۳ مهر ۱۴۰۵

جانیان در سازمان ملل

معمر قذافی رهبر پیشین لیبی در سال 2009 یک سخنرانی غرا و تندی در سازمان ملل در نیویورک ارائه کرد. در حین سخنرانی نسخه ای از منشور سازمان ملل را پاره کرد. گفت این به درد نمی خورد وقتی می بینیم بی عدالتی در ساختار این سازمان بیداد می کند. او  شاید راست می گفت. اما این عمل او سر تیتر خبرها شد. خیلی ها از روی مسخره و غیظ می گفتند این آدم را چرا در سازمان ملل راه یافته است.

اگر به زمان حال برگردیم و آن وضعیت را با امروز مقایسه کنیم، به قذافی باید رحمت فرستاد. هرچند کار او خلاف معمول بود اما بصورت سمبولیلک از یک وضعیت نابر در سازمان ملل حکایت داشت.

اکنون می بینیم که کسانی در آن پودیوم قرار می گیرند که بی محابا ایده های فاشیستی را ترویج می دهند. ملت ها را تهدید به نابودی می کنند. اکنون می بینیم که جنایت کاران جنگی، کسانی که متهم به جنوساید هستند و تحت پی گرد قانونی هستند بی شرمانه می آیند سرهم دروغ می بافند و به نحوی میگوید که ما دست به جنوساید زدیم تا از جنوساید جلوگیری کنیم.

۱ مهر ۱۴۰۵

عدالت و پاسخگویی گزینشی

در صف نانوای بودم. دو خانم ایرانی با هم داشتن صحبت می کردند. یکش گفت "دیدی اون آدمکش و قاتل نیویورک اومده؟" بعد از کمی مکث ادامه داد "کاش دستگیرش می کردن"

دیگری گفت "آری. تروریست!" 

من پرسیدم. منظورتان کیه. گفت پزشکیان، ریس جمهور ایران.

من گفتم، خوب خانم، تکلیف نتانیاهو چه میشه؟ او را دستگیر نکنند؟ اونکه به طور قانونی یک جانی است. دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در غزه، برای او حکم بازداشت صادر کرده است.

خیلی ناراحت شدند. یکش از من پرسید، از کجایی؟ گفتم از مالیزی. به انگلیسی صحبت می کردیم.

خیلی جالبه. ایرانی ها اول می پرسند از کجایی. بعد وقتی جیولوکشن فرهنگی و هویتی تو را بدانند پاسخ درخور می دهند.

گفتند، فلسطینی ها تروریستند. جان آنها اهمیت نداره.

من گفتم، خوب خانم، اگر منظورت از دستگیری پاسخگویی است و پاسخگویی را یک اصل در نظر بگیرم، نباید بر همه یک رنگ اعمال شود نه گزینشی؟

خوب، بر اساس همان منطق جناب عالیه اگر جان مردم فلسطین اهمیتی ندارد چون آنها در آن طرف ماجرا قرار دارند چرا جان ایرانی ها بصورت معجزه آسایی اهمیت پیدا بکند؟ حداقل بر حسب همان منطق و معیاری اخلاقی که خود جناب عالیه استفاده می کنید؟

هر دوی آن خانم ایرانی صف نانوای را ترک کردند همچنانیکه خشم غیرقابل کنترل در سیمایی سرخ شده از عصبانیت آنها موج می زد.

۳۱ شهریور ۱۴۰۵

به سوی فاشیسم قبیله ای

در یک دنیای عادی، حرف های که ترامپ امروز در سازمان ملل بیان کرد باید فاشستی تلقی می شد و رهبران دنیا او را محکوم می کرد. اما می بینید که کسی جرئت انتقاد را ندارند جز تک و توک رهبرانی، مثل نمایندگان کوبا، که در حین سخنرانی ترامپ سالن را ترک کردند. 

در دنیایی که میزییم همه چیز غیرمعمول است. رهبران و سیاست های خیلی از کشورها به طرف فاشیسم قبیله ای در حرکتند چه در افغانستان و چه در آمریکا. فقط یک کروه کوچک می خواهند قدرت را قبضه کنند ومهمتر از همه اینکه آنرا به منبع درآمد تبدیل کنند. اینها چیزهای است که امروز در آمریکا و در جای جای دنیا اتفاق میفتند.

بیه چیزی که خیر باشه.

۲۹ شهریور ۱۴۰۵

فتح فردا

یک ویدیوی دیدم که داوود سرخوش یک استعاره جالبی به کار برد: "فتح فردا." از دو سه روز پیش تا حال این استعاره در ذهنم مانده، مثل اینکه یک چیزی را جایی فراموش کردم و هی می خواهم یادآوری کنم که باید بروم دنبالش. 

داوود بجد آدم خوش ذهن و با سوادی است. همانطور که شریف سعیدی برای تعریف داوود از شعر حافظ به کار بر ده است: "صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی -- مقبول طبع مردم صاحب نظر شود"

۲۷ شهریور ۱۴۰۵

مقایسه زنان افغانستان با سنجاب و پشک و پرنده

وقتی مریل استریپ برای اینکه عمق همدردی و شاید درد نسبت به وضعیت زنان افغانستان تحت رژیم سرگوبکر تالبان بیان کند او از پشک و سنجاب و پرنده که از نظر او از آزادی طبیعی برخوردارند استفاده کرد. این امر به ظاهر یک کار بسیار معصومانه و دلسوزانه بنظر می رسد اما وقتی کمی دقت کنیم به یک حقیقت ویرانگر مواجه می شیم. آن حقیقت ویرانگر همان دیدگاه غربی با کلاژ نگاه متکبرانه و تحیرآمیز و پدرسالارانه  ای است که هنوزم در دسکورس های فیمنستی زنان غربی نسبت به زنان جوامع اسلامی وجود دارد.

مقایسه انسان‌ ها با پشک، سنجاب‌ و پرند برای تبیین مفهوم آزادی و حقوق اولیه انسانی برای توضیح تفاوت میان آزادی طبیعی و آزادی اجتماعی شاید بدون فایده نباشد اما دامی که در آن میفتم اینه که گاها چنین مقایسه منجر به انسان زدایی می شود. میدانیم که از دیر باز مقایسه گروه از انسان ها با حیوانات ابزاری بوده است برای سلب کرامت انسانی و حقوق اولیه آنها و به حاشیه راندن آنها از اجتماع.

این نوع دیدگاه به ظاهر بی ضرر را می شود نگاه تحقیرآمیز معصومانه و بشردوستانه ترسیم کرد طوری که گوینده آن می خواهد عمق فاجعه را نه انسانی، آنچنانی که است و باید شرح داده شود، بلکه با ابزاری معصومانه رفتار و هویت انسانی را به غرایز اولیه و زیستی تقلیل می دهد. بصورت خلاصه، این نوع دیگری از انسانی زدایی زنان افغانستان است.

۲۵ شهریور ۱۴۰۵

تحقیر بشر دوستانه زنان افغانستان

"یک گربه ممکن است بر پلهٔ جلوی خانه بنشیند و گرمای خورشید را روی صورتش حس کند؛ یا ممکن است سنجابی را تا داخل پارک دنبال کند. امروزه در افغانستان، یک سنجاب حقوق بیشتری نسبت به یک دختر دارد، زیرا طالبان درِ پارک‌های عمومی را به روی زنان و دختران بسته‌ اند.

در کابل، یک پرنده ممکن است آواز بخواند، اما یک دختر یا یک زن اجازه ندارد در فضای عمومی آواز بخواند. این وضعیتی خارق‌ العاده و عجیب است. این سرکوبِ قانونِ طبیعت است."

مریل استریپ در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک (۲۰۲۴)

۲۴ شهریور ۱۴۰۵

مدرسه خاتم النبیین و دشمن مشترک

در زبان آلمانی اصطلاح وجود دارد بنام schadenfreude که ترجمه مستقیم آن در فارسی می شود خوشحالی از بدبختی دیگران یا لذت بردن از بدبیاری دیگران. معمولا به وضعیت به کار می برند که در بعضی مواقع آدم ها از بدبختی، بیچارگی و فلاکت باری دیگران (معمولا دشمن شان) خوشحال می شوند.

برخی ها حالا فکر می کنند شاید بعضی هزاره ها از حمله تالبان بر مدرسه خاتم النبیین و نهایت بسته شدن خوشحالند. شاید اندک کسانی باشند که احساسات خام شان را نسبت به این حادثه نشان بدهند اما من تا هنوز نشنیده ام و ندیده ام کسی از حملات تالبان بر مدرسه خاتم النبیین خوشحال باشند.

چند چیز را ما باید باهم قاتی نکنیم. اینکه مدرسه خاتم النبیین در بعضی مقاطع تاریخ ضد هزاره ها جبهه گیری کرده است انکار ناپذیر است. اینکه از همین مدرسه علیه مکتب معرفت حمله صورت گرفت انکار ناپذیر است. اینکه از مدرسه خاتم النبیین تهمت های شبیه فلان مکتب و فلان طبقه و فلان منطقه از هزاره ها برای تبلیغ و ترویج مسیحیت راه انداختن انکار ناپذیر است.

علی رغم اینها، خشونت تالبان مرز نیم شناسد. آنها بین خاتم النبیین، سادات و هزاره ها فرق قائل نیستند.

حمله بر مدرسه خاتم النبیین در قالب همین ستم کلی و ژنوساید هزاره اتفاق میفتند. سلب مالکیت، جابجایی اجباری، و سرانجام قتل و کشتار هزاره ها. تالبان و در کل گروه از پشتون های که حالا برای تالبان تیوری های استبدادی قومی را طراحی می کنند به این فکر نمی کنند که یک عده آدم های بنام سادات و شیعیه در میان هزاره هاست که باید به آنها رحم کنیم. استبداد قومی تالبان جمعی است. انفکاک وجود ندارد. آنها هرچیزی را که در دایره قومی هزاره ها ببینید آنرا نسبت به کلیت هزاره و هزاره بودن می دهند و برای خود شان تهدید می پندارند.

۲۳ شهریور ۱۴۰۵

مدرسه خاتم النبیین و ستم سیستماتیک بر هزاره ها

بعضی ها فکر می کنند که هزاره ها شاید از حمله تالبان بر مدرسه خاتم النبیین و بسته شدن آن خوشحال باشند. نه این چنین نیست. حداقل آدم های را که من میشناسم ناراحت هستند. چرا؟

خیلی از هزاره ها فکر می کنند که حمله تالبان بر مدرسه خاتم النبیین و بستن آن بخشی از سرکوب سیستماتیک تالبان علیه هزاره هاست. تالبان این مراکز را بخشی از هزاره ها می دانند هرچند غیرهزاره ها فکر می کنند آنها و این مراکز جدا از هزاره هاست.

۲۱ شهریور ۱۴۰۵

داوود سرخوش علیه السلام

یادم است. یک بار من و دوستم رفتیم در یک کافه. آن زمان فقط همان یک کافه در کارته سه بود. آنجا بعد از ظهرها دانشجویان پسر و دختر از دانشگاه کابل می آمدند که قهوه بخورند. یک روز من و دوستم خواستیم کلاس بگذاریم.

شروع کردیم بحث روی سمفونی های بتهووون و شوپن و موتزارت و چند تن خرت و پرت سفید دیگر. نه اینکه نمی دانستم. اتفاقا خیلی خوب هم می دانستم چه بگویم. اطرافیان مان با علاقه شدید گوش های شان را تیز کرده بودند. ما می دانستم شنونده داریم در اطراف مان. قبل از اینکه از کافه بیرون شویم، از یک موسیقی دانان کلاسیک خیالی نام بردیم و گفتیم که سه ماه بعد در دبی کانسرت دارد و ما باید از همین الان تکیت بگیریم. بعد از آنجا بیرون شدیم. هر دوی ما تا هوتل خلیفه ابراهیم خندیدیم.

جدا از شوخی، من روزگاری علاقمند موسیقی کلاسیک بودم. در کالج در کنار کلاس گیتار، دو کلاس موسیقی کلاسیک گرفتم. بعد از یک مدتی به هوش آمدم. دیدم این موسیقی آدم های سفید است و فقط برای آنها می زیبد. الان سالهاست جعبه ای پر از سی دی موسیقی کلاسیک در گاراج خاک می خورد.

من عاشق موسیقی مردم خودم هستم. عاشق موسیقی هزارگی. عاشق صدای داوود. با صدای او به دشت ها و کوه ها سفر می کنم. عاشق دمبوره و غیچک و صدای آبی میرزا و دیدو و یا بولبی هستم.

امروز وقتی مصاحبهء داوود را دیدم خوشحال شدم. این دنیا بدون داوود بی مزه است. خوشحالم که صحت یافته است.

۱۹ شهریور ۱۴۰۵

لابیگران تالبان

از عایشه وهاب شکایت داشتید. بفرمایید، یکی دیگر از لابیگران تالبان، مسعوده سلطان، که باور دارد جمهوریت بدترین دوره برای مردم افغانستان بود و خوشحال است که الان تالبان کشور را آزاد کرده اما مشکل زنان و آموزش زنان و دختران فقط مشکل جزئی است آنهم فقط امیر دلش نمی خواهد دختران مدرسه برود ورنه بقیه تالبان فرشته اند. اگر دل امیر را به دست بیاوریم دیگر افغانستان وضعیتش گل و گلزار است.

یکی از آدم های یا کاملا از وضعیت افغانستان ناآگاه است و یا واقعا یکی از لابیگران تالبان تشریف دارد.

۱۷ شهریور ۱۴۰۵

وقتی می خواهند از دسته بندی "قربانی" بیرون شوند

تصور کنید. از افغانستان است. خوب حالا می خواهد یک جمع از آمریکایی سفید را امپرس کند و در حضور یک نفر دیگر و آن نفر هم یک هزاره باشد. بالقوه و بلدیفالت حدثش اینه که هر هزاره ممکن است از یک بک گروند غریب و فقیر بیاید. "ما خیلی وضع ما خوب بود. موتر داشتیم. خانه داشتیم. پدرجانم بسنیس داشت. آخر هر ماه تفریح می رفتیم بیرون از کشور. کیک و کلچه ما از دوبی و ترکیه می آمد. ما از طبقه های کلاس کابل بودیم."

از من شاید بپرسید، واقعا. بلی. واقعا چنین چیزی را پیش چشمانم دیدم.

یک دختری کابلی و غیرهزاره این حرفا را می گفت. میدانیست من آنجام ورنه شاید خودش را می زد به حقارت و بیچارگی بازی که های به دادم برسید من بیچاره ام. مرا کمک کنید. تالبان بر ما ظلم کردند. اما در جلوی من یک بار حس خودنمایی اش چنان گل کرد که نگو و نپرس. 

یک خانمه سفید بعد از ختم جلسه به من نزدیک و گفت she really phonied up. گفتم، نمیدانم. شاید از ترحم خسته شده.

۱۶ شهریور ۱۴۰۵

شتری که در خانه همه می خوابد

برخی ها از حملات سیستماتیک علیه هزاره خوشحال می شدند. از جمله بعضی تاجیک ها، سادات و شیعیان. فکر می کردند که خشونت فقط علیه هزاره ها می تواند باشد. حالا دیدیم که تاجیک ها هم از خشونت تالبان و پشتون در امان نماندند. سادات و شیعیان هم همینطور.

وضعیت افغانستان مصداق این شعر زیر است که من در سال ۲۰۱۶ قبل از اینکه هوش مصنوعی پدید بیاید ترجمه کرده بودم:

اول آنها به دنبال سوسیالیست ها آمدند
سکوت کردم
چون فکر کردم من سوسیالیست نیستم

بعد سراغ اعضای اتحادیه های کارگری را گرفتند
سکوت کردم
بعد آنها به دنبال یهودی ها آمدند
سکوت کردم
به این دلیل که من یهودی نبودم

سرانجام،
آنها به سراغ خودم آمدند
کسی نبود اعتراض کند.

contact

نام

ایمیل *

پیام *