یک بار در تویتر چشمم به یک تویتی خانم ایرانی افتاد که نوشته بود "در مسیر فرودگاه از تاکسی پیاده شدم و یک مشت خاک از کنار خیابان برداشتم و داخل چمدانم گذاشتم تا وقتی در آمریکا برسم هر روز صبح بیدار بشم روش تف کنم."
برای من تا این لحظه تا این حد خشم و نفرت آن خانم ایرانی نسبت به خاک وطنش قابل هضم نیست. نمیدانم چرا آن یک مشت خاک وطن که تنها آخرین پیوند با زادگاه اوست با چنین نفرت و کین همراست.
بعد این را در کنار حرف های آن آشنای ایرانی که از تجاوز آمریکا و اسراییل بر مام میهنش ابایی که ندارد هیچ خوشحال است مقایسه می کنم هنوزم نمیدانم سرچشمه این همه نفرت و کین در کجاست؟
من هیچ هزاره ای را که علارغم تحمل دهه ها ظلم و ستم از جانب غیر هزاره ها ندیده ام که نفرتی علیه مام مینهش ابراز کند.
2 comments:
خیلی قضاوت احمقانه است! اگر خانمی مورد تجاوز و تحقیر و صدها مصیبت قرار گرفته باشد بنام دین و شریعت پس حق ندارد از طرف خودش چنین حرفی را بزند تا مثل شما کسی ناراحت نشود؟ کدام خاک وقتی انسانی آنجا ارزش نداشته باشد و تمام آرزوهاش به خاک مالیده شده و نابود شده! شما درد آن خانم را احساس کردید؟
تشکر از پیام! البته شما هم درست میگید. سخته آدم از کنار درد و رنج آدمی به این سادگی بگذرد. اگر همه آن رنج های که شما اشاره کردید را دلیل بشماریم خشم و نفرت آن خانم قابل درکه. من ناراحت نشدم فقط به میزان خشم آن خانم تعجب کردم. ممکن است من در بیان تعجبم اغراق یا جانبدارانه عمل کردم شاید دلیل اش این باشه که میزان اینقدر خشم را من تا هنوز درک نکرده ام.
ارسال یک نظر