۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

آگاهی ابزاری

بعضی ما هزاره ها ادعا داریم که هزاره ها بادانش تر و دانسته تر از گذشته است اما خوب باید این دانش یک استفاده ابزاری هم داشته باشد. استفاده ابزاری از آگاهی اینه که وقتی پروپاگندایی پشتونی مثلا بحث بی هوده ای مثل مسیله دیورند را داغ می کنند ما در دامش نیفتیم. این بحث به یک مسیله ناموسی پشتونی تبدیل شده است و آن هم نه در سطح کلان فقط در سطح سیاستمداران شان که حربه ی برای خر کردن اجتماع پشتون استفاده می کنند. 

خلاصه کلام اینه که دانش و آگاهی ما را کمک کند که خر نشویم.

۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

پروپاگاندایی خط دیورند

محقق اشتباه کرد. او نباید در مورد دیورند حرفی می گفت. هیچ هزاره ی عاقلی نباید در این مورد بحث کند. چرا؟ چون این یک بحث باطل است.  بی هوده است. لودگی است. حماقت است. 

برای پشتون ها این همه این گزاره ها ربط دارد. سیاستمداران پشتون مردم پشتون را از این طریق به یک دور باطل بی هودگی، حماقت، و لودگی سوق می دهد. دیورند را به یک بحث ناموسی تبدیل کرده اند. بگذارید این بحث در همان دایره باطل بچرخد. فقط ما هزاره ها رویش حرف نزنیم، فکری نکنیم، و غالمغال راه نیاندازیم. چرا؟ چون این پروپاگندای پشتونی است. برای مردم عادی پشتون دیورند نه یک مسیله است و نه هم اهمیتی دارد.

بنابراین، هرچه بنویسیم، بگوییم و غالماغال کنیم بی فاییده است. اهمیت این بحث و بالاکشیدن این بحث را فقط با درجه درک و فهم سران و حاکمان پشتون مقایسه کنیم که امروز افغانستان را به این مرحله رساینده اند: مدارس بر روی دختران را بسته اند، زنان را در خانه های شان زندانی کرده اند و هزاره ها را به حاشیه رانده اند. بیشتر از نیم جمعیت افغانستان حق بیرون رفتن از خانه را ندارند. شما می آیید از این جماعت انتظار دارید درک و درایت حقایق تاریخی مثل توافق ارزی را داشته باشد؟

بهتر این است که روی این حداقل هزاره ها مانور ندهند. بی فایده است و فقط بازخورد پروپاگندایی پشتونی دارد.

۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

خاطرات عبدالسلام ضعیف

خاطرات عبدالسلام ضعیف را می خوانم. امان از یک بار نام بردن از کلمه هزاره و یا اشاره به مردم هزاره. از سه دهه جنگ و تحولات و داد ستدهای سیاسی، از همه، پشتون ها، از تاجیک و سران تاجیک و ازبیک ها، یاد می کند اما دریغ از یک بار نام بردن احزاب سیاسی هزاره ها، چهره های سیاسی آنها، و مردم آنها. آنقدر نفرت و نخوت در درون اوست که اذعان کردن این حقیقت که هزاره ها هم بخشی از تاریخ سیاسی این کشور بوده اند مثل سوزن می ماند که مبادا بر بالن مملو از نفرت فرو برود و باعث انفجار آن شود.

۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

چند سوال از یک شارلاتان

خوب، جناب شارلاتان! در طی 20 حضور نیروهای آمریکا افغانستان تو از بمباران مناطق جنوب حمایت می کردی. نیروهای آمریکا، تنها در سال 2019، حدود 7,423 بر افغانستان ریختند. یکی از آن آدم های که بمب افکن های آمریکا را بر سر پشتون آوردی خودت نبودی؟ چه شد که الان به یک باره مخالف بمباران شدی؟ فرق بمب پاکستانی و آمریکایی چیست؟ هر دویش روی پشتون ها می ریزند.
کدامش به منفعت پشتون هاست و کدامش نیست؟
کدامش بنظر تو صلح می آورد و کدام نمی آرد؟
و مهمتر از همه اینکه کدامش به منفعت خودت است؟
در کتاب خاطراتت سراسر از سرسپردگی و حرفه ی خایه مالی سران جمهوری خواهان و جنرالان ستیزه گر آمریکایی صحبت می کنی. یک بار از یکی از دیپلومات آمریکایی در وزارت خارجه شنیدیم که گفت: "زل آنقدر خایه مالی می کند که من ازش ولعم می آید ببینمش."
حالا چه شده که مخالف بمب شدی؟
من هم مخالف بمبم. هر نوع بمب. چه برسر پشتون ها ریخته بشه چه برسر مردم غزه، مردم ایران و جاهایی دیگر. اما می خواهم بدانم که جناب شارلاتان چرا به یک باره مخالف بمب شدی. تو که بانی بمباران افغانستان و خصوصا بر خانه های پشتون ها بودی!

۳۱ فروردین ۱۴۰۵

لاشه سنجاب

در مسیر دانشگاه بودم، دیدم دو افسر با لباس رسمی به رنگ سرمه ای در کنار خیابان ایستاده اند. نگاه هر دو به زمین دوخته شده اند. گاهی سرهای شان بالا می برند و چیزی را در آن بالا نگاه می کنند. افسر خانم با انگشت چیزی را به افسر مرد که پاهایش را بیش از حد معمول باز کرده در آن بالا نشان می دهد. او سر می جنباند. بعد هر دو دوباره به زمین زل می زند. 

وقتی رسیدم. سلام کردم. گفتم ببخشید کدام چیزی اینجا پیدا کردید؟ افسر خانم که از لحن آمیرانه اش پیدا بود که تازه کار است طرفم طوری نگاه کرد که معنی اش این بود " برو پی کارت. تو دیگه چه کاره ای که می خواهی بدانی ما اینجا چه کار می کنیم؟"

نمیدانست که من هم از آن خیره سرهای ام که به سادگی با یک نگاه چپ چپ - که ما هزاره ها برش می گیم قبغده - نمی ترسم و نمی رم پی کارم. ایستاد شدم. به هر دو نگاه کردم. 

خانم با انگشتش به پایه درخت اشاره کرد گفت به خاطر این موجود بی چاره. دیدم یک سنجاب بی جان افتاده بر روی چمن با چشمان هنوز نیمه باز. افسر خانم ادامه داد: "کسی از این شاگردها به ما زنگ زده بود که اینجا یک سنجاب بی جان افتاده." 

پرسیدم "شما چه کار می خواهید بکنید؟"

گفت: "ما به animal control (کنترل حیوانات) زنگ زدیم تا آنها بیایند تصمیم بگیرند چه با می کنند."

من گفتم "اگر به من اجازه دهید من می دانم چه کار کنم."

افسر مرد با لحنی که حس عجولانه درش پیدا بود پرسید: "چطور؟"

گفتم " من لاشه این سنجاب مظلوم را به درون جنگل - با انگشتم اشاره کردم 5 متر دورتر - پرتاب می کنم تا ممکن است یک کایوتی، کلاغ، و یا هم روباه گرسنه ای snack اسنک کنند و دعای خیری به ما کنند."

افسره نگاهی چپ چپ و تقریبا نزدیک بود دست به خنده بزند - شاید از روی تعجب و شاید هم از روی مسخرگی - گفت: "خیلی طرح خوبی بود اما بی رحمانه."

من رفتم کتابخانه. وقتی برگشتم آن دو افسر را هنوزم آنجا دیدم، بالای نعش سنجاب مظلوم. 

۲۷ فروردین ۱۴۰۵

رژیم نابود گری

 تریتا پارسی درست میگه. اسراییل برای جنایات جنگی که در این چند سال مرتکب می شد همیشه یک بهانه داشت: زیر مسجید مخفیگاه حماس بود، دیپوی مهمات بود، زیر آن شفاخانه تونل حماس بود، و فلان مدرسه به مرکز فرمانده حماس تبدیل شده بود. خوب در این مورد چه؟ در جنوب لبنان مدرسه ای را با بمب ویران کردند نه حماس بود و نه حزب الله و نه هم مرکز فرماندگی و نه هم دیپوی مهمات؟
جوابش ساده است: هدف شان جز نابودی و قتل و کشتار چیزی نیست.  همانطور که پارسی میگه، حالا اصلا باکی ندارد که از جنایاتش مباهات کند.

۲۶ فروردین ۱۴۰۵

بیه چیزی که خیر باشه

دیدم عالم همه رفته در سابستک - substack - من هم سرانجام دل به دریا زدم و رفته یک وبلاگ فارسی ساختم. اول بنام "از دامن باد" بعد تصمیم گرفتم به"بیه چیزی که خیر باشه" تبدیل کنم. از انتخاب نام خنده ام گرفت.

یک چیزی که از سابستک خوشم نمی آید شلوغی اش است. ببینم به کجا می رسد.

۲۵ فروردین ۱۴۰۵

توکن های پروپاگندا

اصطلاحی در علوم اجتماعی است بنام  token minority (توکن های اقلیت) به افراد به کار برده می شود که قبلا در حاشیه اجتماع بوده و همیشه مورد ظلم و تحقیر و توهین واقع شده اند، اما یک دفعه این افراد در یک ساختار دولتی و نهادهای دیگر که از قدرت نمایندگی می کند قرار داده می شود فقط به این منظور که ایجاد ظاهر تنوع قومی و یا عدالت نمایش داده شود اما در حقیقت استقلال واقعی کمی دارند. هرگاه دولت و سازمان هایش بخواهند برای توجیه و یا گمراهی مردم نسبت به بی عدالتی سیستماتیک در جامعه دست بزنند از حضور و بودن این افراد در ساختار استفاده می کنند. از این افراد منحیث نمونه استفاده می شود که بگن نگاه کنید، مثلا فلان اقلیت قومی (مثلا آسیایی ها) چطور موفقند اما در عمل آنها مورد تبعیض سیستماتیک قرار دارند.

یک سری افراد دیگری هستند که آنها در مدل های اقلیتی قومی قرار نمی گیرند. آنها از تبعیض فرار کرده اند و یا منحیث مهاجر پذیرفته شده اند. ناخودآگاه، این افراد یک حس مسیئولیت ادای دین می کنند که ما را شما نجات دادید خوب ما هم به شما وفادار می مانیم. بعضی وقت ها این افراد از سفیدهای راستگرایان وطن پرست ترند.

در مواقعی که مثلا آمریکا به یک کشوری ضعیفی تجاوز کنند اینها شروع می کنند به پروپاگندا. گاها، این افراد همیشه در صحنه اند. یعنی ضرور نیست آنها را وارد عمل کنند. آنها خود بودن خویش در این سازمان ها را یک دستاورد کم سابقه می داند که ممکن است در کشور خودش چنین چیزی ناممکن بوه است که تاحدی هم درست. اما تله ای در این نوع ارایه کردن از خود و حقوق وجود دارد: آسیب پذیری. آسیب پذیری نه این خاطر که جایگاه خوب در جامعه ی امن برایش مهیا شده است بلکه به دلیل همان نیت دولت و سازمان های که او را به این وضعیت آسپ پذیری سوق داده است. آسیب پذیری آنها ناشی از عدم استقلالیت شخصی است. یعنی که اگر از دولت و ملتی که او را پناه داده حمایت نکند کار بدی کرده است.

بعضی وقت اعضای این توکن های اقلیتی تبدیل token propaganda توکن های پروپاگندا می شود.

در تجاوز آمریکا و رژیم اسراییل بر خاک ایران متوجه شدم که هزاره های دیاسپورا بدون هیچ دلیلی توکن های پروپاگندا شده اند. 

۲۱ فروردین ۱۴۰۵

آیا جنگ ایران را به یک قدرت جهانی تبدیل می کند؟

رابرت پاپی یک نوشته ی در نیویورک تایمز به نشر رسانده که خیلی حایز اهمیت است. حرف اصلی او این است که 40 روز جنگ بی رحمانه آمریکا و رژیم اسراییل ناخواسته منجر به تبدیل شدن ایران به یکی از قدرت های جهانی شد. تا 40 روز قبل سه قدرت در دنیا وجود داشت: آمریکا، روسیه و چین. بعد از پایان جنگ 40 روزه، ایران به یکی از قدرت های جهانی تبدیل شده است. 
چرا؟

دلیل این است. درست است که ایران رهبران شان را از دست دادند، درست است که زیرساخت های نظامی و غیر نظامی از بین رفت ولی یک چیز در این میان از بین نرفت که هیچ بلکه با قدرت کامل از پاه نیاستاد. آن توان حمله نظامی نامتقارن ایران است. مثلا در طی 40 روز، تنگی هرموز کاملا توسط ایران بسته بود. 

بعد از این، ایران نیازی نیست نیروهای دریایی و حتی زمینی اش را نزدیک به تنگی هرمز گسیل دارد بلکه کافی است هر از چندگاهی با یک درون و یا موشک یکی از کشتی های نفکش را هدف قرار بدهند. کافی است ناامن کند. زیاد نه فقط یک بار در ماه مثلا. 30 درصد نفت دنیا از این تنگه می گذرد. دنیای غرب به شمول کشورهای خلیج فارس مجبورا با ایران وارد معامله شوند. کنترول کردن این شاه رگ اقتصادی، یعنی قدرت. 

۲۰ فروردین ۱۴۰۵

آیا ترامپ مسلح کردن معترضان خیابانی در ایران توسط آمریکا را تائید کرد؟

دقیقا تعداد کشته های معترضین خیابانی ماه جنوری سال 2026 در ایران مشخص نیست ولی تخمین می شود بین سه هزار تا هفت هزار نفر کشته شده باشند - شاید هم بیشتر. چیزی که این اعتراض را لکه دار می کند فاش کردن این حقیقتی است که در میان آن تظاهرچیان اجنت های مسلح رژیم صهیونیست و آمریکا بودند که بر نیروهای دولتی و اماکن عمومی آتش گشوند.

چند روز پیش ریس جمهوری آمریکا این مسیله را در یک مصاحبه بصورت علنی فاش کرد. در تاریخ 5 اپریل صبح روز یکشنبه، تری ینگست (Trey Yings) در کانال فاکس نیوز گزارش داد: "رئیس جمهور ترامپ می گوید که ایالات متحده برای معترضان ایرانی اسلحه فرستاده است."

او به من گفت "ما برای آنها اسلحه زیادی فرستادیم. ما آنها را برای کردها فرستادیم." و رئیس جمهور می‌گوید که فکر می‌کند کردها آنها را نگه داشته‌ اند. او در ادامه گفت: "ما برای معترضان اسلحه فرستادیم، تعداد زیادی از آنها."

خوب، وقتی از کشتار خیابانی صحبت می شود از کسانی با اسلحه های آمریکایی در میان معترضین رخنه کردند و دست به خشونت زدند هم باید صحبت شود. آنگاه پیچیدگی موضوع و عمق کشتار بی رحمانه معترضین توسط نیروهای دولتی بیشتر عیان می شود.

۱۸ فروردین ۱۴۰۵

لوده صهیونیست و طرفداری ویرانگری

این خایه مال صهیونیست را ببینید! کشور و مردمش دارد زیر آوار بامباران رژیم اسراییل و آمریکا نابود می شود، این کودن یخن کی را می گیرد!! 


عصر ترور

در عصر ترور می زییم. هیچ تروریست حرفه ای تا هنوز مردم و تمدنی را به نابودی کامل تهدیده نکرده است. رییس جمهور آمریکا ایران را تهدیده به نابودی کامل کرده است.

بدتر از همه اینکه هیچ صدای از هیچ کشوری علیه چنین تهدیدهای ناانسانی بلند نمی شود. در چه ظلماتی بسر می بریم؟

جهان در دست یک کودن کارتونی  و احمق قرن گرفتار است. کودنی که دسترسی بی حد و حصری به نیرونی وحشت و ترور دارد. 

۱۵ فروردین ۱۴۰۵

آدم های سنگ دل

امروز در باره سوزاندن مدارک مهاجرین در مرزهای اروپای شرقی تحقیق می کردم به عکس های پیترا لازلو برخوردم. او روزنامه نگار و فیلم بردار بود. وقتی مهاجرین داشتند از مرز هانگری فرار می کردند این خانم شروع کردن به لگد زدن به مردی که بچه‌ای را در آغوش داشت. در پایین می بینید که او کله ملاق روی زمین میفته همزمان کوشش می کند پسرش از بغل زمین نخورد. بعد تصویر دیگری را می بینید که این خانم با لگد به یک دختر جوان ناتوان می زند.

چه حرکت شرافتمندانه‌ ای! 
قضیه او دادگاهی شد، نمیدانم چه شد. فقط یک بار در رسانه ها خواندم که می خواست به ماسکو فرار کند. فرار از جنگ و مهاجر شدن یعنی این. گاهی در مرزها توسط سربازان لگد می خورند و گاهی هم در افراد عادی ما را لگ می زند. این تنها نمونه درد مهاجر بودن و عبور از مرزهای به شدت نظارت شده است. آنهایی در دریای مدیترانه غرق شدند هرگز نشانی از شان باقی نماند.

۱۳ فروردین ۱۴۰۵

ریتوریک برگردان به "عصر حجر"

تهدید و ریتوریک ترامپ به بمباران و برگرداندن ایران به "عصر حجر" برخواسته از ذهن استعماری و امپریالیستی است. این جای شک نیست که ترامپ خود ساخته و پرداخته و ذهن استعماری است. او دنیا را از همین نگاه می بینید، بررسی می کند -- البته شک دارم چنین توان فکری در او باشد. اما چیزی که بسیار بسیار گیچ کننده و تا حدی نامرئی است اینه که ریتوریک برگرداندن ایران به عصر حجر نه از ذهن یک انسان امروزی بلکه از ذهن انسان عصر حجری می آید. به عبارت دیگر، ترامپ، پیت هگست و دستگاه او یک ساختار قرن حجری دارد. در این ساختار همه چیز زیر پاه می شود. هیچ شرف و عزتی در کار نیست. تمام استاندارد های انسانی و اخلاقی زیر پاه می شود. اندک حس نجابتی در کار نیست که هیچ حتی با کمال نهایت بی شرمی از آن با فخر فروشی یاد می کنند. چنین مردمی و در چنین ساختار به هیچ چیز پابند نیستند جز پرکردن جیب شان از طریق دزدی، غارت و قولدوری. پیش چشم مان می بینیم که اخیرا در ونزویلا چه اتفاق اتفاد. در بستر کلانتر، ترامپ و دارو دسته اش بخشی از یک ساختار معیوب و مریض نیولیبرال و نیوکانسروتیسم طماعی است که توسط تایکون ها، بیلیونرها، و پلوتوکرات ها اداره می شوند -- اما با روکش موکراسی. 

بدینصورت، زیاد قابل تعجب نیست که از ترامپ و دم و دستگاه او بشنویم ایران و هر کشوری دیگری را بخواهند به عصر عجری که خود ذهنا در آن قرار دارند برگردانند. این ذهنیت استعمار است. ترامپ آن را علنی اعلام می کند اما بصورت تاریخی اکثر حاکمان آمریکا و در کل غرب چنین ذهنیت به دنیای شرق و خصوصا جهان اسلام داشته اند. ما نمونه اش را در عراق، لیبی، و سوریه دیدیم.

contact

نام

ایمیل *

پیام *