
یادداشت هایی پراکنده یک دانشجوی هزاره کاندیدای دکترای انتروپولوژی
۹ مرداد ۱۴۰۵
گلشهر

۷ مرداد ۱۴۰۵
بات های که ترافیک خلق می کنند
وبلاگ انگلیسی من - که حالا به اسم fieldnotes on humanity مسما شده است - تا دو سال حد اوسط 5000 تا 7000 روزانه بازدید کننده داشت. این تعداد پاین هم می آمد زمانی که من پست های در مورد جنگ ها در خاورمیانه و خصوصا وضعیت فلسطینی ها می نوشتم. دلیل پاین آمدن ترافیک، محدود کردن کرالر (crawler) در موتورهای جستجوگر بودند. به کرالرها که برپایه الگوریتم کار می کنند دستور داده می شد که فلان وب سایت و یا وبلاگ را کرال و یا جستجو نکن. ناگهان ترافیک وبلاگ من بصورت سرسام آوری پاین می آمد. مثلا روزانه 400 تا 500 بازدید کننده داشت.
در یک سال اخیر، متوجه شدم که وبلاگ من بعضی وقت ها بازدیدکنندگانش حتی به 200 هزار نفر در روز می رسد. این تعداد را باور نکردم که بازدیدکنندگان حقیقی باشند. رفتم گوگل انالیتکس را فعال کردم. آنجا متوجه شدم که حداوسط بازدیدکنندگان حقیقی بین 5000 تا 10000 بازدیدکننده در روز در نوسان است.
با یک سری محاسبات سرسری به این نتیجه رسیدم که مانیتایزش کنم، یعنی تبیلغات نصب کنم. این کار را کردم. روز اول حدود 1.5 دالر درآمد داشت. با خودم گفتم شاید اول کار باشد با اینکه مایوس کننده بود. هر روز که می دیدم نه تنها به همان 1 دالر نرسید که بلکه پاین هم رفت.
بعد متوجه شدم که اکثر ترافیک ها توسط بات ها ایجاد می شود نه بازدیدکنندگان حقیقی.
حالا به این نتیجه رسیدم که هرچند روزانه بین 150 تا 200 هزار بازدید کننده دارد اما حقیقتا 98 درصد همه رد پای بات هاست. خیلی مایوس آور بود. گوگل ادسینس را برداشتم. حالا خلایق می توانند بدون مزاحمت در وبلاگ من چکر بزنند.
۴ مرداد ۱۴۰۵
یک برنامه دولتی با نیت شوم
طبق خبری در واشنگتن پست، دفتر اسکان مجدد پناهندگان تحت اداره ترامپ با یک نیت بد نظرسنجی را قرار است راه بیاندازند که از طریق آن می خواهند اطلاعات مهاجرینی را جمع کنند که "ممکن است تحت شرایط آسیب پذیری قرار دارند." این نظرسنجی فقط برای افغانستانی های طرح شده است که در طی ۵ سال گذشته به آمریکا آمده اند.
جالب اینجاست که این برنامه فقط برای 800 نفر طراحی شده است؟ چرا آن تعداد؟ خوب معلوم نیست. این رقم شاید پوشش برای یک نیت شومی باشد که می خواهند که در این رقم بسنده نکنند بیشتر از آن رقم نظرسنجی انجام بدهند و اطلاعات بییشتری جمع کنند.
بنابر واشنگتن پوست سوالهای که قرار است از شرکت کنندگان پرسیده شوند شامل اطلاعات دقیق اعضای خانواده، شغل و زبان های مورد استفاده و وضعیت مهاجرت آنها جمع آوری می شود. یکی از این سوال ها ربط به درجه ادغام به جامعه ای آمریکاست. این سوال از کسانی پرسیده می شود که ۵ سال پیش آمریکا آمده اند.
واشنگتن پست می نویست: "دفتر اسکان مجدد پناهندگان [و یا همان ORR] که بخشی از وزارت بهداشت و خدمات انسانی است، به درخواست اظهار نظر پاسخی نداد و وزارت امنیت داخلی ایالات متحده نیز در این مورد اظهار نظری نکرد."
ریس افغان ایوک شان وندایور گفته است که ممکن است اطلاعات جمع آوری شده برای اخراج افغانستانی ها استفاده شود.
حالا که در این وضعیت قرار داریم، بهترین راه مقابله با آن اینه که زنگ های با شماره های ناشناس (آنهای که ثبت نیستند) را جواب ندهیم.
۳۰ تیر ۱۴۰۵
یک عکس و خاطره از سال های دور
۲۷ تیر ۱۴۰۵
ثبت و رسمیت زبان هزارگی یک نیاز انسانی است
۲۴ تیر ۱۴۰۵
سرنوشت انسان و بیابان
چند تا تصویر از دشت های مرتع و سبزه زاری کشورش، را نشانش دادم. گفتم روزی می خواهم به این دشت ها و جلگه های وسیع برم و موترسایکل رانی کنم.
قبل از آنکه حرفی به زبان آرد، مکثی کرد و بعد از یک نفس عمیق گفت:
"آه، دشت قزاق عزیزم چه شگفت انگیز و چه زیباست. بیاد می آورم چراگاهی را که پدرم چهار فرزندش را در آن بزرگ کرد. مزارعی را که مادرم و خواهرم در آن لاله می چیدند. دشت های پهناوری را که میدان تاخت و تاز اسب های ما بودند. تالاب های را که از نیلوفر آبی شاداب بودند."
همانطور که ادامه می داد، متوجه شدم صدا در گلویش گیر می کند. مکثی کرد. دیدم، چشمان بادامی اش اشک حلقه زد.
"هر بار که با بچه الاغی بازی میکردم، اسب سواری می کردم و بزی را دنبال می کردم. دشت را به یاد می آورم. با پدرم بیرون می رفتیم تا گل بچینیم و صمغ کوهی جمع کنیم."
من خاموشانه، چشمم به گلاس چایش روی میز خیره مانده بود. ناگهان، نگاهش را از عکس ها بلند کرد. و بعد با یک آه عمیق ادامه داد:
"زمان دیگر هرگز برنمی گردد. همه چیز مثل یک فیلم از جلوی چشمانم گذشت."
آیگل، سالهاست در حاشیه شهر لاس انگلیس دور از زادگاهش زندگی می کند. او صاحب یک کافه است. او به من می گوید، من یک تبعیدی خود خواسته ام.
من غبطه خوردم ازچنین حس شیفتگی و ناستولوژی او به دشت و طبیعت قزاقستان. هر باری که به ویدیوهای ولاگرهای غربی که در دشت ها واستپ های بکر، مترع و وسیع قزاقستان نگاه می کنم، بیشتر از پیش مرا به خود شان جذب می کند. با خودم خیال بافی می کنم که روزی یک موترسیکل اندرو (enduro) بخرم و دشت های قزاقستان را بگردم.
دشت و بیابان جهان زیست آدمی است. از نگاه غربی، دشت و بیابان و طبیعت بکر "منظره" است که باید نگرست و تحسین کرد اما برای بومیان که در آن بزرگ شدند، لاله چیدن و اسب تاختند و هر روز به نیلوفر آبی سلام فرستاده اند، واقعیت اجتماعی است. معیشت تام است. سرنوشت انسان و بیابان بهم تافته است. او را نمی شود از دشت و بیابان دور کرد. به همین خاطر، هویت آیگل را که حالا بیشتر از دو دهه و هزاران مایل دورتر از دشت ها و بیابان های قزاقستان زندگی می کند از هم جدا کنید زیرا خاطرات کودکی او جغرافیایی است که در دشت های مرتع و سبزه زار شکل گرفته است.
۲۳ تیر ۱۴۰۵
فناناپذیری و منطق استعمار استیطانی
بعضی ها فکر می کنند نامیرایند و در همان درک کودکانه می زیند، و ای بسا که برای خلق و تکثیر خشونت دست می زنند. لینزی گراهام دنیا را از دید استعمار استیطانی (settler colonialism) می دید. منطق استعمار استیطانی جز نابودی چیزی نیست، نابودی مردم و جوامع بومی و نهایتا راه یافتن و جایگزین سازی بومی ها توسط مستوطنین ها. گراهام یکی از آنها بود.
وقتی او از نابودی حرف می زد، همیشه به توکیو و برلین منحیث شهرهای که آمریکا به نابودی کامل سوق داد استناد می کرد. این نوع دیدگاه بر پایه باورهای حذف گرایانه است که فقط یک مستوطنین می تواند در سر بپروراند. منظور از نابودی کامل جایگزین ساختن و نظم کامل جدید است که توسط استعمار استیطانی امکان پذیر است.
نوت: کلمه استیطانی و مستوطنین در عربی است. ترجمه دقیق در فارسی نیافتم.
۱۸ تیر ۱۴۰۵
فایده ای هوش مصنوعی چیست؟
کتاب آمپراطور هوش مصنوعی توسط کارن هاو (Karen Hao) را می خوانم. غول های شرکت های تکنولوژی به سمت ساختن مراکز داده ها به سمت کشورهای در حال توسعه می روند تا از زمین ارزان و آب فراوان و تازه و نبود مقررات محیط زیست سوء استفاده کنند. اینکه شغل ایجاد می کنند قابل سوال است. ممکن است در همان وهله نخست برای ساختن چهار دیواری کارگر استخدام کنند اما در نهایت، پراسیسرها بصورت اتومات به کار خواهد افتاد و نیازی به هیچ کارمندی نخواهد جز اینکه بوردی و یا ابزاری تبدیل شود و آنهم توسط یک یا دو نفر متخصص انجام می شود.
هوش مصنوعی تقریبا هیچ فایده ای برای عموم مردم در هیچ جایی از دنیا ندارد. مراکز داده ها منابع طبیعی مثل آب تازه و محیط بکر و برق را هدر می دهند. به علاوه زمین های که ممکن است از شان بهره برداری صورت گیرد تقریبا نابود می کند. شغل های خوب مورد نیاز را از بین میبرند.
این همه برای چه؟
وقت تلف کردن وقت بیشتر برای صحبت با ربات ها در تلفن و یا کامپیوتر و بدتر اینکه دانشجویان دانشگاه تنبل تر شوند و از مغز خود برای درس خواندن و انجام تحقیق استفاده نکنند.
خوب، نهایتا، همه اینها برای این است که چند سود جوی غول تکنولوژی داده ها بتوانند ثروتمند تر شوند و بقیه ما را فقیرتر کنند.
۱۶ تیر ۱۴۰۵
تغییر نام وبلاگ انگلیسی
امروز یک دفعه به این فکر افتادم که چرا نام وبلاگ انگلیسی ام را تغییر ندهم. قبلا بود on the way یعنی در راه. با خود می گفتم که یک مهاجر همیشه در راه است. در مسیر است. هیچ وقت و هیچ جایی نمی رسد. او همیشه از این وادی به آن وادی کوچ می کند و تنها چیزی که با خودش می برد خودش و خاطراتش است.
عنوان "در راه" یک نوع حس صوفیانه داشت. این یکی از نام های بود که اسد بودا پیشنهاد کرده بود. وقتی صوفی میگم منظورم از همان تعریف کلاسیکی است که در کتاب ها خواندیم. مثلا بیدل یک آدم صوفی بود. در خرابه ها زندگی می کرد. البته این چیزی است که در باره اش نوشته اند.
خوب، من که خیلی راه ها را رفته ام و خیلی راه های را هم نرفته ام. امروز تصمیم گرفتم نام وبلاگ انگلیسی را تغییر بده از on the way به fieldnotes on humanity یعنی یادداشت هایی میدانی در مورد انسانیت یا یادداشت های میدانی در مورد بشریت. در فارسی هر دویش درست است. بهرحال، این عنوان منعکس دهنده رشته ی تحصیلی من است.
من خیلی مسیر را راه رفتم. امروز در این نقطه رسیده ام. هنوزم در راهم اما یادداشت می گیرم. از همه چیز. از آنچه می بینم. می شنوم و تجربه می کنم. اینجا در فارسی می نویسم و آنجا در انگلیسی. امیدوارم هر دو جای همینطور که تا هنوز بود باقی بماند و با قوه و قدرت طبیعت لایتناهی کمک کند تا از شر وسوسه و بطالت وقت در امان بمانم.
آها، تا از یادم نرفته این را می خواهم اضافه کنم که تمپلت وبلاگ انگلیسی ام را هم تغییر دادم.
۱۴ تیر ۱۴۰۵
منع ورود دانشجویان افغانستانی به دانشگاه های انگلستان
طالبان تنها دشمنان زنان نیستند که مانع تحصیل آنها می شوند. دولت بریتانیا دانشجویان دختر افغانستانی را نیز از حضور در دانشگاه های بریتانیا منع کرده است. در زیر ویدیوی کری پاتسالیس را ببینید و دادخواست او را امضا کنید. تعداد این دانشجویانی که میتوانند وارد موسسات عالی بریتانیا شوند، به انگشتان یک دست نمیرسد اما دولت بریتانیا به طرز تکاندهنده ای تصمیم گرفته است آنها را از فرصت هایی که تحت رژیم طالبان ندارند، محروم کند. اگر این خبر دقیق باشد که دولت بریتانیا سالانه حدود ۴۰۰۰۰ دانشجوی پاکستانی ویزا می دهد تا به بریتانیا بیایند و در آنجا تحصیل کنند و در نهایت حدود ۵۰۰۰ نفر از آنها درخواست پناهندگی می دهند، چرا بریتانیا نمیتواند برای چند دانشجوی دختر افغان ویزا صادر کند تا برای تحصیل به بریتانیا بیایند؟ این پیتیشن را امضاء کنید.
۱۳ تیر ۱۴۰۵
روز استقلال آمریکا برای سیاهان چه معنایی داشت/دارد؟
۱۲ تیر ۱۴۰۵
یک مورد بی رحمانه ی دژاوو
من از امسال، در جام جهانی ۲۰۲۶، طرفدار تیم های آفریقایی ام. دیروز بازی سیگینال و بلجیم را دیدم. سینیگال بازی را برده بود. ولی در دقایق هشتاد دو گل خورد. این یک مورد بی رحمانهی دژاوو (deja vu) بود. یک باخت درد آلود.
امروز از پیروزی تیم مصر بر آسترالیا خوشحال شدم. فرعون ها خوب بازی کردند و امیدوارم در دور ۱۶ هم بدرخشتند و باشد تا یک تیم آفریقایی به فینال راه یابد.
contact
فوتوبلاگ
soundcloud
Blog Archive
-
▼
2026
(71)
-
▼
ژوئیهٔ
(12)
- گلشهر
- بات های که ترافیک خلق می کنند
- یک برنامه دولتی با نیت شوم
- یک عکس و خاطره از سال های دور
- ثبت و رسمیت زبان هزارگی یک نیاز انسانی است
- سرنوشت انسان و بیابان
- فناناپذیری و منطق استعمار استیطانی
- فایده ای هوش مصنوعی چیست؟
- تغییر نام وبلاگ انگلیسی
- منع ورود دانشجویان افغانستانی به دانشگاه های انگلستان
- روز استقلال آمریکا برای سیاهان چه معنایی داشت/دارد؟
- یک مورد بی رحمانه ی دژاوو
-
▼
ژوئیهٔ
(12)

