۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

خاک سمی وطن

کودک بودم علاقه شدیدی به توت داشتیم. همه ما این طور بودیم. در قریه ما و قریه های پاین درخت های توت زیاد بودند. آن زمان سمپاشی و این چیزها زیاد نبود و اگر هم بود ما آنقدر سخت جان بودیم که شکم درد نمی شدیم.

دو روز پیش از دکان توت خریدم. نمیدانم از کجا آمده بود. ولی چون مغازه از مردمان خاورمیانه بود حدث می زنم از افغانستان یا از همان مناطق آمده بود.

یک مُوتَو (مشت) با چای خوردم. بعدش وحشتناک شکم درد شدم.

با خواهرم صحبت می کردم، گفت باید آب می کشیدی. گفتم فراموش کردم.

یادم آمد که همان باغ های توتی که من در کودکی در مسیر راه خانه و جاهایی دیگر می دیدم نزدیک تشنابی بود که از گه های سرازیر شده تغذیه می شد. اگر تشنابی نزدیکش نبودی، حداقل چندین قوده گه های خشکیده و له شده انجا بود. با خود میگم. اگر این توت ها از میان آن گه ها جمع شده باشند و تو خوردی که مسلما باید مریض بشی.

علاوه برآن، یادم آمد که در سالهای اخیر از وقتی که مردم درک از برداشت حاصل بیشتر برای فروش بیشتر دست به سمپاشی می زدند. از خود می پرسم، خوب آن ریزگردهای گه اگر با آب شسته شوند با آن سم های جذب شده چه کار کرد؟

امروز صبح بعد از اینکه تن رنجورم را کشان کشان به کتابخانه دانشگاه رساندم تصمیم گرفتم که دیگر هرگز توت نخورم - حداقل توت های آن مناطق را.

خاک وطن گاهی سمی است. 

0 comments:

ارسال یک نظر

contact

نام

ایمیل *

پیام *