این عکس را نمیدانم از کدام سال است. از صفحه کامران میرهزار گرفتم. طرف راستم، آن مرد سفید مارتین نام دارد اهل آلمان. او هم کارهای ژورنالیستی می کرد اما هیچ خیرش به ما نرسید بالعکس خیلی به او کمک کردم. آن آخری ملک شفیعی است.
اگر اشتباه نکنم این دفتر نهاد حمایت ژورنالیسم و آزادی بیان بود که مقرش نیویورک بود. مثل خیلی چیزهای دیگر، این هم در پکج حضور امپراطور در افغانستان قرار داشت.
آن زمان که من جوان بودم و یک کمی نه بلکه زیاد دیوانه، دست به هر کاری می زدم. از جمله کارهای که کردم وبلاگ نویسی، کارهای ژورنالیسم، و فوتوژورنالیسم بود. به این زمینه ها همینطوری وارد شدم اما کار اصلی و حرفه ای که از طریق آن نان می خوردم کامپیوتر بود.
آن زمان که خیلی ها از کامپیوتر (منظورم واقعا همه چیزی کامپیوتر است) خیلی سر درنمی آوردند، در نبود آدم های باسواد و کامپیوتردان من و امثال من همه چیزدان بودیم. مثلا من در باره لینوکس با نام مستعار وبلاگ نویسی می کردم.
بهرحال، این عکس یادگار بماند از آن زمان.
Labels:
روزانه

0 comments:
ارسال یک نظر