‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۲۸ فروردین ۱۴۰۵

پاسخ به یک پیام

ناشناسی پیام گذشته بود، من پاسخ نوشتم و بعدش فکر کردم در صفحه اصلی نشر کنم بهتر خواهد بود. پیامش اینه:
ناشناس گفت...

تفاوت شما با مردمی که بدون آگاهی هر چیزی را باور می‌کنند، در چیست؟ این جمله که "کار رژیم صهیونیستی فقط قتل و کشتار است" واقعاً جای تأسف دارد. چطور می‌توان دولتی را که پنجاه سال تحت تهدید مداوم بوده و شعار "نابودی از نقشه جهان" علیه آن سر داده شده، نادیده گرفت؟

فرض کنید پنجاه سال همسایه خود را تهدید کنید و تمام اطراف او را ناامن سازید؛ آخرِ این کار به کجا می‌رسد؟ این شما هستید که با رفتارتان آن‌ها را مجبور می‌کنید به طرف شما حرکت کنند. در هفتم اکتبر، ۱۲۰۰ نفر را قتل‌عام کردند، تجاوز کردند، اسیر گرفتند و کشتند؛ پس انتظار دارید بنشینند تا دوباره سراغشان بروید؟ نخیر، عقل حکم می‌کند که باید به دنبال ریشه تهدید رفت.

چگونه است که امروز از هفت کشور (سوریه، عراق، لبنان، فلسطین و یمن) به سمت اسرائیل موشک شلیک می‌شود؟ این‌ها را در تمام این سال‌ها چگونه و از کجا آموخته‌اند؟ پیشنهاد من این است: اگر می‌نویسید، عمیق بنویسید. تحلیل‌های سطحی و حرف‌های کوچه بازاری را کنار بگذارید؛ این نوشته شما بیشتر شبیه پست‌های فیس‌بوکی است که از سر عقده‌های داخلی در افغانستان نوشته می‌شود، نه یک تحلیل واقعی.

۲۷ فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۱۲

 این پاسخ من به کامنت بالاست:

تشکر ناشناس عزیز از پیام!

استفاده از کلمه "صهیونیسم" عمدی است. هسته ای شکل گیری دولت بنام اسراییل مبتنی بر ایده صهیونیسم است. صهیونیسم یک ایدیولوژی برای ایجاد اسراییل، بقای آن با دشمن تراشی و دشمن سازی و غصب سرزمین حتی از طریق کشتار و نابودی است. من سال اول کالج یک کلاس داشتم که نامش zionism یعنی صهیونیسم بود و اتفاقا توسط یک استاد اسراییلی تدریس می شد. بنابراین، استفاده از این کلمه از روی غیظ نیست بلکه به جهت درک و ارایه توضیح درستر از موضوع است.

اگر به گذشته بنگریم، شعار "نابودی اسراییل از نقشه جهان" یک شعار ریتوریک بوده که بازخورد داخلی داشته نه عملی. تا همین اواخر، ایران هیچوقت به اسراییل حمله نکرده بود اما برعکس اسراییل در دو دهه گذشته، شروع به کشتن ساینتست های ایرانی کرده.

این شعار حالا بخشی از دستگاه تبلیغاتی رژیم اسراییل است - می خواهند حملات جنایتکارانه شان را از طریق این شعار و شبیه آن توجیه کنند. دستگاهی دارند بنام هاسبرا، کارش چالاندن دستگاه ها پروپاگنداست. خیلی از کانال های فارسی تحت تاثیر این سازمان است. منظور این است که شما نمی توانید به خاطر شعار به یک ملت حمله کنید. این منطق خیلی چیپ است اما برای گمراه کردن اذهان عامه از این ابزار استفاده می کنند.

اینکه ایران گروه های نیابتی دارد و از آن ها علیه اسراییل و آمریکا استفاده می کند واضح است. اما سوال این باشد که چرا ایران در وهله اول به این گروه ها نیاز پیدا کرد؟ وقتی به تجاوز و حملاتی اسراییل به خاک لبنان و همسایه هایش و حتی کشورهای در خلیج فارس نگاه کنید، می بینید، وجود این پروکسی ها بیشتر امر دفاعی دارد - و ممکن است این ادامه خواهد یابد حالا که می بینیم ایران و حزب الله لبنان هر دو از جنگ ها برنده بیرون آمدند.

جنگ علیه فلسطینی ها و خصوصا مسیله غزه از 7 اکتوبر شروع نشد. این به 1948 بر می گرده، به نکبه، حادثه تراژیکی که دامنه اش تمام تاریخی خاور میانه را دربر گرفته است. برای دستگاه پروپاگندای رژیم صهیونیستی، تاریخ از 7 اکتبور شروع می شود اما حقیقت شروع تاریخ 75 سال پیش است.

همین لحظه که این سطور را می نویسم به یاد کتاب رشید خالدی افتادم. اسمش است:
The Hundred Years' War on Palestine
پیشنهاد میکنم این را بخوانید. نمیدانم به فارسی ترجمه شده است یا نه.
یک کتاب دیگر توسط یک تاریخدان اسراییلی ایلان پاپه نوشته شده:
The Ethnic Cleansing of Palestine
یک تاریخدان دیگر اسراییلی کتابی نوشته بنام اوی اشلیم
The Iron Wall: Israel and the Arab World

این کتاب ها (نمیدانم به فارسی ترجمه شده اند یا نه) یک چشم انداز درستی از حوادث همراه با پالیسی های رژیم اسراییل و آمریکا در قبال فلسطینی ها و عرب ها در کل  به ما ارایه کند. پیشنهاد می کنم از رشید خالدی شروع کنید. مسیله آنقدر ساده نیست که از 7 اکتوبر یا 50 سال ریتوریک نابودی نقشه از روی زمین شروع شود.

تا یادم نرفته یک داستان کوچک را اینجا اضافه کنم. دو سال پیش یک گروهی با رییس موزیم هالوکاست در دی سی دیدن کرده بودند. رییس به آنها گفته بود که ما دچار شوکیم. شوک وجدانی. ببینید، این موزه هالوکاست است. الان اسراییل که سرزمین یهودی هاست هالوکاستی علیه فلسطینی ها راه انداخته است. ما ماندیم چطوری با این تناقض کنار بیاییم.

پیشنهاد من اینه که از اخبار پروپاگندا خبری و فسبوکی و این کانال و آن صفحه نمی شود چیزی حاصل شد. مسیله آنقدر هم پیچیده نیست. داستان خلاصه اش اینه: اسراییل رفته ساکنین یک سرزمین را بیرون رانده - با زور - برای خودش کشور ساخته. مثل ستلرکلونیال های اروپایی در آمریکا، کانادا، استرالیا، و نیوزیلاند. همه اینها ملک های غضب شده اند.

تاریخ فلسطینی ها شبیه راندن هزاره ها توسط پشتون ها از سرزمین های شان در افغانستان است. دانستن تاریخ فلسطینی ها کمک می کند ما هزاره ها تاریخ خود مان را بهتر درک کنیم. در طی نزیک به 6 سال حاکمیت گرو تالبان، بیش از 10 هزار خانوار از سرزمین های شان رانده شده اند. 

۲۰ فروردین ۱۴۰۵

آیا ترامپ مسلح کردن معترضان خیابانی در ایران توسط آمریکا را تائید کرد؟

دقیقا تعداد کشته های معترضین خیابانی ماه جنوری سال 2026 در ایران مشخص نیست ولی تخمین می شود بین سه هزار تا هفت هزار نفر کشته شده باشند - شاید هم بیشتر. چیزی که این اعتراض را لکه دار می کند فاش کردن این حقیقتی است که در میان آن تظاهرچیان اجنت های مسلح رژیم صهیونیست و آمریکا بودند که بر نیروهای دولتی و اماکن عمومی آتش گشوند.

چند روز پیش ریس جمهوری آمریکا این مسیله را در یک مصاحبه بصورت علنی فاش کرد. در تاریخ 5 اپریل صبح روز یکشنبه، تری ینگست (Trey Yings) در کانال فاکس نیوز گزارش داد: "رئیس جمهور ترامپ می گوید که ایالات متحده برای معترضان ایرانی اسلحه فرستاده است."

او به من گفت "ما برای آنها اسلحه زیادی فرستادیم. ما آنها را برای کردها فرستادیم." و رئیس جمهور می‌گوید که فکر می‌کند کردها آنها را نگه داشته‌ اند. او در ادامه گفت: "ما برای معترضان اسلحه فرستادیم، تعداد زیادی از آنها."

خوب، وقتی از کشتار خیابانی صحبت می شود از کسانی با اسلحه های آمریکایی در میان معترضین رخنه کردند و دست به خشونت زدند هم باید صحبت شود. آنگاه پیچیدگی موضوع و عمق کشتار بی رحمانه معترضین توسط نیروهای دولتی بیشتر عیان می شود.

۱۸ فروردین ۱۴۰۵

لوده صهیونیست و طرفداری ویرانگری

این خایه مال صهیونیست را ببینید! کشور و مردمش دارد زیر آوار بامباران رژیم اسراییل و آمریکا نابود می شود، این کودن یخن کی را می گیرد!! 


۱۳ فروردین ۱۴۰۵

ریتوریک برگردان به "عصر حجر"

تهدید و ریتوریک ترامپ به بمباران و برگرداندن ایران به "عصر حجر" برخواسته از ذهن استعماری و امپریالیستی است. این جای شک نیست که ترامپ خود ساخته و پرداخته و ذهن استعماری است. او دنیا را از همین نگاه می بینید، بررسی می کند -- البته شک دارم چنین توان فکری در او باشد. اما چیزی که بسیار بسیار گیچ کننده و تا حدی نامرئی است اینه که ریتوریک برگرداندن ایران به عصر حجر نه از ذهن یک انسان امروزی بلکه از ذهن انسان عصر حجری می آید. به عبارت دیگر، ترامپ، پیت هگست و دستگاه او یک ساختار قرن حجری دارد. در این ساختار همه چیز زیر پاه می شود. هیچ شرف و عزتی در کار نیست. تمام استاندارد های انسانی و اخلاقی زیر پاه می شود. اندک حس نجابتی در کار نیست که هیچ حتی با کمال نهایت بی شرمی از آن با فخر فروشی یاد می کنند. چنین مردمی و در چنین ساختار به هیچ چیز پابند نیستند جز پرکردن جیب شان از طریق دزدی، غارت و قولدوری. پیش چشم مان می بینیم که اخیرا در ونزویلا چه اتفاق اتفاد. در بستر کلانتر، ترامپ و دارو دسته اش بخشی از یک ساختار معیوب و مریض نیولیبرال و نیوکانسروتیسم طماعی است که توسط تایکون ها، بیلیونرها، و پلوتوکرات ها اداره می شوند -- اما با روکش موکراسی. 

بدینصورت، زیاد قابل تعجب نیست که از ترامپ و دم و دستگاه او بشنویم ایران و هر کشوری دیگری را بخواهند به عصر عجری که خود ذهنا در آن قرار دارند برگردانند. این ذهنیت استعمار است. ترامپ آن را علنی اعلام می کند اما بصورت تاریخی اکثر حاکمان آمریکا و در کل غرب چنین ذهنیت به دنیای شرق و خصوصا جهان اسلام داشته اند. ما نمونه اش را در عراق، لیبی، و سوریه دیدیم.

۱۹ بهمن ۱۴۰۰

دچار اوهام تاریخی

در افغانستان، مردم بصورت تاریخی دچار اوهام بودند و هنوز هستند. همه به این فکر بودند که افغانستان از لحاظ ژئوپولیتیکی جایگاه منحصر به فردی دارد که قدرت های مثل آمریکا می خواهد آنجا را به پایگاه شان تبدیل کند. سرمنشا این اوهام به قرن نزده و رویا روی روسیه و انگلیس برمیگردد که معروف به "بازی بزرگ" است. کتابی در این زمینه نوشته شده است توسط Peter Hopkirk که بسا قابل خواندن است. 

در سراسر قرن بیستم، مردم افغانستان خود و کشور شان را تقریبا از این نگرش دیدند و درک کردند. حتی در قرن بیست و یکم، هنوز خیلی ها بر اهمیت نگرش "بازی بزرگ" پافشاری کردند و اهمیت تاریخی افغانستان را بصورت تاریخی توجیه کردند. نمونه این نوع نگاه نادرست را می توان در مصاحبه حمدالله محب دید که گفته است تا آخرین لحظه او و غنی و حلقه ای خاص قدرت، باور نداشتند آمریکا افغانستان را ترک می کند. فکر می کردند افغانستان جایگاه مهمی در بازی های منطقه خواهد داشت. 

حقیقت این است که افغانستان هیچ اهمیتی برای قدرت های غربی ندارد جزء ترس از تبدیل شدن کشور به پایگاه های گروه های تروریسی. حتی همان را هم تصمیم گرفتند از طریق درون (drone) از خلیج فارس کنترول کنند. موضوع زن و حقوق اقلیت ها فقط یک جوک است. نه جو بایدن و نه سیاستمداران دیگر به این چیزها باور دارند و نه هم روی این هزینه خواهند کرد. آنها فقط اسباب مهمی خواهد بود برای روزی که اگر نیاز ببینند دوباره مداخله بکنند.

۱۷ فروردین ۱۳۹۴

ژاکت گلدار و شلوار رنگی عبدالله عبدالله

این عکس را جان کری از دیدارش با اشرف غنی و عبدالله عبدالله در کمپ دیوید در تویترش نشر کرده بود. وقتی این عکس را دیدم، مرا واداشت تا به دنبال ویدیواش بگردم. می خواستم ببینم عبدالله عبدالله که با ژاکت گلدار و شلوار آبی رنگ چطور دیده می شود. یک لحظه خواستم به جایی عبدالله من از لباس پوشیدنش خجالت بکشم.
این مرد از بسکه فکر و ذکرش به لباس، موی و کفشش است کدهای نگفته ای دیدارهای دیپلوماتیک را از یاد برده بود. در کمپ دیوید، ظاهرا قرار نبوده که کراوات ببندند اما غیررسمی اش هم این طور نیست که لباس های رنگی و شیک بپوشند. حقیقت این است که بیشتر از این نمیشود از او انتظار داشت. وقتی به حرفها و قول های تو خالی او، و سبک لباس پوشیدن او فکر می کنم بالآخره به این نتیجه می رسم که او بیشتر از این نمی توانست بشود. در سفر آمریکا، آقاي عبدالله ظاهرا مغلوب فریبندگی های ظاهری قضایا شده بود - شاید هم کیف كرده باشد. اما کسی که بیشتر حرفش خریدار داشت اشرف غنی بود، عبدالله در سایه غنی نقشش كمرنگ شده بود. فکر نمی کنم کسی او را جدی گرفته باشد. صحبت های معدودی که هم داشت چیز جالبی درش نبود.

۳ فروردین ۱۳۹۴

مقالهء اشرف غنی و عبدالله در واشنگتن پست

مقاله ای با عنوانی "اهمیت اتحاد افغانستان و آمریکا" توسط اشرف غنی و عبدالله عبدالله در ۲۰ مارچ در روزنامه واشنگتن پست نشر شده است که در آن هر دو رهبر از عملی ساختن تعهدات حکومت وحدت ملی سخن می گویند. مقاله به مخاطب خاصی آمریکایی - مردم و دولت - نوشته شده است و حس خوبی به خواننده می دهد که سرانجام کسانی هستند که از کمک های بیدریغ آمریکا قدردانی می کنند اما در حین حال میخواهند وقار شان را حفظ کنند. این نوع زبان دیپلوماتیک در تاریخ روابط دو کشور بی سابقه است وقتی به ۱۴ سال گذشته، خصوصا اگر رفتارهای حامدی کرزی را در نظر بگیریم. 

۲۸ اسفند ۱۳۹۳

مردی که در حاشیه از خشم می ترکد

نیویورک تایمز در شماره امروزش مقاله ای در مورد جنرال عبدالرشید دوستم نشر کرده که از هرجهت خواندنی است. برخلاف انتظار، مقاله شرح خنده داری است بر مردی که اکنون به حاشیه رانده شده است و حرف او را کسی نمی شنود. حس همدردی و تأسف از همان آوانی که آقای دوستم طبل همکاری با اشرف غنی را نواخت، در اذهان بعضی ها ریشه دوانید، اما آقای دوستم چاره ای نداشت جز اینکه به قولش وفا کند. او اگر کار دیگری می کرد شاید افغانستان الان وضعیتش طور دیگری بود. 

۳۰ بهمن ۱۳۹۳

اهل حق چه کسانی هستند؟

امروز به ویدیوی تظاهرات هزاره ها نسبت به ترکیب کابینه اشرف غنی برخوردم. هزاره ها اعتراض کردند که حق شان پایمال شده است. من فکر می کنم هزاره ها به جایی اینکه به خیابان ها سرازیر شوند باید جلو درب خانه های رهبران شان تجمع کرده علیه آنها اعتراض کنند. تنها تبعیض علیه هزاره ها نیست که با آن این قوم دست و پنجه نرم می کنند بلکه خیلی از عناصر دیگر دخیل استند که باید به آنها پرداخته شوند. این نوع اعتراضات نه تنها به سود هزاره ها نیست بلکه باعث سبکی و نمایانگر نپختگی و ناآزمودگی سیاسی آنهاست.

۲۶ آذر ۱۳۹۳

علل ریشه ای حملات طالبان بر یک مدرسه در پیشاور

حادثه ای که دیروز در پیشاور رخداد دردناک است. هیچ توجیهی برای چنین حمله وحشیانه به مدرسه ای که در آن بیش از 140 تن – اکثرا کودکان - کشته شدند وجود ندارد. اما بیایید این قضیه و قضایای مرتبط به این گونه حملات را یکسویه ننگریم. از دیروز تا حال من به مطبوعات غرب سر زدم تا یک تحلیل پرجانبه و بی طرفانه بخوانم اما دریغ از یک تحلیل همه جانبه در این باره. سوال اینجاست که چرا تنها با قربانیان این حادثه همدردی کنیم؟ سوال بعدی این است که دلیل ریشه ای این نوع حملات توسط طالبان بر افراد بیگناه چیست؟ برای اینکه به این پرسش ها پاسخ پیدا کنیم به پیام سخنگوی طالبان پاکستان در قبال این حمله توجه کنیم که گفت:"ارتش دست به اذیت و آزار خانواده های مان زده اند و ما با این حمله خواستیم به ارتش پاکستان بفهمانیم که از دست دادن عزیزان شان چقدر دردناک است."

۱ آذر ۱۳۹۳

چرا ایجاد مرکز اسلامی 'ملک عبدالله' در کابل پراهمیت است؟

اخیرا خبرهای در باره اینکه دولت آل سعود برای ایجاد یک مرکز اسلامی در کابل چک سفید امضاء کرده است در صفحات وب منتشر شد. این مرکز قرار است در تپه "مرنجان" در زمینی به مساحت 119 هزار متر مربع ساخته شود که ظاهرا با خوابگاهی با 5000 هزار نفر ظرفیت و 15000 هزار نفر نمازگزار در نوع خود کم نظیر خواهد بود. افغانها، خصوصا آنانیکه در سایت های اجتماعی حضور دارند عکس العمل های آمیخته با قهر - برخی هم هرچند اندک - و خوشی استقبال کردند. گذشته از نگرانی ها، از اقدام دولت عربستان باید استقبال کرد.

با نگاهی گذرا، من به این نتیجه رسیدم که اکثر آنانیکه علیه قرارداد ساخت مرکزی اسلامی "ملک عبدالله" برخروشینده اند هزاره ها هستند و در میان آنان هم عده ای هستند که یا غیرهزاره اند اما شیعه و یا غیرهزاره اند دموکرات.

contact

نام

ایمیل *

پیام *