‏نمایش پست‌ها با برچسب روزانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزانه. نمایش همه پست‌ها

۱۵ اسفند ۱۴۰۴

نشاید که نامت نهند آدمی

پناه ببریم به شیخ اجل، آن روایت گر اخلاق و تجربه ی آدمی. به شیخ سعدی.

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

خوشی و خوشحالی بر مرگ هیچ انسانی ولو دشمن مان باشد خارج از اخلاق و تجربه بشری است. همانطور که شیخ اجل می فرماید، ای کسی که درد و رنج آدمی برایت اهمیتی ندارد سزاوار نیست که نام آدمی را بر تو بگذارند.

این روزها می بینم بعضی ایرانی های منطقه ام نسبت به حملات آمریکا بر ایران و بمباردمان بی رحمانه اش که منجر به از بین رفتن بیشتر از هزار نفر تا حال شده است جشن رقص و خوشحالی بر پاه می کنند. بر مرگ خامنه ای خوشحالند و جشن می گیرند فارغ از اینکه مرگ او با شهادت 165 کودک مدرسه ی ربط مستقیم دارد و هر آنکسی که نمی تواند بین این دو رابطه بر قرار کنند نشاید که نامش نهند آدمی. شایسه نیست نام آدمی را بر آنها نهاد.

آخر چه بر سر سرزمینی آمده که روزگاری به خردورزی، تدبیر، دانش و فرهنگ شهره بود، اما امروز از دل چنین تاریخی، انسان‌ هایی چنین نابخرد پدید آید؟

پناه می برم بر تو ای شیخ اجل!

۲ اسفند ۱۴۰۴

صدقه مردم خو شونوم

این ویدیو و چندین ویدیوی شبیه این را دیدم. احساساتی شدم.
صدقه مردم خو شونوم. صدقه خووارون و بیرارون ازره خو شونوم. 

۱ اسفند ۱۴۰۴

کشته مرده دود و باروت

این روزها بعضی ایرانی ها کشته مرده دود و باروت اند. امروز از یک دوست ایرانی شنیدم که می گفت " میدونی، ما ایرانی ها هر سال منتظر عید بودیم، امسال برای حمله آمریکا لحظه شماری میکنیم." 

حمله با هر چه باشد بد است. حالا یکی خواهد پرسید: مگر حمله آخوندها و نیروهای کشنده شان خوب است؟ جواب منفی است. حمله از هر نگاه و از طرف بد است. به معنی که نباید به اینجا برسد. به این مرحله که آدم ها فقط آرزوی حمله کنند.

بارها شنیدیم، زندانیانی تحت شکنجه آرزو می کردند ای کاش شکنجه گران با یک تیر خلاص رشته شکنجه را از آنها بگسلند. شما همین وضعیت را قیاس کنید. یعنی مردم ایران واقعا در این مرحله رسیده اند؟

من به خودم اجازه نمی دهم در این مورد قضاوت کنم چون آن تجربه ای را که مردم در ایران تحت حاکمیت زور و چماق دارند ندارم و درک من هم کوتاهی می کند. سوال اینجاست که آیا با یک حمله وضعیت آنها خوب تر خواهد شد؟ 

حالا همین وضعیت را با افغانستان مقایسه کنید. ممکن است بپرسید، آیا آرزو می کنم حمله ی بر رژیم خونخوار تالبان صورت بگیرد؟ میگم بلی. 

خوب در مورد ایران چه؟ جواب ندارم.

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

قضاوت های متکبرانه

امروزدر هشت صبح مطلبی دیدم که کاملا از دید برادر کلان و متکبرانه نوشته شده است. لب کلام این مطلب اینه که هزاره ها از دردهای که بر جسم و روان شان رفته بی اندازه شکایت می کنند. بهتر است نکنند و دردهای شان را نادیده بگیرند. با نگاه از بالا به پایین، به جایی اینکه بیاید از مجرمان جنگی شورای نظار، جمعیت و اتحاد اسلام و آن جمله سادات درباری بخواهد که به جرم شان اعتراف بکنند و از قربانیان معذرت بخواهند، می آید از جایگاه برادر کلان توصیه ارایه می کند که بهتر است بیشتر از این درد خود صحبت نکنید که خوش مان نمی آید. نگاه از جایگاه حمایت از مجرمین همینه. آدم ها عجیب جرئت می کنند که چنین مزخرفات را بنویسند و نشرش کنند.

۲۱ بهمن ۱۴۰۴

خو بیه چیزی که خیر باشه

وب سایت های خبری می خوانم از جمله اطلاعات روز. می بینم برخی مطالب قشنگ کنار هم چیده شده اند. رد پای هوش مصنوعی را می بینم. ناگهان حس ملالت به من دست میده. با خود میگم ادامه بدهم یا ندهم. خیلی وقت ها ادامه نمی دهم. استفاده از هوش مصنوعی شاید کار بدی نباشد اما متن را به طرف یکنواختی و غیرطبیعی سوق می دهد. من از آن اشتباهات املایی و تراکم جملات بدون کدام تسلسل منطقی خوشم می آید چون خودم بارها این اشتباه ها را مرتکب می شوم. 

با آمدن هوش مصنوعی مثل اینکه هوش ما انسان ها هم کمتر و کمتر می شود. حالا نگرانی جدی این است که این بی هوشی ما را به یک وضعیت خطرناک و جبران ناپذیری سوق ندهد. تحقیقات نشان داده است که ابزارهای هوش مصنوعی تا 60 درصد اطلاعات اشتباه ارایه می دهد. 

به قول هزاره ها که خو بیه چیزی که خیر باشه.

۱۲ بهمن ۱۴۰۴

فایل های اپستین و فروریختن بنیادهای اخلاقی

امروز با اسد صحبت می کردیم. روی این بحث می کردیم که با منتشر کردن فایل های بیشتر اپستین مجرم جنسی، ما متوجه می شویم که اپستین، این مجرم جنسی با معروف ترین آدم ها ارتباط داشته استد. مثلا از آدم های قدرتمند و سرمایه دار و سیاستمداری مانند بیل گیتس و ایلان ماسک و بیل کلینتون و ترامپ و شاهزاده اندرو تا معروف ترین استادان دانشگاه مثل ام آی تی، هاروارد و ایل همه رفیق و همدم این مجرم بودند. ظاهرا بعضی از این آدم ها در جرم تجاوز به دختران خردسال شریک بوده اند اما حالا انکار می کنند.

این افشاگری ها یک چیزی را برملا می کند: نهادها دولتی که قرار بود از سوء استفاده جلوگیری کنند بالعکس از آنها حمایت کرده اند. این افشاگری ها یک چیز دیگری را هم برملا می کند: فروریختن بنیادهای اخلاقی و اعتماد اجتماعی.

بهرحال، فکر می کنم زمان آن رسیده که اخلاق و بنیادهای اخلاقی را بازتعریف کنیم. اخلاق برای توده مردم و اخلاق برای قدرتمندان، سرمایه داران و سیلیبریتی ها. آنطور ما درک بهتری از مراودات اجتماعی داشته باشیم. حداقل برای مان واضح خواهد بود که همانطور که جوامع براساس قدرت، سرمایه، تحصیلات و شغل به دسته بندی های طبقاتی تقسیم و تعریف می شوند و قشربندی اجتماعی ایجاد می کند اخلاق هم باید برهمین اساس تعریف شود. حداقل حساب ما روشن خواهد بود.

۷ بهمن ۱۴۰۴

سیما سمر و شکاف های نسلی هزاره

واکنش ها نسبت به مصاحبه سیماسمر را می خواندم. بعضی ها خیلی حساسیت نشان داده اند. سوالی در ذهنم رسید. آیا فکر می کنید این عکس العمل ها در برابر سخنان سیماسمر منعکس دهنده شکاف های نسلی هزاره هاست یا ربط به درک و فهم متناقض ما از رخدادهای معاصر است؟

۵ بهمن ۱۴۰۴

مصاحبه ی احدی

مصاحبه ی احدی را دیدم. کاش سوال ها منظم و ساختارمند تر همراه با یک سری اطلاعات دقیق تاریخی و درک سیاسی مطرح می شد. من احدی را از نزدیک می شناسم. با او دیدار کردم. بر عکس خیلی از آدم های کلان افغانستان، او را مرد شریفی یافتم. منظورم از شریف بودنش اینه که صادق و خوشکلام است. در مصاحبه اش با آن خبرنگار هم صادق بود. یادم است من شخصا در باره مقاله ی که در سال 1995 نوشته بود ازش پرسیده بودم. دقیقا همان چیزی را گفت که من ازش شنیده بودم.

احدی دیدگاه و نظریاتش در مورد ناسیونالیزم افغانی را صادقانه و بدون اینکه اندک شک و تردید در نیت و انگیزه اش راه بده را بیان کرد و تعجب هم نکردم. گفت بیشتر از 3 دهه است که نظر من تغییر نکرده است. نباید هم تعجب کرد ورنه باید به فهم و درک سیاسی و تاریخی مان نسبت به افغانستان و گروه قوم حاکم شک کنیم.

۸ آذر ۱۴۰۴

اجتناب از پشتون ستیزی

انگیزه دقیق اینکه رحمن الله وکنوال دست به حمله شنیعی که منجر به مرگ یک گارد ملی و زخمی شدن جدی دیگری شد هنوز مشخص نیست. اما چیزی که مشخص است بازار گرم اتهام و پشتون ستیزی است. این خیلی بد است. هزاره ها تا حدی محتاط اند اما اعضای اقوام دیگر را می بینم یک دم دست به اتهام زنی بلند کرد اند. 

اعمال یک نفر را نباید به همه قوم نسبت داد ورنه هیچ فرقی با اسلام هراسان و مهاجرستیزان نخواهیم داشت. آنها این مورد را بهانه قرار داده اند به اسلام و کلا مسلمان ها حمله می کنند و خصوصا به جامعه مهاجر. بهتر این است که کوشش کنیم از آن بحث های ملامت گرایی و افترا دوری کنیم.

۴ آبان ۱۴۰۴

وضعیت دانشجویان هزاره در دانشگاه کابل

این خبر در باره اینکه دانشجویان سنی دانشگاه کابل رویه طالبانی را پیشه کرده اند و در خوابگاه های دانشجویان هزاره بدون اجازه وارد شده و کارت های دانشجویی را از آنها مصادره می کنند و دست به ارعاب و تهدید می زنند تا آنها دست به تغییر عقیده بزنند، وحشت ناک است. این خبر تا آن حد جدی است که آیت الله واعظ زاده بهسودی مجبور شده است در دانشگاه کابل برود و با دانشجویان هزاره صحبت بکنند، چطور تا حال ساکت مانده است؟

۲ آبان ۱۴۰۴

درد و رنجی که متاع می شود

در هنگامه خروج نیروهای آمریکا از افغانستان هزاران نفر به میدان هوایی کابل هجوم بردند. بعضی از آنها، شاید برای فرار از تالبان، از طیاره ای که در باند میدان در حال حرکت بود بالا رفتند. حداقل دو نفر از آنها از آسمان به زمین افتادند و یکی از آنها در چرخه طیاره گیر افتاده تا قطر بدنش در ارتفاع بلند و در مسیر باد تکان می خورد. بعدها گزارش داده بودند که قطعه های جسد انسان از لای چرخ های طیاره پیدا کرده بودند.

چند روز بعد یک فروشگاه اسلحه در شهر اوکلند نیوزلند تی شرت های را به فروش انداخت که رویش نوشته شده بود "Kabul Skydiving Club." زیر آن نوشته تصویر دو نفری نشان داده می شود که از طیاره افتاده اند و در حال سقوط اند. 

همزمان، در آمریکا در سایت Etsy همان تی شرت ها را به فروش انداختند. امروز متوجه شدم که همان تی شرت ها با همان مارک اما بدون عکس افراد در حال سقوط در یک وب سایت بنام American Triggers Pullers هنوز هم به فروش می رود. به راستی این تی شرت ها را کیها می پوشند و چه حسی دارند؟

بصورت اتفاقی، امروز عکس های آن تی شیرت را دوباره دیدم. گویا زخمی در دلم تازه شد نسبت به اینکه چقدر بیچاره شدیم. حتی درد و رنج ما برای کالای می شود تا در تن شان کنند و لذت ببرند. رنج و درد ما به فروش برود و آدم ها سرمایه بسازند و عیش کنند.  درد و رنج ما بهانه ای شود برای مسخره بازی و مسخره گویی. درد و رنج ما باعث کار و درآمد شرکت های شوند تا ارابه اقتصاد کاپیتالیسم از حرکت نیفتد و خون ما روغن چرب کننده ای شود تا لاستیک های کاپیتالیسم راحت حرکت کند.

می آید، می درند، می کشند، برباد می کنند. وقتی بر می گردند با نیشخندهای گزنده به ما می گرند. 



۲۳ مهر ۱۴۰۴

طرحی که برای صلح نیست

طرح صلح غزه که شامل 20 بند میشه اصلا طرح صلح نیست بلکه یک طرح آتش بسی است که ممکن است زیاد طول نکشد. طرحی که باند ترامپ با نیت گسترش دامنه اقتصادی خانوادگی در خاورمیانه پیشنهاد کرده و جرید کوشنر که حالا سر و کله از همه جاه دوباره پیدا شده و خودش را یک مهره ضروری و بالقوه ارایه می کند، پر از ابهامات است.

جدا از این، در کجا دیدید که اسراییل به طرح صلح متعهد بماند؟ نمونه اش را پیش چشم مان می بینیم که علی رغم موافقت صلح با لبنان، اسراییل بصورت روزانه جنوب لبنان را بمباران می کند. 

۲۱ مهر ۱۴۰۴

موجودی سرافکنده

توضیح این تصویر همان چیزیه که جواد نوشته اما این آدم ها مرد نیستند، موجودی اند که نمی شود عنوان مردی را گذاشت، موجود مذکرند تنها. اینها آدم های پر از نفرتند. نفرت از مادرشان، از خواهر شان، از زنان شان، از دختر شان، خلاصه از انسانیت. موجودات که تازه از کوه ها و غارها بیرون خزیده اند ولی حالا می بینید که لامذب سیاست جیوپالیتیک -- که به قول معروف خواهر و مادر نمی شناسد -- اینها را به کجاها که نکشانده است. 

شما اگر تاریخ افغانستان را مرور کنید موجودات مثل این زیاد بودند: پر از نفرت، خایه مال کشورهای امپریالیستی و کولونیال تا سلطه قومی شان را حفظ کنند و خلاصه پر از نفرت علیه زنان شان. این ها آدم سراپا ذلیل اند، رذیلند، و ضعیفند. اینها از زن ها می ترسند. تنها جایی که اینها ممکن است سرهای شان را بالا بگیرند همان غارها و کوه هاست.

۱۹ مهر ۱۴۰۴

مذاکره برای پایان دادن نسل کشی خویش

در جهانی که اکنون ما می زیم از دنیای ارویلی هم فراتر رفته. فلسطینی ها را مجبور کردند که برای پایان دادن نسل کشی خویش وارد مذاکرده بشن. اگر این را در کتاب 1984 اورویل می خواندیم شاید کمی در باره اش تخیل می کردیم ولی اکنون در جهان واقعی و جلوی چشمان مان اتفاق می افتد تنها چیزی که دستگیری درک قاصر ما میشه اینه که ابراز کنیم گیجیم و از درک آن چیزی که میگذره عاجزیم و اینکه از خود بپرسیم آیا همه این چیزها واقعیت داره؟

۱۵ مهر ۱۴۰۴

pashtuns and imperial intimacy

برای درک بهتر وضعیت معاصر افغانستان باید نگاه مان به یک امر بدیهی بیاندازیم: در طول تاریخ پشتون ها با قدرت های استعماری برای دستیابی به سلطه داخلی همکاری کرده‌اند. روی دیگر قضیه این است که همزمان و هم در مواقع دیگر در برابر نیروهای امپریالیستی خارجی مقاومت کرده‌ اند. برای دانستن وضعیت موجود این معضل متناقض تاریخی باید بررسی شود. ما نمی توانیم فقط یک با یک روایت و یک تصویر وضعیت معاصر افغانستان را توضیح بدهیم فقط زمانی ممکن است که چندین تصویر را کنار هم بگذاریم و کلاژی از آن بسازیم تا بتوانیم درک همه جانبه داشته باشیم. رابطه تنگاتنگ پشتون ها با قدرت های استعماری یک مسیله ای پیچیده است. این پیچیدگی که در آن همزمان مانور داخلی و مقاومت خارجی ریشه دارد را باید در ساختارهای قبیله‌ ای و اهمیت ژئوپلیتیکی مناطق جنوبی - پشتون‌ ها در افغانستان و پاکستان امروزی بررسی کرد.

۱۰ مهر ۱۴۰۴

شعر کاظمی

چکامه ای بسی حماسی، انرژی زا، امیدبخش اما قرین به خشم گستر- ی کاظم کاظمی را خواندم. کیف کردم. داشتم فکر می کردم که بنویسم "عالی بود" اما یک دفعه به این فکر کردم که تو چه کاره ای که در باره شعر هم نظر بدی با یک نخود سواد نداشته ات. به همین خاطر از آن گذشتم. ولی می ماند آن الگو و استعاره های تاریخی شعر که مرا به یاد حرف حامد کرزی، رییس جمهور دمدمی مزاج، برد که گفته بود "شیر استیم شیر." 

بلی، ما منتظیر بنشینیم که آن سرزمین خشک و خشن، روزی دمار از روزگار این عفریت ها درآرد. آن سرزمین شیران ممکن است روزی تغییر کند. تنها چیزی که می توانیم فعلا انجام بدیم گسیل کردن آرزوها و امیدهای مان به دره فراخ "ممکن ها" است. آن سرزمین شیران اگر همه را ندرند و از پا درنیارند و به حیوانات دیگر هم کمی رحم کنند ممکن است روزی ببینیم آن کشور هم تغییر می کند البته به مسیر بهتر.

۹ مهر ۱۴۰۴

خوشحالی دردناک

چیزی دردناکتر و مزحکتر و تلختر از این نیست که در تیتر رسانه های غربی بخوانی "پس از آنکه تالبان انترنت را به شهروندان برگرداندند، هزاران افغانستانی در خیابان های کابل ریختند و شادی کردند." واقعا؟ جدی باشیم؟ خوشحالی کنیم؟ بخندیم به حال مان؟ یک گروه ترور را بعد از 20 سال دوباره به قدرت آوردید و حالا از دور دارید از وحشی گری های این گروه حظ می برید.

وای خدای من. ما چقدر درمانده شدیم. یک گروه ترور و فاشیست قبیله ای همه را گروگان گرفته و خوشی و ناراحتی همه مان وابسته به این داره که خداخدا کنیم که امروز یک روز عادی مثل دیروز باشد و گروه ترور دسته گلی به آب ندهد. عجیب دنیایی است. حالا با این نگرانی ساب لیمینال (subliminal) چه کار کنیم؟

۳۱ شهریور ۱۴۰۴

بیاینه ای مجمع گوسپندان

این عنوان تحقیرکننده است؟  بلی. زننده است؟ بلی. ولی راستش هیچ شیوه دیگری برای بیان این خبر نیست. آدم ها وقتی حقیر می شوند مثل همین مجمع علما می شوند. ادبی ترش همان است که استاد علی امیری نوشته است: پروپاگند رذالت. این دومین باری است که من در خبرگزاری تسنیم چنین خبری را می بینم. اوایل سال 2024، وقتی هزاره ها در دی سی و پایتخت های کشورهای غربی علیه اذیت و آزار سیستماتیک دختران و زنان هزاره در کابل و بقیه شهرها توسط تالبان تظاهرات کردند، واکنش تسنیم دقیقا شبیه همین خبری بود که در اسکرین شات آمده است البته در آن زمان خبری از مجمع علما و این حرفا نبود. هم کار تسنیم و هم کار مجمع علما اگر راست باشد از سر حقارت و رذالت است.

۱۴ شهریور ۱۴۰۴

عالم کوهکن

شنیدم عالم کوهکن اخیرا از دنیا رفته است. گفته اند که او در آمریکا و در باستون زندگی می کرده. ظاهرا بعد از سقوط در آنجا نقل مکان کرده بود. من کوهکن را از رادیو آزادی می شناختم. همکار بودیم. وقتی دفتر رادیو آزادی به وزیر اکبرخان انتقال کرد، یک اتاق که با تجهیزات ابتدایی که ظاهرا روزی ازش منحیث گدام استفاده می شده و بعد با اندک تغییرات درونی،  به سرویس ازبیکی و ترکمنی داده بودند. رییس رادیو آزادی احمدتکل از آن پشتون های متعصب و کله شقی بود. رییس بخشی اداری جنرال ابراهیم از قوم ترکمن بود.

باری، به من گفتند که اتاقی به کوهکن و همکار بخش ترکمنی اش داده اند. رفتم دیدم در یک گوشه دور افتاده ای در طبقه بالا در جنب شرقی ساختمان قرار دارد. من باید سیم/لاین cat6 برای سرویس انترنت می کشیدم. اتاق تنگ بود و دایم در معرض خورشید. او با مرادقل بخش ترکمنی همکار بود البته بهترش اینه که بگیم هم-دفتر بود.

کوهکن آدم آرامی بود. هرگاه سخن از تبعیض در رادیو به میان می آمد ترجیح می داد خاموشی اختیار کند نه اینکه آدم محافظه کاری بود بلکه آدم خونسرد و کمگویی بود. در آنسال ها، من جوان بودم. 19 سالم بود. بارها به خانه اش در مکروریان دعوتم کرد. خانواده اش غذای ازبیکی می پخت. چند بار با انجینیر عزیز رفتیم. در خانه اش از آن چپن های اصیل و ساخت قریه اش روی شانه هایش می انداخت. با اینکه آدم بسی باسواد و اهل کتاب بود هرگز از کتاب و شعر و داستان و چیزهای که دغدغه فکری و انفرادی اش بود سخن به میان نمی آورد. شاید به این خاطر که ما اهلش نبودیم. کاش می شد او را یک بار قبل از رفتنش می دیدم. بهرحال، یادش گرامی باد. 

۱۳ شهریور ۱۴۰۴

برآورده کردن توقعات آدم های سفید

چند روز پیش، شریف سعیدی در باره کتاب پنجم فیاض دولتزی در سویدن نوشته بود و اینکه چطور مورد استقبال قرار گرفته است. این بریده از صفحه سعیدی است:

فیاض دولتزی از بلخ افغانستان است. ده یازده سال است که در سویدن زندگی می‌کند. در رسانه‌های سویدن حضور دارد. در رادیوها روزنامه و نشست‌های ادبی گپ و گفت و قلم و قدم دارد. رمان پنجم او گوساله، ماجراجویی سه ابلیس نام داشت که با اقبال بزرگ خوانندگان مواجه شد. این رمان را من به یک نفس خواندم و هنوز شخصیت‌هایش گاه پیش چشمم گاه بر زبانم هستند. سه کودکی که نخست با شاشیدن و ریدن روی بستر خود در بلخ نقطه مشترک پیدا می‌کنند بعد با خس‌دزدی رفیق می‌شوند بعد با بُز و گوسفند و حیوانات سکس می‌کنند بعد اسلحه می‌خرند و سرانجام مهاجر می‌شوند و شخصیت اصلی به استکهلم می‌رسد و در تنهایی آنقدر جلق می‌زند که کیرش پوست می‌دهد. بدترین اتفاق برای شخصیت اصلی هم این است که کشف می‌کند برادر بزرگش با مادرش خوابیده و او فرزند برادر بزرگ خود است.

غربی ها، منظورم در کل سفید هاست، یک تصویر وحشتناکی از افغانستان و مردمش دارند. آن تصویر اینه که مردمان آن سرزمین آدم های عجیب و غریبی هستند. آنها سادیست، مازوخیست، پیدوفایل، سگ که هیچ چه به خواهر برادر و مادر و پدر و بلآخره هر سوراخی پیدا کنند داخل می کنند. آدمکشند. جنایتکارند. بی رحمند. در آن سرزمین ارزش های مدرن انسانی اصلا رخنه نکرده. شما هر کار ادبی که از این منظر قالب کنید مورد توجه و عنایت مردمان سفید غربی قرار خواهد گرفت نه به خاطر شاهکار ظرافت های بدیع ادبی بلکه به این خاطر که توقع و پیشفرض های سفیدها را برآورده کرده اید. بلی، من نگرانم. نگران اینکه این نوع کتابها استریوتایپ های آدم های غربی را عمیق تر و تیز تر نکند.

contact

نام

ایمیل *

پیام *