۴ بهمن ۱۴۰۴

مصاحبه با سیماسمر

گفتگو با آغی گلی سیما سمر

زهرا: من سردردم.
سیما سمر: غصه نخور. خیلی های دیگر سردرد است. ما باید فراموش نکنیم در همین لحظه میلیون ها نفر سردرد است
زهرا: من درد سرم فرق دارد. تنها فیزیکی نیست. روحی و روانی است. من که سردردم یک عالم رنج را دیگران بر من تحمیل کرده. هر روز لت و کوب می شوم. به خاطر که من زنم. به خاطر که من فرق دارم از دیگران.
سیماسمر: اصلا موافق نیستم. همین لحظه خیلی های دیگر در کشور هستند که همین مشکل تو را دارند.
زهرا: خوب هزاره ام. مشکل من چند برابر است. 
سیماسمر: تنها هزاره نیست که از سردردی رنج می برد. پشتون ها و تاجیک ها همه سردردند.
زهرا: خوب مرا به خاطر هزاره بودنم به این روز رساندند.
سیماسمر: خوب دخترای لغمان و پکتیا را ببینید. آنها هم مشکل دارند.

سیماسمر را فقط در قفسه ای از تاریخ گذاشت و چیزهای که ازش پرسیده شود باید به فعالیت های مکتب و شفاخانه و این چیزها باشد. داستان زندگی خودش شنیدنی است و دیگر هیچ. سمر درک و آگاهی از تاریخ هزاره ها ندارد. نه کتاب می خواند و نه روزنامه می خواند. درک وضعیت هزاره ها سیاسی، اجتماعی و تاریخی است که فهم سمر قد نمی دهد. در این سن و سال فقط صدای خود را می شنود. سیماسمر ظرفیت درک وضعیت هزاره ها را ندارد. او را همانطور که هست باید پذیرفت. آغی جو را باید دستش بوسید و ازش نپرسید که وضعیت هزاره ها تحلیل کند ورنه تحلیل او همیشه مریخی است. از بتن و تاریخ هزاره کنده است. 

0 comments:

ارسال یک نظر

contact

نام

ایمیل *

پیام *