۲۷ تیر ۱۴۰۵

ثبت و رسمیت زبان هزارگی یک نیاز انسانی است

فاطمه و پدر و مادرش چهارسال می شود در لندن زندگی می کنند. آنها هزاره اند. او می گوید، پدر و مادرم با مشکل جدی روبرو هستند. وقتی به دکتور می روند مترجم فارسی زبان یا دری زبان استخدام می کنند. نه مترجم حرف پدر و مادر فاطمه را می فهمند و نه پدر و مادر فاطمه حرف های ترجمه شده مترجم را.

چندین بار او خودش و خواهرش پدر و مادرش را همراهی کردند. امروز وقتی در تلفن باهم صحبت می کردیم، گفت "ما و خواهرم هر دو سری کاریم. نمی توانیم از کار دست بکشیم و برای پدر و مادر مان مترجم باشیم. اما این را هم می دانیم که هیچ کسی نمی تواند حرف های پدر و مادرم را ترجمه کنند جز یک مترجم زبان هزارگی."

او اضافه می کند که یک خانواده ای هزاره در همساگی شان به دلیل مشکل ارتباط با مترجم کلا از رفتن به دکتور و ادارات دولتی دست برداشته اند مگر اینکه یکی از اعضای کمیونیتی داوطلبانه به داد شان برسد.

همین مشکل را یکی از نزدیکان من در کانادا دارد. او هزاره است. هر باری که مترجم دری زبان و فارسی زبان استخدام می شود نه او و شوهرش حرف مترجم را می فهمند و نه مترجم حرف آنها را. من گاهی که وقت دارم از راه دور برای آنها ترجمه می کنم.

چهار سال پیش، در آمریکا، اداره گمرک و حفاظت مرزی (CBP) برای یک مرد جوان هزاره که تازه از مرز مکزیک به آمریکا آمده بود یک مترجم غیرهزاره استخدام کرده بودند. بعد از یک ساعت ترجمه جوان هزاره را از بقیه مهاجرین جدا می کنند و به یک زندانی انفرادی و فوق امنیتی می اندازند. بعد از دو ماه، سه افسر اف بی آبی سراغ یکی از نزدیکان او را در یک ایالت دیگر می گیرند.

عباس می گوید، یک روز صبح، سه نفر با لباس شخصی زنگ در را زدند. در را باز کردم. آنها بج (badge) های شان را نشان دادند و گفتند که ماموران اف بی آی هستند. 
ازم پرسیدند، شما غلام حسین را میشناسید؟ گفتم، "بلی. او از قریه ماست. ما باهم مکتب رفتیم. او بعد از صنف 12 رفت کابل و دانشگاه خواند و بعدش در دولت کار گرفت. تا سقوط در حکومت کار می کرد."

عباس که از نزدیکان اوست می گوید، افسران به طرف همدیگر نگاه کردند، مکث کردند و بعد "پرسیدند که آیا غلام حسین ایران رفته و سوریه جنگیده است"
عباس می گوید "نه. او از افغانستان بیرون نرفته است. اتفاقا من تمام اسناد و مدارک او را دارم. او قبل از اینکه آمریکا بیاید تمام اسناد و مدارک مکتب و دانشگاه و دولتی اش را به من ایمیل کرد."
عباس می گوید، من لپ تاپم را باز کردم و پی دی اف ها را برای آن نشان دادم. کوپی از آنها به افسران ایمیل کردم.

مترجم غیر هزاره به دروغ به افسران گمرک گفته بود که غلام حسین یکی از جنگجویان فاطمیون است و می خواهد درخواست پناهندگی بدهد.

نتیجه گیری:
ضرورت به رسمیت و ثبت کردن هزارگی منحیث یک زبان مستقل در ادارات دولتی کشورهای غربی یک نیاز انسانی و ضروری است. ثبت زبان هزارگی نه تنها مشکل فهم و ارتباطات اداری را حل می کند بلکه به پایان دادن چرخه تبعیض سیستماتیک علیه هزاره ها و در کاهش رنج انسان هزاره در جهان غرب کمک می کند. به همین خاطر، هزاره ها برای پایان دادن رنج خود، برای ثبت هزارگی  منحیث یک زبان مستقل در آسترالیا، انگلستان، آلمان، آمریکا، کانادا و بقیه کشورهای که هزاره ها حضور دارند دست به کار شوند.

0 comments:

ارسال یک نظر

contact

نام

ایمیل *

پیام *