید بکنید؟"

گفت: "ما به animal control (کنترل حیوانات) زنگ زدیم تا آنها بیایند تصمیم بگیرند چه با می کنند."

من گفتم "اگر به من اجازه دهید من می دانم چه کار کنم."

افسر مرد با لحنی که حس عجولانه درش پیدا بود پرسید: "چطور؟"

گفتم " من لاشه این سنجاب مظلوم را به درون جنگل - با انگشتم اشاره کردم 5 متر دورتر - پرتاب می کنم تا ممکن است یک کایوتی، کلاغ، و یا هم روباه گرسنه ای snack اسنک کنند و دعای خیری به ما کنند."

افسره نگاهی چپ چپ و تقریبا نزدیک بود دست به خنده بزند - شاید از روی تعجب و شاید هم از روی مسخرگی - گفت: "خیلی طرح خوبی بود اما بی رحمانه."

من رفتم کتابخانه. وقتی برگشتم آن دو افسر را هنوزم آنجا دیدم، بالای نعش سنجاب مظلوم. 

۲۷ فروردین ۱۴۰۵

رژیم نابود گری

 تریتا پارسی درست میگه. اسراییل برای جنایات جنگی که در این چند سال مرتکب می شد همیشه یک بهانه داشت: زیر مسجید مخفیگاه حماس بود، دیپوی مهمات بود، زیر آن شفاخانه تونل حماس بود، و فلان مدرسه به مرکز فرمانده حماس تبدیل شده بود. خوب در این مورد چه؟ در جنوب لبنان مدرسه ای را با بمب ویران کردند نه حماس بود و نه حزب الله و نه هم مرکز فرماندگی و نه هم دیپوی مهمات؟
جوابش ساده است: هدف شان جز نابودی و قتل و کشتار چیزی نیست.  همانطور که پارسی میگه، حالا اصلا باکی ندارد که از جنایاتش مباهات کند.

۲۶ فروردین ۱۴۰۵

بیه چیزی که خیر باشه

دیدم عالم همه رفته در سابستک - substack - من هم سرانجام دل به دریا زدم و رفته یک وبلاگ فارسی ساختم. اول بنام "از دامن باد" بعد تصمیم گرفتم به"بیه چیزی که خیر باشه" تبدیل کنم. از انتخاب نام خنده ام گرفت.

یک چیزی که از سابستک خوشم نمی آید شلوغی اش است. ببینم به کجا می رسد.

۱۵ فروردین ۱۴۰۵

آدم های سنگ دل

امروز در باره سوزاندن مدارک مهاجرین در مرزهای اروپای شرقی تحقیق می کردم به عکس های پیترا لازلو برخوردم. او روزنامه نگار و فیلم بردار بود. وقتی مهاجرین داشتند از مرز هانگری فرار می کردند این خانم شروع کردن به لگد زدن به مردی که بچه‌ای را در آغوش داشت. در پایین می بینید که او کله ملاق روی زمین میفته همزمان کوشش می کند پسرش از بغل زمین نخورد. بعد تصویر دیگری را می بینید که این خانم با لگد به یک دختر جوان ناتوان می زند.

چه حرکت شرافتمندانه‌ ای! 
قضیه او دادگاهی شد، نمیدانم چه شد. فقط یک بار در رسانه ها خواندم که می خواست به ماسکو فرار کند. فرار از جنگ و مهاجر شدن یعنی این. گاهی در مرزها توسط سربازان لگد می خورند و گاهی هم در افراد عادی ما را لگ می زند. این تنها نمونه درد مهاجر بودن و عبور از مرزهای به شدت نظارت شده است. آنهایی در دریای مدیترانه غرق شدند هرگز نشانی از شان باقی نماند.

۱۱ فروردین ۱۴۰۵

نفرت از سرزمین خویش

یک بار در تویتر چشمم به یک تویتی خانم ایرانی افتاد که نوشته بود "در مسیر فرودگاه از تاکسی پیاده شدم و یک مشت خاک از کنار خیابان برداشتم و داخل چمدانم گذاشتم تا وقتی در آمریکا برسم هر روز صبح بیدار بشم روش تف کنم."

برای من تا این لحظه تا این حد خشم و نفرت آن خانم ایرانی نسبت به خاک وطنش قابل هضم نیست. نمیدانم چرا آن یک مشت خاک وطن که تنها آخرین پیوند با زادگاه اوست با چنین نفرت و کین همراست.

بعد این را در کنار حرف های آن آشنای ایرانی که از تجاوز آمریکا و اسراییل بر مام میهنش ابایی که ندارد هیچ خوشحال است مقایسه می کنم هنوزم نمیدانم سرچشمه این همه نفرت و کین در کجاست؟

من هیچ هزاره ای را که علارغم تحمل دهه ها ظلم و ستم از جانب غیر هزاره ها ندیده ام که نفرتی علیه مام مینهش ابراز کند.

۳ فروردین ۱۴۰۵

تالبان و پروژه ناتمام نفت با کامپانی آمریکایی و حمایت پاکستان

همانطور که احمد رشید، نویسنده، مستند کرده است، در سال ۱۹۹۵ شرکت نفتی آمریکایی یونوکال مذاکره برای ساخت خطوط لوله نفت و گاز از ترکمنستان، از طریق افغانستان و به بنادر پاکستان در دریای عرب را آغاز کرد. طرح این شرکت مستلزم یک مدیریت واحد در افغانستان بود که عبور امن کالاهای آن را تضمین کند. اندکی پس از تصرف کابل توسط طالبان در سپتامبر ۱۹۹۶، تلگراف گزارش داد که «افراد آگاه در صنعت نفت می‌گویند رویای تأمین خط لوله در سراسر افغانستان دلیل اصلی حمایت پاکستان، متحد سیاسی نزدیک آمریکا، از طالبان و تسلیم شدن آرام آمریکا در فتح افغانستان توسط آنها است». یونوکال برخی از رهبران طالبان را به هوستون دعوت کرد، جایی که از آنها به طور شاهانه پذیرایی شد. این شرکت پیشنهاد داد که به این وحشی‌ها برای هر هزار فوت مکعب گازی که از طریق سرزمینی که فتح کرده بودند، پمپاژ می‌کند، ۱۵ سنت بپردازد.

As the author Ahmed Rashid has documented, in 1995 the US oil company Unocal started negotiating to build oil and gas pipelines from Turkmenistan, through Afghanistan and into Pakistani ports on the Arabian sea. The company's scheme required a single administration in Afghanistan, which would guarantee safe passage for its goods. Soon after the Taliban took Kabul in September 1996, the Telegraph reported that "oil industry insiders say the dream of securing a pipeline across Afghanistan is the main reason why Pakistan, a close political ally of America's, has been so supportive of the Taliban, and why America has quietly acquiesced in its conquest of Afghanistan". Unocal invited some of the leaders of the Taliban to Houston, where they were royally entertained. The company suggested paying these barbarians 15 cents for every thousand cubic feet of gas it pumped through the land they had conquered. 

Source: the guradian 

۲۸ اسفند ۱۴۰۴

جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران از دیدگاه یک کارتونیست یمنی

کمال شرف، کارتونیست یمنی، کشورهای عربی و خلیج فارس را به خاطر قربانی شدن توسط آمریکا و اسرائیل در مواجهه با ایران اینطوری ترسیم می کند: 

۱۵ اسفند ۱۴۰۴

نشاید که نامت نهند آدمی

پناه ببریم به شیخ اجل، آن روایت گر اخلاق و تجربه ی آدمی. به شیخ سعدی.

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

خوشی و خوشحالی بر مرگ هیچ انسانی ولو دشمن مان باشد خارج از اخلاق و تجربه بشری است. همانطور که شیخ اجل می فرماید، ای کسی که درد و رنج آدمی برایت اهمیتی ندارد سزاوار نیست که نام آدمی را بر تو بگذارند.

این روزها می بینم بعضی ایرانی های منطقه ام نسبت به حملات آمریکا بر ایران و بمباردمان بی رحمانه اش که منجر به از بین رفتن بیشتر از هزار نفر تا حال شده است جشن رقص و خوشحالی بر پاه می کنند. بر مرگ خامنه ای خوشحالند و جشن می گیرند فارغ از اینکه مرگ او با شهادت 165 کودک مدرسه ی ربط مستقیم دارد و هر آنکسی که نمی تواند بین این دو رابطه بر قرار کنند نشاید که نامش نهند آدمی. شایسه نیست نام آدمی را بر آنها نهاد.

آخر چه بر سر سرزمینی آمده که روزگاری به خردورزی، تدبیر، دانش و فرهنگ شهره بود، اما امروز از دل چنین تاریخی، انسان‌ هایی چنین نابخرد پدید آید؟

پناه می برم بر تو ای شیخ اجل!

۲ اسفند ۱۴۰۴

صدقه مردم خو شونوم

این ویدیو و چندین ویدیوی شبیه این را دیدم. احساساتی شدم.
صدقه مردم خو شونوم. صدقه خووارون و بیرارون ازره خو شونوم. 

۱ اسفند ۱۴۰۴

کشته مرده دود و باروت

این روزها بعضی ایرانی ها کشته مرده دود و باروت اند. امروز از یک دوست ایرانی شنیدم که می گفت " میدونی، ما ایرانی ها هر سال منتظر عید بودیم، امسال برای حمله آمریکا لحظه شماری میکنیم." 

حمله با هر چه باشد بد است. حالا یکی خواهد پرسید: مگر حمله آخوندها و نیروهای کشنده شان خوب است؟ جواب منفی است. حمله از هر نگاه و از طرف بد است. به معنی که نباید به اینجا برسد. به این مرحله که آدم ها فقط آرزوی حمله کنند.

بارها شنیدیم، زندانیانی تحت شکنجه آرزو می کردند ای کاش شکنجه گران با یک تیر خلاص رشته شکنجه را از آنها بگسلند. شما همین وضعیت را قیاس کنید. یعنی مردم ایران واقعا در این مرحله رسیده اند؟

من به خودم اجازه نمی دهم در این مورد قضاوت کنم چون آن تجربه ای را که مردم در ایران تحت حاکمیت زور و چماق دارند ندارم و درک من هم کوتاهی می کند. سوال اینجاست که آیا با یک حمله وضعیت آنها خوب تر خواهد شد؟ 

حالا همین وضعیت را با افغانستان مقایسه کنید. ممکن است بپرسید، آیا آرزو می کنم حمله ی بر رژیم خونخوار تالبان صورت بگیرد؟ میگم بلی. 

خوب در مورد ایران چه؟ جواب ندارم.

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

قضاوت های متکبرانه

امروزدر هشت صبح مطلبی دیدم که کاملا از دید برادر کلان و متکبرانه نوشته شده است. لب کلام این مطلب اینه که هزاره ها از دردهای که بر جسم و روان شان رفته بی اندازه شکایت می کنند. بهتر است نکنند و دردهای شان را نادیده بگیرند. با نگاه از بالا به پایین، به جایی اینکه بیاید از مجرمان جنگی شورای نظار، جمعیت و اتحاد اسلام و آن جمله سادات درباری بخواهد که به جرم شان اعتراف بکنند و از قربانیان معذرت بخواهند، می آید از جایگاه برادر کلان توصیه ارایه می کند که بهتر است بیشتر از این درد خود صحبت نکنید که خوش مان نمی آید. نگاه از جایگاه حمایت از مجرمین همینه. آدم ها عجیب جرئت می کنند که چنین مزخرفات را بنویسند و نشرش کنند.

۲۱ بهمن ۱۴۰۴

خو بیه چیزی که خیر باشه

وب سایت های خبری می خوانم از جمله اطلاعات روز. می بینم برخی مطالب قشنگ کنار هم چیده شده اند. رد پای هوش مصنوعی را می بینم. ناگهان حس ملالت به من دست میده. با خود میگم ادامه بدهم یا ندهم. خیلی وقت ها ادامه نمی دهم. استفاده از هوش مصنوعی شاید کار بدی نباشد اما متن را به طرف یکنواختی و غیرطبیعی سوق می دهد. من از آن اشتباهات املایی و تراکم جملات بدون کدام تسلسل منطقی خوشم می آید چون خودم بارها این اشتباه ها را مرتکب می شوم. 

با آمدن هوش مصنوعی مثل اینکه هوش ما انسان ها هم کمتر و کمتر می شود. حالا نگرانی جدی این است که این بی هوشی ما را به یک وضعیت خطرناک و جبران ناپذیری سوق ندهد. تحقیقات نشان داده است که ابزارهای هوش مصنوعی تا 60 درصد اطلاعات اشتباه ارایه می دهد. 

به قول هزاره ها که خو بیه چیزی که خیر باشه.

۱۲ بهمن ۱۴۰۴

فایل های اپستین و فروریختن بنیادهای اخلاقی

امروز با اسد صحبت می کردیم. روی این بحث می کردیم که با منتشر کردن فایل های بیشتر اپستین مجرم جنسی، ما متوجه می شویم که اپستین، این مجرم جنسی با معروف ترین آدم ها ارتباط داشته استد. مثلا از آدم های قدرتمند و سرمایه دار و سیاستمداری مانند بیل گیتس و ایلان ماسک و بیل کلینتون و ترامپ و شاهزاده اندرو تا معروف ترین استادان دانشگاه مثل ام آی تی، هاروارد و ایل همه رفیق و همدم این مجرم بودند. ظاهرا بعضی از این آدم ها در جرم تجاوز به دختران خردسال شریک بوده اند اما حالا انکار می کنند.

این افشاگری ها یک چیزی را برملا می کند: نهادها دولتی که قرار بود از سوء استفاده جلوگیری کنند بالعکس از آنها حمایت کرده اند. این افشاگری ها یک چیز دیگری را هم برملا می کند: فروریختن بنیادهای اخلاقی و اعتماد اجتماعی.

بهرحال، فکر می کنم زمان آن رسیده که اخلاق و بنیادهای اخلاقی را بازتعریف کنیم. اخلاق برای توده مردم و اخلاق برای قدرتمندان، سرمایه داران و سیلیبریتی ها. آنطور ما درک بهتری از مراودات اجتماعی داشته باشیم. حداقل برای مان واضح خواهد بود که همانطور که جوامع براساس قدرت، سرمایه، تحصیلات و شغل به دسته بندی های طبقاتی تقسیم و تعریف می شوند و قشربندی اجتماعی ایجاد می کند اخلاق هم باید برهمین اساس تعریف شود. حداقل حساب ما روشن خواهد بود.

contact

نام

ایمیل *

پیام *