یک نویسنده پشتون بنام ابوبکر صدیق که مدت زیادی است در رادیو آزادی خبرنگار است در سال 2014 کتابی به نشر رساند بنام "the pashtun question" که ترجمه اش میشه مسیله پشتون. صورت مسئله کل کتاب اینه: دلیل اصلی اینکه پشتون ها در دو سوی مرز دست به خشونت و خونریزی می زنند اینه که دولت های افغانستان و پاکستان مایل نیستند پشتون ها را در ساختار قدرت سهیم کنند. بعد نویسنده نتیجه میگیره که اگر آنها در سیاست و اقتصاد ادغام شوند آنگاه پشتون ها دست از خون ریزی و خشونت خواهند کشید. عمق نگاه روشنفکران پشتون در طی همین ۲۰ سال جمهوریت همین بوده. واقعا واوووو
یادداشت هایی پراکنده یک دانشجوی هزاره کاندیدای دکترای انتروپولوژی
یکشنبه، اسفند ۱۲، ۱۴۰۳
شنبه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۳
هویت تجربی
هویت هزارگی یک هویت تجربی است. به این معنی که هزاره ها ارزش های مانند باور به برابری، آزادی و عدالت و ارزش گذاشتن به آموزش و اهمیت آن را می زیند.
معنی هویت تجربی در این نقل قول فیلسوف کریستین کورسگارد (Christine Korsgaard) به خوبی انعکاس یافته:
Identity is "a description under which you value yourself, a description under which you find your life to be worth living and your actions to be worth undertaking"
هویت تعریفی است که شما بر اساس آن به خود ارزش قایلید، تعریفی که بر اساس آن زندگی تان ارزش زیستن دارد و اقدامات تان ارزش انجام دادن دارند.
چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۴۰۳
هزاره زدایی از طریق هنر
سهشنبه، اسفند ۰۷، ۱۴۰۳
بیدل: ای حوصلۀ خیال تنگی نکنی
من این شعر بیدل را سال ها پیش به انگلیسی ترجمه کرده بودم. امروز دوباره مرور کردم، دیدم ترجمه آنقدر روان نیست. یک دست رویش کشیدم و فکر می کنم اکنون خواندنی و فهمیدنی شده است. شرح این رباعی بیدل را در وبلاگ انگلیسی نوشته ام.
پنجشنبه، اسفند ۰۲، ۱۴۰۳
بیدل
هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما تازه کرد
در زمین نرم نقش پا نمایان می شود
whoever left us
ailed us,
like fresh wounds in our heart
and like the footprints in the sand
Poem by Mirza Bidel
Translated by Nasim Fekrat
سهشنبه، بهمن ۳۰، ۱۴۰۳
pareidolia
امروز در کتاب آرکیالوژی می خواندم که در سال 2004 یک خانم آمریکایی یک ساندویج گریل شده را که یک طرفش سوخته و ظاهرا سیمای مریم باکره را نشان میداده بعد از ده سال به مبلغ 28000 دلار در ای بی فروخته. رفتم در گوگل سرچ کردم و یافتمش. دیدم واقعا سیمای آن بزرگوار در دل تاریکی نقش بسته.ناگهان از درون فریادی برخواست که یا حضرت مریم این چه کاری است که میکنی، در نان نیمه سوخته ظهور میکنی؟ ناگهانآن ایده نور در تاریکی یادم آمد. متوجه شدم دلیل ظهور حضرت چه بوده.
در این بادنجان رومی واضح است که خداوند از طریق الله خودش را نشان داده:
چهارشنبه، بهمن ۲۴، ۱۴۰۳
زنان هزاره: روایت و هویت از طریق دیجیتال
اگر در منطقه واشنگتن دی سی هستید، حتما باید به این رویداد شگفتانگیز توجه کنید: "زنان هزاره افغانستان داستانهای دیجیتال خود را به اشتراک میگذارند." آنچه این رویداد را منحصر به فرد میکند این است که برای اولین بار، زنان هزاره قادرند داستانهای خود را به اشتراک بگذارند. زنان هزاره مخزن ناشناختهای از استعداد، شجاعت، مقاومت در برابر ظلم، تابآوری و استقامت در برابر فشار مداوم از طرف اقوام حاکم هستند. این یک فرصت خوب است تا کشف کنید که هزارهها کی هستند، بهویژه زنان هزاره چه نقشی در ۲۰ سال وضعیت نسبتاً دموکراتیک و صلحآمیز که با حضور ایالات متحده و متحدان آن ایجاد شده بود ایفا کردند و چگونه این صلح شکننده یک شبه از هم پاشید. پیامد این خیانت برای زنان بهویژه زنان هزاره فاجعهبار بود چرا که آنها به عنوان طبقه پایین یا کست فروتر جامعه مورد ظلم قرار گرفتهاند.
در افغانستان، اگر به گروه قومی هزاره تعلق داشته باشید، بدترین وضعیت را تجربه میکنید و به طور کامل از تمام عرصههای زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کنار گذاشته میشوید. این وضعیت فعلی مردم هزاره تحت رژیم بالفعل گروه تروریستی طالبان است.
این رویداد فرصتی است برای آگاهی از هویتهای اجتماعی، سیاسی و شخصی زنان هزاره، چیزی که توسط گروههای قومی مسلط در افغانستان و حتی در خارج نادیده گرفته و کمارزش شمرده شده است. رویدادهایی مانند این، پلتفرمهایی برای زنان هزاره فراهم میآورد تا داستانهای خود را بیان کنند، داستانهایی که منحصر به فرد و متفاوت از زنان سایر گروههای قومی، مانند افغان/پشتون، تاجیکها و دیگران است. برای جزئیات بیشتر در مورد رویداد، اینجا کلیک کنید و برای دسترسی مستقیم به صفحه ثبتنام، اینجا کلیک کنید.
شنبه، بهمن ۲۰، ۱۴۰۳
اندر باب تعلل و لذت رنج بخش
حالا این وبلاگ جایی شده برای اهمال کاری و تعلل. من باید پایان نامه ام را بنویسم و تمام کنم. اما وقتی می خواهم دست به کار شوم، می بینم که یک چیزی در ته ذهنم به من یادآوری می کند که وبلاگ هم یادت نره، گل پسر! آنجا هم ممکن است یک سری خزعبلات بالفارسی لا انجیلیزی سر هم ببافی، خودت را بفریبی، روزت را سیاه کنی و همینطور خودت را زمین گیر کنی و در آخر روز سه چار جای بدن تو از چیمقو (کلمه هزارگی است به معنی pinch) سیاه کنی و بعد خانه برگردی ببینی هیچ کاری نکردی. بعد یک دفعه چنان فریادی برآری که شش هایت تا سه شبانه روز از تب به ناله بیفتد. وای خاک ده سرمه!
جمعه، بهمن ۱۹، ۱۴۰۳
تروپ های رایج و خفت بار: زن افغانم، بیچاره ام، مظلومم
عکس العمل ترامپ و پاسخ ندادن او به کنار ولی طرح سوال آن خانم چقدر پراکنده، گیج کننده، مشمیزکننده و تحقیرآمیز بود. از متن سوال و کلماتی که به کار برده بود این چیزها به دست می آید: زن افغانم؛ بیچاره ام، رنجیده ام، مظلوم، پرتوقعم، و بعد از اینقدر ابراز خفت و خواری، از یک نارسیسست می پرسد برنامه ات برای زنان افغان چیه. سوال پرسیدن با چنین خفت و خواری آبرو ریزی و مایه شرم است. با آن نخوتی که در افغانستان دیگران را آدم به شمار نمی آرند، اینجا در مقابل سفید ها خودشان را ذلیل و بیچاره ترین انسانها معرفی می کنند. آنهم کاش کمی از حقیقت درش باشد. خود این خانم شهروند آمریکاست، از طبقه مرفه جامعه افغانستان بوده و در کودکی به آمریکا آمده، با یک سفید آمریکایی ازدواج کرده. با رنجی که او ازش یاد می کند کاملا بیگانه است اما جریت میکنه درد و رنج زنان دیگر را برای خودش مصادره بکنه.
به گفتهء اسد بودا:
سئوال پرسیدن هنر است. هوش و دانایی نیاز دارد. ربطِ خاصی به خبرنگاران ندارد. مکتبرفتهگانِ خود-داناپندار و فرصتطلبِ افغانستان، سئوال و ابرازِ نظر را از هم تفکیک نمیکنند. اغلب، حتا پیش از طرحِ سئوال، با پرگویی، بزرگنمایی یا مظلومنمایی و خفتجویی، به پرسش خود پاسخ میدهند.
پنجشنبه، بهمن ۱۸، ۱۴۰۳
تبرئه از یک حقارت و پناه بردن به یک جنایتکار جنگی
چهارشنبه، بهمن ۱۷، ۱۴۰۳
!un-freaking-believable
سهشنبه، بهمن ۱۶، ۱۴۰۳
ابراهیم نبوی
بعضی خاطره ها بصورت غیرمنتظره وارد افکار روزانه آدم میشه بدون اینکه شما اندک سعی فعالانه در سپردن و یا یادآوری آن تلاش کرده باشید. خاطره ای از ابراهیم نبوی یکی از اینهاست. باری، من با دوستان دی سی ام در یکی از یکشنبه ها به بازی فوتبال رفتیم. مهدی و یونس و فاطمه هم بودند. وارد بازی زمین شدیم. یونس مرا به ابراهیم نبوی معرفی کرد. دست دادیم. آدمی با جثه کمی کلفت و قد متوسط و موهای خاکستری و خوش برخوردی بود. قول گذاشتیم که باهم ببنیم. اما هرگز اتفاق نیافتاد.
دانشنامهء طنز نوشته بود. تابستان سال گذشته، چند تا از دوستان او را مهمان کردند. من نتوانستم شرکت کنم. از قول دوستان، ابراهیم نبوی در آن ضیافت گفته بود، من وقتی تاریخ طنز در افغانستان را می نوشتم، متوجه شدم که طنزنویسان آن کشور همه هزاره اند و کسانی اند که بعضی های شان را من میشناسم.
یاد و خاطره او گرامی باد.
سهشنبه، بهمن ۰۹، ۱۴۰۳
ماشین اخراج ترامپ
یکشنبه، بهمن ۰۷، ۱۴۰۳
خطر سفر برگشت ناپذیر در انتظار دانشجویان بین المللی
اگر دانشجوی بین المللی هستید، خصوصا از کشورهای اسلامی، و با ویزای دانشجویی در دانشگاه های آمریکا در حال تحصیل هستید، آمریکا را ترک نکنید. امکان برگشت به آمریکا ممکن است برای دانشجویان از کشورهای اسلام دارنده ویزای F-1 و J-1 محدود شود.
احتمال می رود ترامپ، در ادامه یک سری فرمانهای ضد مهاجرتی دور دوم ریاست جمهوری اش، آن فرمان اجرایی ۱۳۷۶۹ که در مارج 2017 به اجراء گذاشت، بازگرداند. در این صورت حتی کسانی که گرین کارت دارند ممکن است برای برگشت به آمریکا با مشکل روبرو شوند. بعد از اجرایی شدن فرمان 13769 که مشهور به Muslim Ban یا ممنوعیت علیه مسلمانان بود، خیلی ایرانی ها برای ورود به آمریکا در میدان های هوایی دچار مشکل شدند.
هفت کشور اسلامی که قبلا هدف فرمان ممنوعیت ورود به آمریکا قرار گرفته بود عبارت است از ایران، عراق، سوریه، لیبی، سومالی، سودان و یمن.
شنبه، بهمن ۰۶، ۱۴۰۳
با گرین کارت از آمریکا خارج نشوید
من با دو وکیل آمریکایی صحبت کردم. یکی ازاین دو وکیل با یک گروه 80 نفری وکلای که بصورت پرو بونو (pro bono) با مهاجرین کار می کنند گفت پیشنهاد همه وکلا این است که اگر دارنده گرین کارت هستید و ار کشورهای در حال توسعه و مسلمان آمدید، از آمریکا خارج نشوید. هرچند بصورت قانونی شما می توانید بیرون از آمریکا سفر کنید ولی احتمال دارد در میدان هوایی به شما اجازه ندهند وارد آمریکا شوید. حتی ممکن است از میدان هوایی مبداء به شما اجازه پرواز به آمریکا را ندهند.
جمعه، بهمن ۰۵، ۱۴۰۳
فرمان های ضد مهاجرتی: رعب و ترسی که ما را فرا گرفته
در روزهای اخیر بعد از اینکه ترامپ دوباره وارد کاخ سفید شد و بلافاصله دست به یک سری صدور فرمان های ضد مهاجرتی زد، اکنون فضای ملتهبی همه جا را فرا گرفته است. همه جوامع مهاجرین نگرانند خصوصا مهاجرین افغانستانی ای که در سه سال اخیر به آمریکا آمده اند.
دو گروه مشخصا آسیب پذیرند. یعنی آیس (ICE) اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده می توانند کسانی که وضعیت مشخصی حقوقی ندارند بازداشت کنند. بعضی از مهاجرین افغانستانی از مرزهای جنوبی وارد آمریکا شده اند. برای اکثر آنها وضعیت "پرول" (parole) داده است. یک عده دادگاهی شده اند و پرونده های قبول شده اند و برای بعضی های دیگر تاریخ مشخص دادگاه داده شده است که تقریبا تا دو سال معطلی دارد. گروه دیگر کسانی اند که پرونده اسایلم (asylum) دارند. وضعیت حقوقی آنها هنوز مشخص نیست. به عبارت دیگر، یا قبول نشده اند، و یا در حال طی مراحلند و یا در حالت انتظار. در هر صورت، وضعیت حقوقی آنها آسیب پذیر است.
در روزهای گذشته، پیام های زیادی دریافت کردم. از من می پرسند چه کار کنیم. من با یک وکیلی که از سالها قبل میشناسم در تماس شدم. او در یک گروه 80 نفر وکلای است که بصورت داوطلب به مهاجرین کمک های حقوقی ارائه می کند. سوال های که از من شده بود از او پرسیدم، جواب ها را یادداشت کردم و در روزهای آینده در پست می کنم. شاید در بخش انگلیسی وبلاگم هم بگذارم. امیدوارم برای آگاهی عمومی مفید باشد. ما باید با هم علیه این سیاست های ناعادلانه مبارزه کنیم.
چهارشنبه، بهمن ۰۳، ۱۴۰۳
نیولیبرالیزم: بیماری اقتصادی و اجتماعی
حالا نیولبیرالیزم تقریبا به فحش می ماند. این را حداقل در محیط آکادمیک میشه دید و حس کرد. چهل سال از عمر این "شر" می گذرد. شری که اکنون گندش در آمده است. در دو دهه اول عمر این شر، نیوکان ها از ترویج یکجانبه دموکراسی و مداخله گرایی حمایت کردند. میکانیزم مثل بازار آزاد را ترویج کردند که بتوانند خود نفع ببرند و نهایتا اقتصاد جهان را کنترول کنند. دموکراسی را ترویج کردند که با استفاده از ابزار نظامی حکومت ها را فرو بریزند. یکی از ابزار قدرتمند نیوکان ها در روابط بین الملل حقوق بشر بود. هرکجا که خواستند بیشرمانه دست به تخت و تاز زدند، کشتند، بردند، دریدند و نابود کردند تا حقوق بشر را ترویج کنند و شهروندان را از چنگ حکام ظالم و مستبد برهانند.
حالا، از ورشکستگی بانک ها در سال های اخیر گرفته تا نابرابری درآمد، نابرابری اجماعتی، و شکاف عمیق بین غنی و فقیر، و اقتصاد گیگ و تا همین پاپیولیزم عوام فریبانه ای که ما حالا شاهدش هستیم، همه و همه نتیجه و اثر این مریضی است. وضعیت فعلی آمریکا را فقط می شود در این بستر تاریخی و اجتماعی دید.
ترامپ نتیجه همین بیماری است که نیولیبرالیزم به آمریکا و جهان عرضه کرد. جامعه آمریکا محصولش را درو می کند. ببینیم از آن بذرهای که در طی این ۴۰ سال کاشته اند چه محصولی به دست می آید.
سهشنبه، بهمن ۰۲، ۱۴۰۳
تیک تاک: ممنوعیت و تعلیق
جمعه، دی ۲۸، ۱۴۰۳
مرگ ابراهیم نبوی
مطالبی که تا حال در بی بی سی و سایت های خبری دیگر در مورد مرگ (آری مرگ چون کلمه خودکشی جالب نیست) ناگهانی ابراهیم نبوی نشر شده اند یک موضوع مهمی را نادیده گرفته اند و یا شاید نمی دانستند: پناهندگی و بلاتکلیفی.
نبوی در یک بلاتکلیفی مهاجرت بسر می برد. از یک دوستی که او را میشناسد شنیدم که پرونده پناهندگی او در USCIS در حالت تعلیق بوده است. دلیلش هم ظاهرا گذشته کاری بوده است. او مدتی در دستگاه دولت جمهوری اسلامی ایران کار کرده بود. همین باعث شده بود که پرونده مهاجرت او بلاتکلیف بماند. بلاتکلیفی پرونده مهاجرت در دستگاه مهاجرتی آمریکا فرساینده و کشنده است. تنها کسانی این بلاتکلیفی را درک می کنند که پرونده پناهندگی داشته اند و مدتی بلاتکلیف مانده اند. انتظار طولانی باعث ناراحتی و مشقت مالی و روانی همراست. بلاتکلیفی و عدم اطمینان و ترس مداوم و وضعیت نامعلومی حقوقی آینده، و حتی اخراج، همه اینها کشنده است.
پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۴۰۳
آتش سوزی لاس انجلیس: ناله های که شنیده نمی شود
چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۴۰۳
خودکشی : از دست دادن نبرد با ذهن
بعضی ها می گویند زندگی یک مبارزه است. این نگاه شاید درست باشد اما بستگی به شرایط دارد. از یاد نبریم که ما برای این به دنیا نیامدیم که با زندگی در نبرد باشیم. فکر می کنم بهترین مبارزه حماسی همان مبارزه با ذهنی است که به ما می گوید این زندگی یک نبرد است. این نگاه تقریبا نزدیک به آن دیدگاه fatalistic است. به این معنی که هرچیزی پیش از پیش تعیین شده و غیر قابل تغییر است و زندگی آدمی هم معنی دیگری ندارد جز رنج. پایان دادن به زندگی شاید یک لحظه ضعف در مبارزه شجاعانه برای زندگی است.
از نگاه انتروپولوژی، شجاعت برای زندگی بخشی از تکامل و تحول تدریجی ما انسان هاست. شجاعت برای بقا بخشی از زنده ماندن و زندگی کردن است به این معنی که توانایی رویارویی با ترس و مقابله و استقامت در برابر شرایط ناگوار و چالش برانگیز و فایق آمدن بر آن یک امر ضروری است. منظور تنها شجاعت فزیکی نیست بلکه ذهنی هم است.
یکشنبه، دی ۰۹، ۱۴۰۳
پس از مرگش
روایت این است که مرد جوان هزاره که اخیرا بابت اینکه خانمش او را رها کرده و رفته با یک پیر مرد سفید آمریکایی ازدواج بکند، خودکشی کرده است. ظاهرا، نزدیکانش نیازی به اتوپسی ندیده اند. در طی ۲۴ ساعت آینده دفنش کردند.
کسی که شاهد دفنش بوده به من گفت: " مراسم دفنش خیلی غمانگیز بود." من سرم را بلند کردم و به او نگاه کردم مثل اینکه ازش بپرسم: "خب، مسلماً غمانگیز است؛ انتظار دارید که اتفاقی که در آن کسی خودکشی کرده غمانگیز نباشد؟"
بعد از مکثی، او ادامه داد: ؛خصوصاً غمانگیز بود، خیلی عجیب و مشکوک هم بود، از برای خدا، ۱۷ ساله است، میدانی، گریه نکرد. او کنار مادرش ایستاده بود که خودش هم بسیار غمگین و حتی بیحس به نظر میرسید. هر دو بالای قبر ایستاده بودند. زل می زدند. قبری که دهان باز کرده بود و لحظه ای بعد پدرش را ببلعد. در آن لحظه از خودم پرسیدم، چرا گریه نمی کند؟ این غیرعادی بود و با فرهنگ ما همخوانی ندارد، این را که همه ما میدانیم که باید در مرگ عزیزمان گریه کنیم." خانم جوان مکث کرد. بعد شوهرش در حالی که بچه هایش مشغول آماده کردن کولهپشتیهایشان بودند و منتظر بودند تا والدین شان بحث را تمام کنند و بروند، ادامه داد: "فکر نمیکنم زن از نظر روانی پایدار باشد. شوهرش را من میشناختم، آدم درونی و مذهبی بود. مردی ساده که در تلاش بود تا شغل پیدا کند و زبان انگلیسی یاد بگیرد. من قبلاً او را ملاقات کرده بودم و آدم بسیار مهربانی بود."
بعد از مکثی شوهرش، خانم دوباره ادامه داد: "ما او را میشناسیم. او آدم شریف و بی غرضی بود. اما زن آدم خوبی نیست. کدام آدم عاقلی تصمیم میگیرد که به محض رسیدن به آمریکا شوهرش را رها کند. خانواده اش را فقط به خاطر ازدواج با یک مرد سفیدپوست پیر و فرتوت از هم بپاشد تا زندگی بهتری داشته باشد؟ چطور میتوان مطمئن بود که این مرد مسن، شخص درستی است؟ حتی اگر آدم خوبی هم باشد، آیا حاضر است برای آن زن و بچه هایش پول خرج کند؟ غیرقابل تصور است که او با یک مرد مسن که حتی پولدار هم نیست ازدواج کرده باشد. مرد سفید پیر در یک محله فقیر زندگی می کند و پنج بار هم ازدواج کرده است."
شنیدم که بچه ها خسته شده اند و از خاله شان خواستند که آنها را از آن خانه پیرمرد سفید که اکنون مادرش با او زندگی می کند بیرون کنند . خاله قبول نکرده است. بچهها پریشان و نگران هستند. آنها نمی توانند بیرون بروند چون احساس می کنند محله ناامن است..
پنجشنبه، دی ۰۶، ۱۴۰۳
Time of trauma
دیشب شنیدم که آن مرد جوان هزاره خودکشی کرده است. البته بعد از چندین بار اخطار که شاید خانمش تصمیمش عوض شود و برگردد. ظاهرا نه التماس و نه هم اخطار کارگر میفتند.
اندک اندک فشار زندگی برایش قابل غیرقابل تحمل می شود. مدتی ترس دارد. ترس از اینکه مبادا اطفالش گرسنه بماند. آدم درونی بود. رفت و آمدش هم محدود بود، هم در اینجا و هم در افغانستان. اینجا اما بدتر.
حدود کمتر از یک سال است که با زن و چهار تا فرزند اینجا آمده اند. هر دو زبان بلد نیستند. فشار اقتصادی دارند. زن و شوهر همیشه با هم درگیرند. این را حداقل فرزندانش بعد از مرگش گفته اند.
گفتند که خانمش با یک مرد سفید پیر آمریکایی "جور" آمده و شوهرش را رها می کند. با یک دوستم که در رابطه صحبت کردم گفت خانمه elope کرده، یعنی از پیش شوهرش گریخته است. یک ماه پیش در خواست طلاق کرده و اخیرا، بچه ها را هم با خودش به خانه ای آن مرد سفید پیر می برد. مرد جوان در خانه تنها می مامد. مثل اینکه دنیا سرش فرو می ریزد. دچار مشکل روانی می شود. طاقتش طاق می شود. سرانجام، دو شب پیش به زندگی اش پایان می دهد.
حالا، همه دچار شوک اند اما بیشتر از همه آن خانم مطلقه و فرزندانی که نمیدانند بعد از چند ماه زندگی در آمریکا چه شد که به اینجا ختم شد.