۳۰ دی ۱۴۰۴

آموزش زیر زمینی

بعد از روی کار آمدن/آوردن رژیم تالبان درهای مکاتب بالای کلاس شش بر دختران بسته شدند. گروه متحجر فکر می کنند که آموزش فقط در چاردیواری ساختمان ها صورت می گیرد غافل از اینکه راه ها پرشماری برای آموزش وجود دارد. ضرب المثل معروفی است که میگن آفتاب به دو انگشت پت نمی شود. چطور می شود جلوی نور را گرفت؟ آنهم در قرن بیست و یکم توسط یک گروه که تازه از کوه ها و غارها پایین شده اند؟

امروز مصاحبه حضرت وهریز را با رادیوی CBC کانادا شنیدم. به آینده امیدوار شدم. کارهای که او از طریق مکتب دریچه انجام میدهد اصلا قابل توصیف نیست. دریچه فعلا حدود شش هزاره شاگرد و ۱۷۵ معلم دارد. هر کدام از معلمین یک کلاس را اداره می کند. یعنی کلا ۱۷۵ کلاس را مدیریت می کنند.

مصاحبه وهریز اینجا بشنوید.

۲۹ دی ۱۴۰۴

خشونت به خانه برمیگردد

این شیوه‌ ی از خشونت در اینجا، در آمریکا، تولید و در عراق و افغانستان مورد استفاده قرار گرفت. حالا خشونت به جایی برمیگردد که از آنجا تولید و تکثیر شده بود. خلاصه کلام، خشونت به خانه برمیگردد.

۲۸ دی ۱۴۰۴

پخش دروغ

بعضی از کانال ها خاصتا برای پخش دروغ و پروپاگنداست. البته اکثر کانال های خبری این طوری اند ولی کانال تلویزیون ایران انترنشنل چند قدم جلوتر است. آنقدر موفق به پخش و نشر دروغ است که رضا پهلوی آنرا یکی از رسانه های معتبر خوانده و برای طرفدارانش پیشنهاد کرده است.

اخیرا، یک مصاحبهء کوتاهی دیدم. خانمی با یک مرد ساکن واشنگتن دی سی مصاحبه می کند که مرده ادعا می کند که ایران در طی آشوب های اخیر از گروه های نیابتی استفاده کرده است. خصوصا از گروه های حشد شعبی، فاطمیون و زینبیون. ممکن است ایران از اینها استفاده کرده باشد اما هیچ سند و مدرکی وجود ندارد. مرد ایرانی ادعا می کند ایرانی ها خود شان خود شان را این طوری نمی کشند. آنها که کشته شده اند توسط نیروهای بیرونی بودند که رحمی بر ایرانی ها نکرده اند. 

جالب است هنوز هم ایرانی های هستند که باور دارند خشونت فقط مال همسایه هاست. ببینیم ایرانی ها مدرن و مدنی و پیشرفته کشور شان را به کجا خواهند برد. علاوه بر غرور و اعتماد بنفس به بهتر ترسیم کردن خون ایرانی، دروغ های است که ایران انترنشنل بدون مسئولیت به خورد مردم می دهد.

۲۶ دی ۱۴۰۴

خشونت به خانه برمیگردد

۲۵ دی ۱۴۰۴

پایان یک اعتراض و سرکوب وحشتناک

بنظر می رسد هیچ کمکی از سوی آمریکا و بقیه در راه نخواهد بود. معترضانی که در خیابان ها رفته اند شاید درک کرده اند که برگشت به خانه به این معنی خواهد بود که سایه مرگ و زندان آنها را رها نخواهد کرد.

امروز صبح نیویورک تایمز گزارش داده که رهبران کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و اسراییل از ترامپ خواسته اند که فعلا به ایران حمله نکنند. دلیل هم ترس از تهدید ایران بوده که اگر آمریکا حمله کند ایران مواضع آمریکا را منطقه هدف قرار خواهند.

این یعنی شکست برای معترضین و پیروزی برای رژیم.

چیزی که نگران کننده است فردای اعتراضات است. سایه سنگین نظارت و بازداشت افرادی که در خیابان ها دست به اعتراض زده اند. خیلی سخت است آدم تصور انقلابی را بکند که آن را آمریکا و اسراییل از راه دور با زور رهبری و به  سرانجام برساند.

۲۲ دی ۱۴۰۴

در سایه امپریالیسم

آشوبی که در ایران برپا شده است در نتیجه سال ها تلاش امپریالیسم است. خوب، شروع کنیم از گرانی. علت اساسی این گرانی چیه؟ تحریم ها. از اینجا شروع کنید تا برسید به بی ارزش شدن ارز ایران.

مستقل که چه، شما هیچ کشور قدرتمندی نمی توانید باشید. امپریالیسم آمریکا می خواهد سهمی داشته باشد. در منابع و ذخایر و سیاست ها. همه چیز. ممکن نیست. شما الان ببنید چه وضعیتی را در جنوب آمریکایی لاتین آورده اند. دیروز کوبا را تهدید کرد.

۱۵ دی ۱۴۰۴

قلدر ترسو

یک قلدر ترسو را در قریه و محله تان تصور کنید. حتما یک بار در زندگی تان با چنین آدم ها روبرو شده اید. قلدری را تصور کنید که زور دارد بی حد و حصر اما بی عقل. او فقط از زور قلدری خود زنده است. از همین طریق آب و نان پیدا می کند. نان و آبش بیشتر از حد نیاز برآورده است اما می خواهد بقابد، بزند و بشکند. حریص و طماع است. تنها چیزی که دارد زور است اما فقط می داند با کی ها زور بگوید، کی ها را لگدمال کند. قلدر ترسو است. در کوچه های پاین چنین کاری را نمی تواند. اگر سر به کوچه های دیگر بزند تباه می شود. قلدر بی حد ترسو است.

این آمریکاست. قلدر ترسو که فقط به کشورهای فقیر اما سرشار از منابع زورش می رسد. دست به آدم ربایی می زند. رهبرش را با زور می رباید و با طیاره به کشورش می برد و به زندان می اندازد. آمریکا قلدر ترسو است. با هیچ کشور قدرتمندی دیگری چنین کاری نمی تواند. در جنگ تعرفه ها با چین دیدم.

۲۷ آذر ۱۴۰۴

مزاری از دیدگاه برتری طلبان

در آمریکا، از دید نژادبرتر و برتری طلبان سفید مارتین لوترکینگ همیشه یک آدم زنباره، منحرف جنسی، بداخلاق، بی ارزش، ضد سفید قرار دارد. هر ساله در تاریخ 19 جنوری، در"روز مارتین لوترکینگ،" برتری طلبان سفید به جایی رهبر حقوق مدنی سیاهان آمریکا، قاتل مارتین لوترکینگ James Earl Ray را جشن می گیرند. آنها این روز را بنام James Earl Ray Day مسمی کرده اند.

حالا در مورد مزاری هم، عکس العمل های از طرف نژاد برترطلبان را باید از همین "دیدگاه نژادبرترطلب" بررسی کرد. آن دوست درست گفته است. مزاری هزاره ها را پررو کرد. گفت وقت دست بوسی به پایان رسیده است. وقتی توبره پر کردن هم به پایان رسیده است. وقتی دیگران زور گفت تو هم بگو. وقتی دیگران دست به تفنگ برد تو هم ببر.

از کسانی که هنوز در حباب امن برتری طلبی نژادی زندگی می کند نباید توقع داشت که حتی اندک ترین حرف مثبتی در باره مزاری بگویند. 

۲۰ آذر ۱۴۰۴

من یک جوالی ام

"من یک جوالی ام" -- این اصطلاح داره در ذهنم می چره. چند وقت پیش نوشته ای دختر هزاره ی را در لندن خواندم که نوشته بود روزی با خواهرزاده اش از پله های ایستگاه قرار بالا می رود یک دو پشتون نزدیک میشه و میگه "جوالی ها." آن دختر از بعد تبعیض نژادی به این موضوع نگرسته بود. اما برای اینکه این اصطلاح را عادی بسازیم و غیرهزاره ها بفهمانیم که افتخار می کنیم به جوالی بودن مان آنرا تکرار کنیم و جاهای هم با افتخار بنویسیم و ابراز کنیم. 

جوالی بودن عیب نیست. جوالی بودن یعنی کسی که برای زندگی اش از راه حلال ارتزاق  می کند. مثل کسانی نیست که عمر در کمپ های مهاجرین در پیشاور دستش پیش کمک های سازمان ملل دراز بود و همینطور وقتی به افغانستان برگشتند. در سراسر افغانستان حد تا یک گدای هزاره دیده نمی شود. 

جوالی بودن افتخار است. خدا آنروزی دور کند که آدم فرزند انتحاری مسمی شود. 

۱۸ آذر ۱۴۰۴

سری به وبلاگ های قدیم

امروز یکی از آن وبلاگ های قدیمی را که من همیشه می خواندم یافتم. زیر عنون وبلاگ نوشته است "من یک جوالی ام." مرا به آن سال های دور برد. به سال های 2005 و 2006، زمان که تب و تاب انتخابات بالا بود و همه از عکس های مزاری استفاده می کردند که حقانیت تاریخی کسب کنند و از این طریق به کارنسی دست یابند تا در امور انتخابات رای بگیرند.

چه روزهای بود. روزهای عمدتا گیچ کننده. حداقل برای من و امسال من. بقیه در زد و برد و خورد مشغول بودند ما بچه های هزاره راستش سردرگم بودیم. همه از پول های باد آورده حیف و میل می کردند، ما در فکر ساختن آینده افغانستان و این قبیل مزخرفات بودیم. الان متوجه میشم که اینها مزخرفات بودند. به گفته ی ایرانی ها که یارو آمد به من گفت این قدر پول هست بیا باهم بزنیم. گفتم نه، شما این کار را بکنید. آن رفت و همه پول را به جیبش زد. هیچ چیزش هم نشد. الان که فکر می کنم، در آن کانتکست کار غلطی کردم.

بگذریم. وبلاگ "من یک جوالی ام" را خواندم. یادداشت هایش عالی بود. این روزها برخی از آن وبلاگ های بچه های هزاره ها مرور می کنم. خیلی های شان از بین رفته اند. فقط تک و توکی انیجا و آنجا باقی مانده است.

عنوان "من یک جوالی ام" اسم قشنگی برای یک وبلاگ است. اگر زودتر می دانستم و درکم به اندازه ای درک نویسنده آن وبلاگ بودی، شاید من همان عنوان را انتخاب می کردم. از جهت های می بینم چقدر خام بودم نه اینکه بگم الان نیستم.

۱۰ آذر ۱۴۰۴

حادثه دی سی و آینده مبهم

این حادثه ای که در دی سی اتفاق افتاد بدون شک تاثیر وحشتناکی بر جامعه مهاجرین خواهد داشت چنانچه از وضعیت برداشت می شود. همه در ترس و هراس هستند. کسانی هستند که می خواستند بیرون از افغانستان سفر کنند کنسل کردند. کسانی بودند که می خواستند تفریح بروند به تعویق انداختند.

این حادثه نفرت های بیشتر نسبت به مهاجرین خلق کرده است. امروز کلیپ ویدیوی از یک مهاجر هزاره را دیدم که شکایت می کرد در پی حادثه دی سی 15 تا از مشتریانش را از دست داده است. اگر راست باشد خیلی ناراحت کننده است. حالا نمیدانم چه داد و ستدی داشت.

نگرانی من از آینده است. از افراد مثل لکنوال که در گروه های صفری آموزش دیده اند که چطوری آدم بکشند. آنها شاید تازه به حالت عادی درنیامده اند و ممکن است این زمان ببرد. آدم های که تنها کشتند بلد بودند حالا زیستن عادی برای آنها که مغز شان صدمه دیده اند ممکن است طول بکشد. در نظر بگیرید، در 16 سالگی کسی استخداد شده باشد که فقط آموزش ببیند چطوری آدم بکشد و بعد هم برای 10 سال مشغول شکار آدم ها و کشتن آدم هاست.

حالا از این دست آدم ها ممکن است در میان کسانی که تخلیه شده اند زیاد باشد. مشکل اینجاست که منابع رسیدگی به وضعیت روحی و روانی افراد زیاد وجود ندارد و اگر دارد هم محدود است حداقل برای افرادی که نه زبان بلدند و با فرهنگ اینجا آشناست.

۸ آذر ۱۴۰۴

اجتناب از پشتون ستیزی

انگیزه دقیق اینکه رحمن الله وکنوال دست به حمله شنیعی که منجر به مرگ یک گارد ملی و زخمی شدن جدی دیگری شد هنوز مشخص نیست. اما چیزی که مشخص است بازار گرم اتهام و پشتون ستیزی است. این خیلی بد است. هزاره ها تا حدی محتاط اند اما اعضای اقوام دیگر را می بینم یک دم دست به اتهام زنی بلند کرد اند. 

اعمال یک نفر را نباید به همه قوم نسبت داد ورنه هیچ فرقی با اسلام هراسان و مهاجرستیزان نخواهیم داشت. آنها این مورد را بهانه قرار داده اند به اسلام و کلا مسلمان ها حمله می کنند و خصوصا به جامعه مهاجر. بهتر این است که کوشش کنیم از آن بحث های ملامت گرایی و افترا دوری کنیم.

۷ آذر ۱۴۰۴

یادداشت هایی کهنه از کابل

امروز از روی تصادف به یادداشت هایی از کابل سر زدم. در زمان اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در خزان سال 2004 من یک سری یادداشت هایی برای بی بی سی نوشتم.

یادم است در آغاز یکی از مدیران بخش فارسی بی بی سی واضح به من گفت که هرچه می نویسم باید تب و تاب انتخابات را منعکس کند و "آها، کوشش بفرمایید از موارد مثبت استفاده کنید. چیزهای منفی را نشر نمی کنیم." گفتم باشه. بهرحال، لینکش اینجاست.

۶ آذر ۱۴۰۴

یادداشت هایی سیماسمر

امروز یادداشت های روزانه آغی کلو سیماسمر را در زبانی آلمانی در اشپیگل یافتم و یکش را با زور دکشنری تمام کردم. 15 سال از آن سالهای می گذرد که من آلمانی را بهتر از عربی و آسپانیایی صحبت می کردم، تور می دادم و متن می خواندم و ترجمه می کردم. وقتش است که برگردم و تجدید ذهن کنم. عمر کوتاه است نمی خواهم آلمانی کاملا فراموشم شود. حداقل یادداشت های آغه کلون از مو که خاک پای شی سرمه چی مون از مو شونه ره به آلمانی می خوانم.  

۵ آذر ۱۴۰۴

سید مصطفی کاظمی و قتل عام افشار

یک جایی دیدم که نوشته بود سید مصطفی کاظمی معمار وحدمت ملی. خیلی جالب  است که شما فکر کنید مصطفی دقیقا می دانست خشت های ساختمان وحدت ملی را چطوری روی هم بگذارد. یاد فاجعه ی افشار افتادم. چهره های کودکان مثله شده و صحنه های زنان سینه بریده جلوی چشمم زنده شد. به این فکر کردم که کاظمی با معامله با شورایی نظار چطور به یکی از معماران قتل عام افشار تبدیل شد. یاد و خاطره آنهای که در افشار جان شان را از دست دادند گرامی باد و کاظمی هم از معماران فاجعه افشار فراموش نخواهد شد.

۳ آذر ۱۴۰۴

بررسی دوباره پرونده مهاجرین در آمریکا

امروز رویترز گزارش داده که بنا بر یادداشتی که رویترز آن را دیده دولت ترامپ به وزارت مهاجرت آمریکا گزارش داده که تمام پرونده های مهاجرینی که در زمان دولت بایدن به آمریکا پذیرفته شده اند و وارد آمریکا شده اند بازبیینی صورت بگیرد. این دستور ممکن است شامل 233 هزار مهاجرینی شود که که بین جنوری 2021 و فیبروری 2025 وارد آمریکا شده اند. 

این خبر خبری بدیه به این خاطر که قبلا دولت ترامپ سقف پذیرش مهاجرین را به حداقل رسانده بود. مثلا در سال 2026 سقف پذیرش 7500 نفر است که آنهم فقط سفیدهای آفریقایی جنوبی اختصاص داده شده است.

در طی دو سال تحقیق میدانی در واشنگتن دی سی من با کسانی برخوردم که بین دو سال تا هفت سال پرونده های شان تحت بررسی بوده اند. اکثر این بررسی چند لایه اند. مثلا مهاجرینی که از ترکیه آمده اند اول توسط سازمان های دولتی و غیردولتی ترکیه مورد بررسی و بازبینی صورت گرفته بود. در مرحله دوم توسط یوان اچ سی آر و مرحله آخر هم توسط سفارت آمریکا و دستگاه های امنیتی مثل USCIS  و Homeland Security. یعنی مهاجرین قبلا تمام مرحله ای بررسی و بازبینی بیش از انتظار را طی کرده اند. معلوم نیست این برنامه ضدمهاجرتی می خواهد دنبال چه بگرده و چه سوراخ سمبه ای را بپالد که قبلا دیده نشده اند. 

حالا مشخص شد که کسانی نزدیک به چهارسال است منتظر دریافت گرین کارت خودند و هنوز دریافت نکرده اند دلیل اش برنامه ضد مهاجرتی است که قرار است دولت فعلی روی دست بگیرد.

۲ آذر ۱۴۰۴

اسباب خشم: مصادره سرزمین های هزاره در غزنی

 یک گزارش در اطلاعات روز در باره مصادره سرزمین های هزاره ها در غزنی منتشر شده است. این قسمت از گزارش را که من اینجا آوردم خون آدم را به جوش می آورد. هزاره ها هنوز که هنوز است نتوانسته اند آن بیداری و هوشیاری تاریخی نسبت به شیادی، حقه بازی و بمبوزل قبیله ای را یاد بگیرند. هنوز که هنوز است به قول و تعهد آن عده از همدستان دزدهای که اموال شان را مصادره کرده و می کنند می خواهند اعتماد کنند و آنها را "وکیل" انتخاب کنند تا از حق آنها در برابر دزدانی که خودشان همدستند دفاع کنند. هنوز که هنوز است به دشمنی که جز به بیرون راندن و از بین بردن مردم هزاره فکر دیگری نمی کنند می خواهند اعتماد کنند. وای براین سطحی از ساده لوحی! 

آخر چطور می ممکن است که انسان هزاره امروز به چنین پختگی نرسیده باشد؟ چطور ممکن است هزاره برود وکیلی از درون دزدان و غاصبان سرزمین شان انتخاب کنند از حقوق آنها دفاع کنند؟  این آنقدر ساده لوحی بنظر می رسد که حتی نمی شود جوک به شمار آورد.

بهرحال، در این قطعه ی از گزارش شما نه تنها به لایه های ضخیم اذیت و آزار هزاره ها متوجه می شوید بلکه به شگردهای اخاذی از طریق حقه و فریب و جلب اعتماد یک گروه آسیب پذیر را متوجه می شوید.

«وکیلان مشکوک؟»

در فیصله‌نامه‌ی دادگاه ویژه‌ی طالبان برای جلوگیری از غصب زمین و استرداد زمین‌های غصب‌شده، افزون بر سه نماینده‌ی مردم نوآباد، نام‌های «عبدالحکیم قیومی» و «مسیح‌الله امیری» نیز به‌حیث وکیلان مردم ذکر شده‌اند. آنان پس از آن وکیل تعیین می‌شوند که این دادگاه طالبان از مردم می‌خواهد تا یک «متکلم» را تعیین کنند: «قیومی و امیری را هم یکی از کارکنان دادگاه ویژه‌ی [طالبان] برای ما پیشنهاد کردند. هر دو پشتون‌تبار، از میدان‌ وردک و از نزدیکان محمدانور مدثر اند.» نام‌های آنان هم در فهرست وکیلان مدافع وزارت عدلیه‌ی طالبان وجود دارند.

آنان با باشندگان نوآباد به توافق می‌رسند تا در ازای پیگیری دعوای‌شان، یک ‌میلیون و 750 هزار افغانی دریافت کنند. باشندگان نوآباد هم تعهد می‌کنند که این مبلغ را طی سه قسط می‌پردازند. یک منبع توضیح داد: «قسط اول در شروع کار بود، قسط دوم در جریان دعوا و قسط سوم هم در ختم دعوا. 700 هزار آن در دو قسط پرداخت شد. قرار شد قسط سوم را پس از اعلام حکم دادگاه و مطابق شرایط حکم پرداخت کنیم.» عبدالحکیم قیومی و مسیح‌الله امیری اما یک روز قبل از اعلام حکم دادگاه ویژه‌ی طالبان برای جلوگیری از غصب زمین و استرداد زمین‌های غصب‌شده به نوآباد می‌روند: «پس از نماز شام، برخی از نمایندگان را جمع می‌کنند و می‌گویند که دعوا به نفع مردم تمام شده و متباقی 475 هزار افغانی قسط آخر را هم بپردازند. آنان نیز می‌پردازند و امیری و قیومی شبانه به سمت کابل می‌روند. فردا که در دادگاه حکم خوانده شد، همگی حیران ماندند.»

یکی از منابع ذی‌دخل تأیید می‌کند که عبدالحکیم قیومی و مسیح‌الله پس از صدور حکم، از وکالت دعوای نوآباد استعفا کرده‌اند. بااین‌حال، به ادعای او، آنان در هماهنگی با محمدانور مدثر، عمدا از پیشرفت دعوا به نفع مردم، «غلط» گزارش می‌داده‌اند؛ «همواره به ما می‌گفتند که ما برنده هستیم و احتمال برد را هم 97 درصد می‌خواندند. ما به این دروغ‌ها باور کردیم و دفاعیه و دادخواهی به موقع و جدی تهیه نتوانستیم.»

۳۰ آبان ۱۴۰۴

عشق بازی به جای جنگ

این عنوان مطلبی در پولیتکو است اما ترجمه اش باید این باشه: ممدانی و ترامپ دست به دامن محبت بردند نه جنگ.

خوب مشخصه. آقایه که ماشاالله با مغز گنجشکی اش نزدیکه کشور و اقتصادش را به گ.ه بکشه حالا آمده می خواهد از همان درخشش و فروغ زهران عزیز کمی نصیبش شود. می خواهد کمی رنگ آدمیت بگیره. عجیب تر آنجایی است که بنده ناخدا میگه من و ممدانی نظرات مان شبیه همه. خصوصا در مورد مقرون به صرفه بودن زندگی در نیویورک. (اصلا دیگه انرژی زهرخند نمانده).

۲۳ آبان ۱۴۰۴

زندگی انسان هزاره با "اگر" گره خورده است

در افغانستان زندگی انسان هزاره با "اگر" گره خورده است. مثلا گوش مان پر است از این جملات و اظهارات:

اگر پشتون یک چند صباحی ما را آرام بگذارد.
اگر امسال کوچی نیاید. اگر کوچی ها کشتزارها، مزارع و چراگاه ها را از بین نبرند.
اگر گوسپندان کوچی علف های ما را نخورد امسال زندگی خوب خواهد.
اگر اوغانا امسال اذیت نکند.

وقتی انسان هزاره هر صبح از خواب بلند می شود و با این اظهارات و نگرانی ها روزش را شروع می کند در حقیقت بیانگر یک وضعیت "بلاتکلیفی" است. این وضعیت حکایت از این دارد که انسان هزاره فاقد توانایی انتخاب است. هر خورشیدی که روی بام انسان هزاره با "اگر" بالا بیاید نشانگر این است که در ذهن انسان هزاره یک تصور شک، تردید و "نامعلومیت" نقش بسته است و بدینسان زندگی روز مره انسان هزاره تبدیل به یک سفر می شود که مملو از مسیرهای غیر قابل پیشبینی است. 

به بیان دیگر، اگر زندگی را یک سفر بپنداریم، انسان هزاره چندان کنترلی روی انتخاب مسیر را ندارد. به قول معروف، هرچه بادا باد. عنصریت انتخاب یک سناریوی ذهنی است اما ذهن انسان هزاره با "اگر" نامعلومی و بلاتکلیفی همراست.

۲۱ آبان ۱۴۰۴

کوچ اجباری ساکنان هزاره غزنی

زندگی برای هزاره ها در افغانستان همیشه با یک "بیم" همراه است. وقتی هزاره باشی و در افغانستان زندگی کنی همواره یک دلهره و ترس در پس ذهن خانه کرده است. تو هرچه و هرقدر هم از خودگذری نشان بدی و جانت را فدایی کشورت کنی، هنوزم یک بیمی در افق زندگی دارد ذهن تو را اذیت می کند. آن بیم این است: "اگر پشتون ها ما را آرام بماند."

این بیم اگسیستانسیال است. به این معنی که فقط وجود و بودن تو را هدف قرار می دهد. در ادامه کوچ های اجباری هزاره ها از خانه و قریه ها و سرزمین های شان، اخیرا گروه تالبان به هزاره های منطقهء نوآباد غزنی که بیشتر از 12 هزار نفر در آن زندگی می کند هشدار داده اند که یا از منطقه کوچ کنند، یا دوباره خانه های خود را باز بخرند و یا اجاره بدهند. تالبان آن منطقه را اماراتی اعلام کرده اند. هر جایی که هزاره زیست کنند همانجا امارتی اعلام می کنند. این رویه فاشیزم قبیله ای است. برای هزاره ها همیشه سه شرط می گذارند. هزاره ها از این عدد سه هرگز نتوانسته اند بیرون آیند.

در سال 1998، وقتی تالبان مزار را اشغال کردند و بعدش قتل عام هزاره ها را راه انداختند، سه شرط گذاشتند: اخراج گروهی از افغانستان، گرویدن به سنی اسلام، آماده ای مرگ. تالبان هم قتل عام راه انداختند و هم اخراج اجباری گروهی را. بنظر می رسد که آن فاشیزم قبیله ای به همان سیاق سابق ارابه اش را به حرکت آورده است.

برای هزاره ای که هنوزم در حال چشیدن شیرینی پیروزی تیم فوتسال افغانستان است این یک قطرهء تلخی در کام شان می ماند. مانند موج سرما یا ضربه فیزیکی ناگهانی در شکم که ناگهان شادی و لذت بخشیدن را قطع می کند و جایی آن را ترس و درد فرا میگیرد. فعلا هزاره ها در چنین وضعیتی قرار داند.

برای هزاره آرامشی واقعی وجود ندارد.

۱۹ آبان ۱۴۰۴

معنی دیگری "قومی نسازید"

آنهایی که میگه دستآورد تیم فوتسال زیر 17 سال را --که اغلب بازیکنانش هزاره اند-- "قومی نسازید" منظورش اینه: هزاره را فراموش کنیم. زیاد هزاره هزاره نکنیم.

یک دختر هزاره با یک پشتون ازدواج کرده بود. مسیله هزاره را در میان گذاشتم، گفت ما دیگر از آن مرز گذشتیم. دیگر هزاره هزاره نمی کنیم. یک دختر هزاره دیگر را میشناسم که با یک پشتون ازدواج کرده، تحقیقش را روی زنان "افغان" انجام می ده. پرسیدم چرا روی زنان هزاره انجام نمیدی که یک عالم هیجان داره. گفت ما هزاره هزاره نمیکنم.

انسان زدایی هزاره آنقدر عمیق و آنقدر گسترده است که گاهی هزاره ها وقتی در مرزهای قومی و هویتی قرار می گیرند به جایی اینکه موقعیت درستی را انتخاب بکنند، دچار عدم اعتماد بنفس می شوند، علیه قوم و هویت خود حرکت میکنند، کاری که به انسان زدایی، تحقیر، به حاشیه راندن هزاره ها را بیشتر می کند.

۱۸ آبان ۱۴۰۴

مولانا

خیال او چو ناگه در دل آید
دل از جا می‌ رود الله اکبر

مولانا هم چه دل نازکی و قشنگی داشته و آها مهمتر از همه چقدر زبان و بیان دل آرای داشته. استفاده الله اکبر در مصرع دوم بیانگر این است که استفادهء عامیانه این عبارت که امروزه در میان مردم ما رایج است حتی در زمان مولانا هم به همین بیان و معنی امروزی استفاده می شده است. 

۱۶ آبان ۱۴۰۴

سران قبایل جنوبی: حق پشتون ها در فوتسال کجاست؟

بعد از سفر موفقیت آمیز اعضای تیم فوتسال زیر 17 سال به ولایت های جنوبی سران قبایل تصمیم گرفته اند که به دولت تالبان شکایت رسمی ببرند. به گزارش اوریاخیل وطنمل، فعلا حدود 300 نفر از موسفیدان و سران قبایل جنوبی در راه سفر به کابل اند تا حداکثر انزجار شان را از نبود مردان غیور پشتون در تیم فوتسال را بیان کرده و همزمان تقاضا کنند تا حق پشتون محفوظ بماند.

یکی از سران قبایل که خود را شینگارخیل پرروخی معرفی کرد به خبرنگار فرستاده شده در محل گفت که ما حرف پاروک اعظم (منظورش فاروق اعظم بوده) را به یاد داریم که گفته بود "ووه بیدره امی بچای هزاره دایکندی به کانکور راه داده میش چرا استه. ووی چرا امی بچای پشتون از کندهار و لوگر و هلمند حقش زایع میشه؟." وی اضافه کرد که حرف ما اگر شنیده نشود بیکار نمی شینیم.

۱۵ آبان ۱۴۰۴

توتیم سازی تیم فوتسال زیر 17 سال

زهرا درست میگه. هر امری و حرکتی از طرف هر گروهی و قشری که منجر به فراموشی و نامریی سازی (invisibility) بیشتر زنان افغانستان شود باید اعتراض کرد و جلواش ایستاد.

بعضی ها ممکن است بگن خوب خودت در غربی و زندگی راحت داری و نمی گذاری مردم افغانستان یک کمی لحظه ای خوشی داشته باشند. این نوع دلیل آوردن گمراه کننده است چون وقتی میگن "مردم" پیش فرضی شان "مردها"است. فعلا، فوتسال، خوشی و هیجان فقط در عالم مذکر اتفاق میفته. سوال اینجاست که در آن دنیای خوشی و هیجان زنان در کجا قرار دارند؟ اگر هستند، آنها کجایند؟ کسانی که از چنین روایتی حمایت می کند ناخودآگاه در جبههء حمایت از گروه تالبان میفته اما بعضی های دیگر عملا از فرصت استفاده می کنند و تبلیغات و پروپاگندا به نفع گروه تالبان راه انداخته اند. بیشترین سوء استفاده را لابی گران تالبان می کنند.

تیم فوتسال زیر 17 سال حالا تبدیل به توتیم (totemization) قدرت نمایی گروه حاکم شده اند. آنها را مثل اشیایی دیدنی از این ولایت به آن ولایت، از این شهر به آن شهر به نمایش می برند تا گروه حاکم از این طریق کسب مشروعیت بکنند و افغانستان را گل و گلزار نشان بدهند. در برابر چنین سفیدسازی باید ایستاد و نوشت و حرف زد. 

پسر هزاره را لونگی به سرش می گذارند و عکس می گیرند و تبلیغات می کنند که چه؟ می خواهند بگن که ما به هزاره ها حق و حقوق قایلیم؟ این در وضعیتی اتفاق میفته که هزاره ها اکنون کاملا به حاشیه رانده شده اند. توتیم سازی این بچه های جوان بنام قهرمانان ملی و "افغان" نه تنها به فراموشی بیشتر هزاره ها کمک می کند بلکه رغبت برای دادخواهی و حقوق برابر را در اذهان هزاره ها کمرنگ می کند چون چنین کاری که تالبان الان با بچه های تیم فوتسال انجام می دهند اغوا کننده است. وقتی هزاره های به حاشیه رانده شده می بینند که بچه های فوتسال هزاره در میان مردم پشتون در جنوب مورد استقبال قرار می گیرند خواهی نخواهی به این باور دل خوش می کنند که شاید وضعیت هزاره ها خیلی بد نباشد. شاید تالبان و پشتون ها اینقدر بدجنس نباشند.

غافل از اینکه این کارها اصلا بخشی اناتومی حکومت های فاشیستی است. برای مشروعیت خود از هر امر اغواکننده ای دریغ نمی کنند. حتی آنها را خلق می کنند. مثلا، چند هفته پیش، انترنت را قطع کردند. دو روز بعد وقتی دوباره برگرداند، مردم از خوشی در خیابانها ریختند و جشن برپا کردند. حکومت های فاشیستی قومی مثل تالبان، مشکل خلق می کنند و دوباره خود شان حل می کنند.

نگرانی زهرا را هم در همین چارچوب دید. تالبان با توتیم سازی اعضای تیم فوتسال زیر 17 سال چه می خواهند؟ مگر جز مشروعیت سازی و به حاشیه راندن بیشتر زنان و اقلیت های قومی مثل هزاره ها چیزی دیگری در میان است؟

بخشی تلخی از این توتیم سازی این است که دقیقا 132 سال قبل، همین بچه های که امروز در ولایت های جنوبی منحیث قهرمان به نمایش فرستاده می شوند، اجداد شان منحیث برده به بازارهای جنوب به فروش می رفتند. این دو رویداد تاریخ را نباید فراموش کنیم.

۱۴ آبان ۱۴۰۴

گزارش از سفر تیم فوتسال در پکتیا و خوست

سفر تیم فوتسال زیر 17 سال--که اغلب بچه های هزاره اند--به پکتیا و خوست مورد استقبال بزرگی از مردم قرار گرفت. گفته می شود که ده ها هزار نفر در بازار اصلی پکتیا و خوست از ساعت 6 صبح تا ظهر منتظر دیدن تیم فوتسال افغانستان بودند. به محضی ورود اعضای تیم فوتسال، جبارخیل که با سه پسرش از قریه کرخیل برای دو ساعت منزل زده بودند خود شان را بالای بام دکان رساندند تا چهره های تیم فوتسال را بهتر ببینند. وقتی جبارخیل چشمش به اعضای گروه تیم فوتسال افتاد یک دفعه با دنیای بی باوری و حس اندوهناک و یاس که از سر و صورتش می بارید, با صدای بلند گفت، "ووگوری! دا خو تول هزاره گان دی" و ادامه داد "ولی دا تالبان اجازه ورکوی؟ دا خو افغانان نده، دا هزاره گان دی." 

خبرنگاری که در محل رفته بود نظرات شرکت کنندگان را جویا شد. بدون استثنا همه اظهار ناامیدی و حتی خشم کردند که چرا به "هزاره گان" اجازه داده می شود که فوتبال کنند و برای افغانستان لقب قهرمانی آسیا را بیارند. یکی از شرکت کنندگان اظهار کرد "ایخو بی خی قبول نیست اوه بیادر. سی کو اینا کلش هزاره گان است." 

در اخیر، شرکت کنندگانی که برای جشن و خوش آمد گویی قهرمانان آسیا آمده بودند همگی دست بهم کرده به یک تظاهرات گسترده دست زدند. یکی از شعارها که بیانگر وحدت ملی و پویایی کشور را بیان می کرد چنین بود "ما قهرمان نمی خواهیم." تظاهرچیان در اخیر اعتراضات شان نامه سرگشاده ای را به خوانش گرفتند که در آن آمده بود: "ما از حکومت تالبان تقاضا مندیم که جلوی هزاره گان را بگیرند. به جایی هزاره بچه های خوستی و پکتیا را در تیم ملی جای دهند که قهرمان آسیاه شوند."

تظاهرات با شکستن درهای دکانها و تخریب یک پل به پایان رسید.

contact

نام

ایمیل *

پیام *